استرس شغلی: مبانی نظری

مقدمه و تعاریف

امروزه استرس[۱] در محیط کار، یکی از دغدغه ­های اساسی پژوهشگران شده است. با در نظر گرفتن اینکه تعداد عوامل استرس زای شغلی رو به افزایش است، بروز استرس در چنین شرایطی اجتناب ناپذیر به نظر می­رسد. با توجه به این که ساعات کار کلی سازمان ها افزایش یافته است و این واقعیت که امنیت مالی و موفقیت کارراهه در گرو عملکرد مطلوب است، محیط کار یکی از منابع اساسی ایجاد استرس برای افراد بشر شده است، از سویی دیگر، امروزه کنترل و مدیریت چنین استرسی به دلیل عدم حل مسائل مربوط به آن و پیامدهای ضد تولیدی که به همراه دارد، موضوعی بسیار با اهمیت شده است (فالکنر و پاتیار[۲]، ۱۹۹۷؛ نقل از کیم، ماریان و لی[۳]، ۲۰۰۹).

با وجود تحقيقات وسيعي كه در زمينه استرس انجام شده است، هنوز هم استرس به طور دقيق تعريف نشده است. در پیشینه پژوهشی، واژه و مفهوم استرس؛گاهی به عنوان  یک محرک[۴] و یا  یک پاسخ[۵] به محرك محيطي، یا مشخصه های محیط ویا ویژگی هایی فردی و یا به عنوان تعاملی میان فرد و محیط، تلقی می­شود (بیهر و نیومن[۶]، ۱۹۷۸؛ کاتز و کان[۷]، ۱۹۷۸، لوی[۸]، ۱۹۸۱)، بنابراین گاهی پژوهشگری به بدکارکردی روانشناختی[۹] برچسب استرس می زند (ایوانسویچ و ماتسون[۱۰]، ۱۹۸۰) و دیگری آن را پیامدی از فشار (استرس) می­داند (اسکالر، ۱۹۸۰). بطور کلی  برای واژه و مفهوم استرس توصیف و توافق کلی وجود ندارد، چرا که به نظر می­رسد، استرس سازه­اي پويا و چندبعدي باشد (پارکر و دکوتیس[۱۱]، ۱۹۸۲).

استرس در اصل، واژه­ای به معنای فشار و نیرو است. اصطلاح استرس از زبان انگليسي گرفته شده و معادل دقيق آن در فارسي كلمه” فشار” است. این اصطلاح تقريباً از قرن پانزدهم در زبان انگليسي مورد استفاده قرار گرفت و تا قرن هفدهم كاربرد آن در حوزه هاي مهندسي تعميم يافت (خدایاری فرد و پرند، ۱۳۸۵). در مهندسی گفته می شود که هرگاه فشار وارده از میزان مقاومت شی در گذرد، آن شی متلاشی می­شود و از وضعیت موجودش در ­می آید. روانشناسان نیز معتقدند، روی هم جمع شدن رویداد­های زندگی که سازگاری فرد را با وضع موجودش بر­هم می­زند، موجب استرس می­شود. و این تشابه نزدیکی با مفهوم فیزیکی یا مهندسی استرس دارد (راس و آلتمایر،  ۱۹۹۴؛ ترجمه خواجه پور، ۱۳۸۵).

در اوايل قرن بيستم بعضي از پژوهشگران استرس را در ارتباط با اختلالات روان-تني[۱۲] مطرح كردند. سپس در سال ۱۹۵۶، هانس سليه [۱۳]استرس را به عنوان پدیده تازه ای در نوع خود به طور کامل شرح داد. او علل يا محرك هاي خارجي را عامل استرس و حالت عدم تعادل بدن را استرس ناميد و استرس را پاسخ هاي غيراختصاصي كه تحت تأثير محرك هاي گوناگون در ارگانيسم ايجاد مي­شوند، تعريف كرد.

اما تعريف و توصیف سلیه از استرس چندان مفيد نيست، زيرا ماهيت اين پاسخ ها (پاسخ به استرس) به موقعيتي كه در آن روي مي­دهد نیز، بستگي دارد. در اين تعريف عوامل مؤثر بر استرس ناديده گرفته شده است. بنابراین، در سال ۱۹۸۴، لازاروس و فلكمن[۱۴] تعريفي دیگر در زمينه استرس ارائه داده­اند؛ آنها بیان می­کنند که، استرس رابطه اختصاصي بين شخص و محيطي است كه در آن تنشِ ارزيابي شده، از حدِ امكانات فرد فراتر رفته و سلامتي او را در معرض خطر قرار می دهد. در این تعريف بر این نكته تأكيد می شود كه استرس به رابطه تنش زا بين شخص و محيط اشاره دارد. (خدایاری فرد و پرند، ۱۳۸۵). در واقع، لازاروس، بنيانگذار این فرضيه است كه ديدگاه ها، پديده ها را به وجود مي­آورند. پديده ها به خودي خود خنثي اند، اين ديدگاه ها هستند که به پديده ها معنا و مفهوم مي بخشند.

استرس ترکیبی از تنش و پاسخ به تنش است. هنگامی که محرکی بیرونی یا درونی، مانند یک رویداد، یک شرایط یا وضعیت در ارگانسیم ایجاد تنش می­کند و تعادل زیستی یا روانی آن را بر هم می زند، این زمان فرد استرس را تجربه کرده است. بنابراین می توان به طور دقیق تر بیان کرد که” استرس مجموع واکنش های جسمانی، هیجانی یا روانی، ذهنی و رفتاری است که ارگانیسم انسان (یا جانوران) در برابر محرک ها (عامل ها)ی درونی یا بیرونی ِبر هم زننده­ی ثبات و تعادل طبیعی و درونی بدن (همئوستازی)، نشان می دهد” (برگرفته از خواجه پور، ۱۳۸۵).

استرس عاملي است كه انسان را در مواجهه با مسائلي كه از آنها شناختي ندارد يا اتفاقاتي كه به وضوح ما را مورد تهديد قرار مي­دهد، آماده مي­سازد، در حقیقت، استرس واكنش ِطبيعي ارگانيسم در موقعيت­هاي تهديدكننده است، كه بدون آنها بقاي نوع انسان به خطر مي افتد. اما باید خاطر نشان کرد که، ميزان زياد يا طولاني مدت مواجه با آن نه تنها ديگر مفيد نيست، بلكه زيانبار است. در این راستا، ديويدسن و نيل[۱۵] (۱۹۹۰)، مطرح کرده اند که، استرس، رويداد يا وضعيتي است كه بر جنبه هاي رواني  جسماني ارگانيسم آثاري زيانبار برجاي مي­گذارد. استپ توی[۱۶] (۱۹۹۷) نیز استرس را اين گونه تعريف كرده است: هنگامي كه الزامات مربوط به يك فعاليت فراتر از توانايي­هاي فردي و اجتماعي افراد است، پاسخهايي ارائه مي­شوند كه به آن استرس مي­گويند. براي مثال رانندگي براي فردي كه در حال يادگيري است،  از شرايط تنش زا محسوب مي شود، درحالي كه براي راننده باتجربه رانندگي فعاليتي بسيار آسان به شمار مي رود (خدایاری فرد وپرند، ۱۳۸۵).

همان­گونه از مفهوم استرس تعاریف متعددی مطرح شده است، تعاریف از استرس شغلی[۱۷] نیز در نظریات مختلف، به گونه ای متفاوت بیان گردیده است. و هر نظریه، تعریفی در بافت خود آن نظریه، از استرس داشته است. بطور مثال در “رویکرد مهندسی[۱۸]” از استرس شغلی به عنوان یک عامل آسیب زای ناشی از محیط کار نام برده می شود. در این رویکرد استرس به عنوان یک متغیر مستقل تلقی می­گردد که بر بیماری و سلامتی افراد اثرات مخرب دارد. اما در “رویکرد روانشناختی[۱۹]” استرس به عنوان یک متغیر وابسته در نظر گرفته می شود که عوامل آسیب زایی منجر به بروز آن گردیده است. همانند دیدگاه سلیه (۱۹۵۰) در واقع استرس پاسخی است که فرد به محیط آسیب زا و تهدید کننده می دهد (کوکس، گریفیت و گونزالز[۲۰]، ۲۰۰۰). بنابر این، استرس شغلی نوع ویژه­ای از استرس است، که منبع بروز آن شرایط شغلی و یا نوع شغل است  (برسیک[۲۱]و همکاران، ۲۰۰۷). رویکردی دیگری با عنوان” نظریات تعاملی[۲۲]“،  بر روی ویژگی های ساختاری تعاملی فرد با محیط شغلی متمرکز شده است. در این دیدگاه ویژگی های فرد به همراه ویژگی های محیط در ایجاد و بروز استرس نقش دارند و تعامل این دو باعث تجربه استرس برای فرد در محیط شغلی می­گردد (کوکس و همکاران، ۲۰۰۰).

یکی از تعاریف استرس شغلی، چنین است: “روی هم جمع شدن عوامل و و ضعیت های مرتبط با شغل که عموماً استرس زا شناخته می شوند” در تعریف دیگر، استرس ناشی از شغل، استرسی است که فرد معینی بر سر شغل معینی دستخوش آن می شود، در تعریفی نهایی از استرس شغلی می توان بیان کرد که: “استرس شغلی، کنش متقابل بین شرایط کار و ویژگی های فردی شاغل به گونه ای است که خواست های محیط کار و در نتیجه فشارهای مرتبط با آن بیش از آن است که فرد بتواند از عهده آنها برآید” (برگرفته از خواجه پور، ۱۳۸۵).

با این حال استرس شغلی هرچه باشد، پژوهش ها و مطالعات بسیاری از سال های پیش نشان داده اند که، مشاغل پر استرس، در طولانی مدت منجر به بروز نشانگانی با عنوان، “سندرم افسردگی[۲۳]” می شوند، سندرمی که مشخصه آن بیمار شدن نیست، و به این مفهوم نیست که در صورت ابتلا به آن، فرد بیمار می­گردد، اما منجر به کاهش عزت نفس افراد می­گردد، ازکیفیت کار کردن می­کاهد، توان عاطفی و روانی را کاهش می دهد و فرد را نسبت به محیط خود و دیگران بی تفاوت می سازد و علاوه بر آن عملکرد ایمن و مطلوب را در محیط شغلی تحت تاثیر قرار می­دهد؛ که از این طریق، زندگی شخصی و اجتماعی فرد را، با چالش مواجه می کند (برسیک و همکاران، ۲۰۰۷).


[۱] stress

[۲] Fualkner & Patir

[۳] Kim, Murrmann & Lee

[۴] stimulus

[۵] response

[۶] Beehr & Newman

[۷] Katz & Kahn

[۸] Levi

[۹] physiological dysfunction

[۱۰] Ivancevich & Matteson

[۱۱] Parker &Decotiis

[۱۲] pycho-somatic

[۱۳] Hans Selye

[۱۴] Lazarus & Folkman

[۱۵] Davison & neale

[۱۶] step toye

[۱۷] job stress or Occupational stress or Work related stress

[۱۸] engineering approach

[۱۹] physiological approach

[۲۰] Cox, Griffiths & Rial-González

[۲۱] Bersic

[۲۲] interactional theories

[۲۳] depression syndrome

منبع: پایانامه کارشناسی ارشد. حسام بذرافکن (۱۳۹۰). بررسی رابطه میان تعارض کار خانواده و سلامت روان، عملکرد شغلی و خشنودی شغلی با نقش میانجی گر استرس شغلی و نقش تعدیلگر سرسختی روانشناختی در کارکنان اقماری شرکت ملی و حفاری ایران (طرح پژوهشی و مقاله). دانشگاه شهید چمران اهواز


وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد.

خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *