بهداشت رواني، شناسايي نيازها ي رواني و نقش استرس

بهداشت به معناي به داشتن؛ ويا نيكو نگه داشتن و يا بهتر مراقبت كردن است. بهداشت مي تواند به عنوان پيشوند با هر اسمي همراه شود،بهداشت سياسي ، بهداشت اخلاقي و … براين اساس بهداشت رواني به اين منظور است كه چطور ميتوان از روان بهتر مراقبت كرد تا آن را بهتر داشته باشيم.به طور عام هنگامي كه از بهداشت صحبت مي شود معمولاً بحث متوجه انسان است.به عبارتي انسان موضوع اصلي بهداشت است.

مي توان گفت:

بهتر داشتن انسان به منظور انسان بهتر داشتن.

موضوع بعد سلامتي است، سلامتي هم نوعي بهينه سازي است.هدف بهداشت ايجاد سلامتي است لذا يكي از توصيفهاي انسان بهترو انسان متعالي، انسان سالم است با توجه به اين موضوع رابطه بهداشت و سلامتي مشخص ميشود.

هدف بهداشت بهينه سازي انسان است و يكي از اين بهينه ها انسان سالم است.

 

تعريف سازمان بهداشت جهاني WHO

اين سازمان در مقدمه ي اساسنامه ي خود گفته است كه هدف بهداشت ايجاد سلامتي جسمي،رواني،واجتماعي و نه فقط فقدان معلوليت وبيماري.

 با توجه به اين تعريف، مي توان گفت سلامتي داراي سه بعد مي باشد وبراي سالم بودن بايد هر سه بعد وجود داشته باشند.يعني به صرف سالم بودن جسمي لزوماً سلامتي وجود ندارد،

 براي وجود سلامتي هر سه جنبه جسمي رواني واجتماعي فرد، كه در واقع سه بخش وجودي انسان هستند؛ بايد سالم باشد واز طرفي سلامتي برابر با فقدان بيماري نيست.

براين اساس ميتوان گفت :

  • عده اي بيمار هستند.
  • عده اي بيمار نيستند.
  • عده اي بيمار نيستند ولي سلامت هم نيستند !

اگر ميان سلامتي وبيماري خط فاصلي با عنوان فقدان در نظر بگيريم،‌ وبالاي خط را با عنوان سلامتي و زير اين خط را با عنوان بيماري مشخص كنيم ؛

 

                                        سلامتي

 

                                فقدان بيماري


                                    

                                          بيماري

 با توجه به اين پيوستار نكات زير قابل بررسي است؛

  • كاهش علايم بيماري
  • رسيدن به سطح فقدان بيماري
  • پيشگيري ( خاص )
  • ايجاد سلامتي
  • ارتقاء سطح سلامتي

 

اين موارد را ميتوان در نمودار سلامتي- فقدان-بيماري اين طور تفسير كرد:

كاهش علايم بيماري : كه در سطح بيماري وبراي افراد پر علامت انجام ميشود، به معناي حركت به سمت خط فقدان است.بايد توجه كرد كه در پيوستار بيماري افراد بيمار داراي درجاتي باشند.

رسيدن به سطح فقدان ؛ در سطح بيماري و براي افرادي كه علايم كمتري دارند انجام مي شود.

پيشگيري و ايجاد سلامتي هر دو در سطح فقدان انجام مي شود.به اين معنا كه هرگاه فقدان علايم بيماري داشته باشيم؛بايد به امر پيشگيري دست يازيم.

ارتقاء سلامتي ؛ در سطح سلامتي و پس از عبور از خط فقدان براي افرادي كه كاملا از جنبه هاي مختلف سالم هستند انجام مي شود.بايد توجه شود كه سلامتي مانند پيوستار بيماري حد ومرزي ندارد ، هدف بهداشت ارتقاء سلامتي است واقدامات بهداشتي هيچ نهايتي ندارند. سلامتي مسير است مقصد نيست.اين مباحث در موضوعات روانشناسي كمال  ((GROWTH PSYCHOLOGY   مورد بررسي قرار گرفته است. افرادي كه در زمينه روانشناسي كمال فعاليت مي كنند، ديدگاهي انسانگرا دارند و به مفاهيمي چون مثبت نگري ، ارتباطات موثر ، تفكر سالم و … مي پردازند، مانند راجرز، مزلو و فروم.

با توجه به اين نكات سلامتي را مي توان اين طور تعريف كرد:

 هركس كه از سطح بيماري وفقدان، فاصله ي بيشتري داشته باشد ، فرد سالم تري است؛

براين اساس هر كس احتمال آسيب پذيري كمتري داشته باشد فرد سالم تري محسوب مي شود و ارتقاء سلامتي برابر با كاهش آسيب پذيري است.

 با توجه به  تعريف جديد بهداشت رواني فعاليت هاي بهداشتي با سه هدف مشخص مي شود:

       هدف بهداشت، پيشگيري است(PREVENTION) براين اساس اقداماتي كه ما را به اين هدف ميرساند سه دسته هستند:

  • پيشگيري اوليه (كاهش بروز، جلوگيري از شروع و وقوع)
  • پيشگيري ثانويه (كاهش شيوع )
  • پيشگيري ثالث (كاهش علايم بيماري وبازگشت به سلامتي)

 اين دسته بندي براساس هدف، نوع فعاليت و روش هاي متفاوت؛ انجام گرفته است. بايد توجه كرد كه در اين جا منظور از پيشگيري؛ پيشگيري عام است.

 

  • در پيشگيري اوليه كه هدف ما؛ كاهش بروز ، جلوگيري از شروع و وقوع است؛ بايد علل ايجاد يك بيماري را شناسايي كنيم تا از وقوع آن جلوگيري كنيم(روش).  از اين رو پيشگيري اوليه حوزه ي بسيار وسيعي را در بر   مي گيرد؛ براي مثال :  براي بررسي ميزان تغذيه يك جامعه بايد به قدرت خريد مردم توجه كرد و قبل از آن به شغل افراد ،اقتصاد كشور، فروش نفت، ارتباطات با دنياي تجارت و … .در پيشگيري اوليه بايد بدانيم كه بهداشت مستلزم كوشش هاي متشكل اجتماعي است، وبهداشت،تك فردي نيست.
  •   در پيشگيري ثانويه، جامعه وافراد بيمار هستند و بايد هدف؛ تلاش براي كاهش افراد بيماري وجلوگيري از شيوع آن باشد. قرنطينه كردن يكي از روش هاي پيشگيري ثانويه است كه در حوزه ي بيماري هاي واگير دار انجام مي شود. روش؛ تشخيص ودرمان به موقع است .
  •   پيشگيري ثالث ؛ هر بيماري عوارض مخصوص به خودش را دارد. كاستن از اين علايم وعوارض و بازگردادن فرد به چرخه زندگي سالم هدف پيشگيري ثالث است .اين نوع پيشگيري براي افرادي است كه در دوره ي نقاهت و روي خط فقدان هستند.روش اين نوع پيشگيري استفاده از ابزار و روش هايي است كه به فرد كمك كند كه به سلامتي دست پيدا كند مانند : فيزيو تراپي يا وسايلي مانند عصا عينك سمعك و…

  

بهداشت رواني در حوزه روانپزشكي و روانشناسي:

     پیشگیری اوليه ( كاهش بروز ، جلوگيري از شروع و وقوع )

براي علل ايجاد بيماري هاي رواني در انسان عوامل بسياري ذكر گرديده است، براي كاهش وجلوگيري از بيماري ها بايد اين علت ها مورد بررسي قرار گيرد ومشخص شود علت بيماري رواني چيست،در اين جا ميتوان عوامل موثر را در  سه عنوان بررسي كرد :

  • از نظر تخصصي ؛ علت شناسي در ديدگا هاي متفاوت با نظريات متفاوتي بررسي شده است .
  • اگر انسان سه بعدي است ؛ پس تحولاتي كه در انسان رخ ميدهد تحت تاثير اين سه بعد قرار دارد، سه بعد روان – زيست –اجتماع ؛ به اين نوع بررسي ديدگاه كل گرا holistic  گفته مي شود.
  • ديدگاه سوم ؛ بيماري رواني حاصل تعمل ساختار رواني با استرس( فشار ) است.استرس چيزيست كه ساختاررواني را برهم ميزند ونا متعادل ميكند.

با توجه به ديدگاه سوم براي جلوگيري از بيماري  در پيشگيري اوليه، بايد دو نوع فعاليت انجام گيرد :

  • افزايش مقاومت ساختار رواني
  • كاهش استرس

 توصيه هايي براي افزايش مقاومت ساختار رواني :

  • شناسايي نقاط ضعف وپذيرش آن ها
  • تلاش براي از بين بردن نقاط ضعف
  • پذيرش خويشتن ( اين منم با تمام امكانات ومحدوديت ها )
  • هدايت زندگي با نقاط قوت و پرهيز از چالش با نقاط ضعف( در زمينه اي كه توانايي دارم، كاري انجام بدهم)

  البته بايد توجه كرد با تمام اين توصيه ها، مقاومت وافزايش آن هيچ گاه صد در صد نيست ، امكان دارد حتي اگر ما تمام تلاش هايمان را براي افزايش مقاومت انجام بدهيم، در جايي ،روزي، لحظه اي شكست بخوريم و شكسته شويم، و بايد بدانيم كه اين اتفاق اصلاً چيز بدي نيست ، اعتقاد داشتن به وقوع اين شكستن ، خود اعتماد به نفس ايجاد مي كند.

جايي بايد گفت؛ ديگر نمي توانم …


استرس چیست  ؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند  ؟

         عموماً استرس ناشی از لزوم سازگاری جسمانی، روانی، و هیجانی ما با تغییرات است. منظور از «تغییرات» صرفاً فرایندهای منفی نیست. برای مثال، اگر پس از مدت ها کار کردن در یک اداره به شما ، ترفیع شغلی خاصی داده شود که منتظر آن می بودید، از گرفتن این ترفیع خوشحال و هیجان زده می شوید، اما اگر این ترفیع زمانی به شما داده شود که انتظار آن را نداشته باید یا خود را سزاوار گرفتن آن ندانید از بروز چنین تغییری دچار اضطراب و ناراحتی خواهید شد.

استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد. نمی توانیم بگوییم تغییرات عادی که در زندگی ما پیش می آیند کاملاً بی ضرر هستند، بلکه برای ایجاد نظم و ادامه ی زندگی بهتر ما باید قدرت سازگاری خود را دائماً بهبود بخشیم. هنگامی که ما با تغییراتی مواجه می شویم و با آنها دست و پنجه نرم می کنیم به مرور مقاوم تر می شویم، طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.
از نظر فیزیکی رویداد یکسانی در مورد بروز استرس برای همه ی ما اتفاق می افتد. به محض این که با شرایط استرس زا برخورد می کنیم، پاسخ اولیه ی ما در مقابل استرس به صورت «جنگ و گریز» آشکار می شود. در این وضعیت، میزان تنفس افزایش می یابد (امکان استفاده ی مغز و عضلات از اکسیژن اضافی)، ضربان قلب افزایش می یابد، فشارخون بالا می رود، قند و چربی بیشتری برای تولید انرژی اضافی به درون رگ ها آزاد می شود، انقباض عضلانی بیشتر شده، بزاق دهان کم می شود و میزان تعریق بدن افزایش می یابد. تمام حواس ما فعال می گردند و آدرنالین و کورتیزول به منظور آمادگی هر چه بهتر در بدن آزاد می شوند. این پاسخ های فیزیولوژیکی خودکار بسیار مفید بوده و برای ما چون اعلام وضعیت خطر است؛ به عنوان مثال، هنگامی که خانه ی ما آتش می گیرد بروز این واکنش ها باعث می شود که ما به سرعت از موقعیت خطر بگریزیم. برای مثال، اگر شما به ملاقات مهمی که فردا در محل کارتان خواهید داشت فکر کنید، واکنش های خودکاری در شما ایجاد می شود که نمایانگر این است که شما با مشکلی مواجه شده اید. در مثال اول، انرژی اضافی بدن در مسیر مفیدی به کار می افتد، اما در مثال دوم، انرژی تولید شده جایی برای مصرف شدن ندارد؛ بنابراین، همان طور که نشسته اید و به ملاقات فردا فکر می کنید هورمون های مربوط به استرس در سراسر بدنتان پراکنده می شوند.

     لذا شما در تمام بدنتان حالت آماده باش را حس می کنید. در برخی از افراد در چنین مواردی ترشح اسید معده زیاد می شود که در صورت ادامه ی آن ، احتمال بروز زخم معده در آنان افزایش می یابد. همچنین طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.

استرس ونظريه ها

نظريه تعادل كانن:

هرچيزي كه تعادل زيستي يا رواني ما را برهم ميزند ، در ما ايجاد استرس ميكند.براين اساس هرچه ما تعدل بيشتري داشته باشيم مقاومت وپايداري بهتري در مقابل استرس داريم.

هر چه نياز هاي رواني ما بهترو كامل تر ارضاء شود ما تعادل رواني بهتري داريم وازطرفي عدم پاسخ گويي به   نياز هاي رواني ما را به سمت نامتعادل بودن، ناكامي (frustration )، افزايش استرس ونهايتاً بيماري رواني مي كشاند.

نظريه هانس  سليه :

سليه بروز استرس وپاسخ به آن را در سه مرحله بيان ميكند :

هشدار يا استرس مثبت ؛هنگامي كه عامل استرس زا نمايان مي شود.

مقاومت ؛ باقي ماندن در مرحله هشدار و ادامه يافتن آن .

فرسايش يا از پا درآمدن ؛ هنگامي كه توان تحمل استرس را از دست ميدهيم( استرس منفي ).

سليه در نظريه خود ،اصطلاح “سندرم سازگاري عمومي GAS   ، را مطرح ميكند كه بر طبق آن استرس درانسان ۱- فيزيولوژيكي است .۲-در همه ي افراد يكسان است .  ۳- هدفمند و در جهت بازگشت به حالت تعادل است.

 همه ی ما نیازمند توازن جسمانی و هیجانی هستیم؛ هنگامی که احساس خوشحالی و راحتی می کنیم این توازن برقرار است، اما زمانی که تغییرات ناخوشایندی برایمان پیش می آید، این توازن به خطر می افتد. به منظور ایجاد مجدد توازن، ما معمولاً عکس العمل های خاصی از خود نشان می دهیم که هانس سلیه در کتاب خود به نام استرس زندگی از این عکس العمل ها به عنوان نشانه های انطباق عمومی (G.A.S) یاد کرده است. بلافاصله پس از مواجهه یک فرد با عوامل استرس زا، نشانه های انطباق عمومی در فرد ظاهر می شود. اولین مرحله، اعلام خطر است که در این مرحله بدن با افزایش فشارخون ، ترشح آدرنالین و کشیدگی عضلات ، آماده ی مقابله با موقعیت به وجود آمده، می گردد. دومین مرحله، مقاومت (RESISTENCE STAGE ) نامیده می شود، که در طی آن، تمام عکس العمل های جسمانی و روانی افزایش می یابد تا فرد بتواند برای مقابله با عوامل استرس زا آماده شود. البته هر فرد تا حد معینی قدرت تحمل و مقاومت در برابر عوامل استرس زا را دارد و بعد شخص وارد سومین مرحله که فرسودگی (EXHAUSTION ) نام دارد، می شود.
تصور این مسئله چندان دور از ذهن نیست، که اگر مدت زمان مقاومت شما در برابر عوامل استرس زا به درازا کشیده شود، توان شما تحلیل می رود و بیمار خواهید شد. اگر شما مجبور باشید هر روز با یک فرد پُر توقع رو به رو می شوید که همیشه در حال انتقاد است و هیچ گاه لب به تشویق نمی گشاید، نهایتاً از پای در خواهید آمد. اگر شما ملزم به نگهداری یکی از خویشاوندان بیمار یا علیل خود باشید و این کار را به تنهایی انجام دهید، خود شما به زودی دچار بیماری جسمی یا روحی خواهید شد. به طور کلی، اگر استرس برای مدت طولانی و به طور دائم وجود داشته باشد باعث بروز ناراحتی   هیجانی و جسمانی می شود.
هنگامی که فرد در اثر عوامل استرس زا به مرحله ی سوم می رسد، یعنی، واقعاً دچار مشکل اساسی و معضل شده است، حتی اگر نشانه های مرحله اول و دوم را نادیده گرفته باشد. اگرچه اصطلاح «اعلام خطر» در فرد به معنی شروع آمادگی آگاهانه در برابر تغییرات تهدید کننده است، اما وجود این مرحله چندان هم الزامی نیست، زیرا در این مرحله بدن و مغز آماده ی عکس العمل هستند و این آمادگی کاملاً ناآگاهانه و خود به خودی است و می تواند به سادگی اتفاق بیفتد.
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد.

نظريه لازاروس :

استرس را ناشي از ارزيابي شناختي ما  از:

           الف ) موقعيت؛ آسيب زا يا غير آسيب زا ( ارزيابي اوليه )

           ب ) توانايي ها و امكانات خودمان در برابر تهديد ها وآسيب ها( ارزيابي ثانويه )

در ارزيابي ثانويه هرچه موقعيت را تهديد كننده تر ارزيابي كنيم ؛ استرس بيشتري داريم. ودر ارزيابي اوليه هرچه توانمندي هاي خودمان را بهتر و توانمند بدانيم استرس كمتري ايجاد خواهد شد و به عكس.

هلمز ورائه:

 آنها بر اساس اين كه استرس محصول موقعيت هاي طبيعي زندگي است و ناشي از تغييرات زندگي است و هر يك از اين تغيرات يك بار ارزشي خاص خوشان دارند ؛ليستي از  از اين رويداد ها كه امكان دارد در زندگي افراد رخ دهد، را تهيه و در جدولي ليست كردند و به هر رويداد يك امتياز خاص دادند ، مثلاً به از دست دادن همسر ۸۰ امتياز به مرگ ۱۰۰ امتياز و… .هرچه امتياز فرد بيشتر باشد ، نشان دهنده ي اينست كه در طول زندگي استرس بيشتري تحمل كرده است.


تلفيق نظريات :

هنگامي كه از تعادل خارج مي شويم ( كانن ) سيستم بدني ما در خروج از تعادل واكنش نشان ميدهد(سليه )، وهر چه ارزيابي ما از خروج از تعادل و حوادث بيشتر باشد استرس بيشتري داريم( لازاروس) و  اين خروج از تعادل خود يك تغيير است كه باعث استرس ميشود( هلمز رائه).


چرا تغيير باعث استرس مي شود ؟

 تغيير كردن مستلزم يادگيري مطالب جديد است ،و يادگيري خود مستلزم صرف انرژي است ، يادگيري و تغيير دشوار است، گرايش ما انسان ها به صرف حداقل انرژي ( نظريه اقتصاد رواني فرويد ) باعث ميشود كه ما حاضر به ترك عادتها ورفتار هاي تحجري خود نباشيم و اين باعث مي شود كه در مقابل تغيير مقاومت كنيم و الگوي رفتاري قبلي خود را ترجيح مي دهيم  به همين خاطر زندگي كردن با عادت ها آسان تر از تغيير است.

اين چنين مقاومتي در درمان يكي از اولين و مهمترين مشكلات براي درمانگر است .


روش هاي كاهش استرس :

  • طبيعي دانستن وجود استرس براي همه افراد و همگاني بودن آن  منجر مي شود :
  • بتوانيم وقوع استرس را پيش بيني كنيم ؛ پيش بيني وقوع استرس آمادگي ما را در مقابل آن افزايش ميدهد و وقوع استرس را از حالت ناگهاني بودن يا ضربه اي (TOROMA) بودن خارج ميكند .
  • از طرفي بايد تغييرات را تدريجي كنيم ، اين كار زمان مناسب را براي فراهم ساز آمادگي ها در اختيار ما قرار ميدهد.

تعين نياز و استرس :

بر اساس ديدگاه فرام صرف پاسخ دادن به يك نياز  سلامت ايجاد نمي شود ،نحوه پاسخ دادن به نياز اهميت بيشتري دارد.

پاسخ به نياز رواني بايد متعادل باشد، نه كم ونه زياد از حد ،پاسخ رواني بيش از حد ويا كم تر از معمول تعادل را برهم ميزند.بر اين اساس :

  • نياز ما بايد مشخص شود و بدانيم چه ميخواهيم ( تعين نياز )

نياز رواني چيزي است كه فقدان آن در ما احساس تنيدگي كند و بدست آوردن آن در ما احساس رضايت كند.گاهي به دنبال چيز هايي ميگرديم كه احساس رواني ما را ارضا نمي كند واصلاً نياز ما نيست ، همين رفتار ها در ما ايجا د استرس بيشتر ميكند.

  • نياز ها بايد اولويت بندي شوند .همه ي نياز هاي ما در يك اولويت نيستند و مراتب دارند .
  • مهارت هاي خود را افزايش دهيم تا تامين نيازهايمان راحتر انجام شود .در اين صورت افزايش مهارت به افزايش كنترل بر خويشتن و افزايش خود مدريتي كمك ميكند .ما در محيطي وموقعيتي احساس ضعف ميكنيم كه مهارت كافي براي مواجهه با آن را نداريم.
  • به محدوديتها و امكانات خود براي تعيين نياز هايمان توجه كنيم ، نيازهاي ما بايد بر اساس امكانات وتوانمندي هاي ما باشد، نيازي كه از حيطه ي توانمندي هاي ما خارج است نياز رواني واقعي ما نيست و ايجاد استرس ميكند.

ساير عوامل در كمك به كاهش استرس :

  • احساس كنترل ( داشتن توانايي اداره امور به طو احساسي )

من احساس مي كنم كه ميتوانم بر شرايط مسلط باشم …

  • احساس حمايت اجتماعي( احساس اينكه ديگران در موقع لزوم به كمك ما مي آيند و با ما هستند)

احساس حمايت اجتماعي را ميتوان  در دودسته تقسيم بندي كرد ،

الف )سازمان يافته كه خود شامل دو دسته دولتي يا رسمي  مانند بيمه و NGO مانند هلال احمر

ب)سازمان نايافته مانند گروه همسالان و ارتباطات دوستانه .

  • توكل به جهاندار بزرگ؛ به عنوان والا ترين احساس حمايت ميتواند در كاهش استرس به ما كمك كند.
  • تغذيه مناسب ،
  • خواب مناسب
  • مدي تيشن( آرامش ذهن )
  • RELAXTION ( آرامش بدن )

پيشگيري ثانويه :

 براي پيشگيري ثانويه نياز به امكانات ومراكز درماني داريم تا بيماري به درستي در آن جا تشخيص داده شود و پيش از اين ها ؛ فرد بيمار بايد به اين مراكز مراجعه كند اگر مراجعه اي صورت نگيرد داشتن امكانات مشكلي را حل نخواهد كرد . براي اين كار توصيه هايي بيان ميشود:

توصيه ها :

  • آشنايي افراد با اختلالات رواني
  • ايجاد حساسيت نسبت به علايم اختلالات رواني بدون ايجاد وسواس
  • ننگ زدايي از بيماري رواني و فرهنگ سازي براي مراجعه بيماران به درمانگران رواني .

 پيشگيري ثالث :

پيگيري بيماري رواني در پيشگيري ثالث مورد تاكيد قرار گرفته است .

  


خلاصه و نتيجه گيري بحث :

استرس، ناشی از نیاز ما به ایجاد توازن در مقابل تغییرات است.

– استرس در حد کم لازم و ضروری است.

– سه مرحله ی استرس عبارت اند از: اعلام خطر، مقاومت و فرسودگی.

– بعضی افراد با ویژگی های خاص فردی بیشتر از افراد دیگر دچار استرس می شوند.

– استرس در درازمدت منجر به بیماری جسمی و روانی می شود.

– متعاقب عکس العمل بدن به استرس، واکنش های فیزیولوژیکی خاصی در فرد ایجاد می شود که آن واکنش ها به ما در سازگاری هر چه بهتر با موقعیت های مخاطره آمیز کمک کنند.

– حتی فکر کردن به یک مسئله ی خاص نیز می تواند، باعث ایجاد واکنش های فیزیولوژیکی مربوط به استرس شود.

بهداشت رواني باين اهداف وكليات تعريف شد :بهتر مراقبت كردن ، بهتر دارا بودن ، فقدان علايم،ايجادسلامتي ،ارتقا سطح سلامتي ( كمال )، كاهش بروز ، كاهش شيوع وكاهش علايم .

بهداشت رواني مستلزم ايجاد تغييرات است وبراي تغيير كردن و پيش از آن بايد شناخت كافي را به دست آوريم،بر اين اساس مقدمه ي بهداشت شناخت است.شناخت به ما كمك ميكند تا روش هاي بهتر مراقبت كردن ، طيف امكان تغييرات ومحدوديتهاي آن ، و روش هاي ايجاد تغيير را مشخص كنيم .در اين بين شناخت ساختار انسان در بهداشت رواني يكي از مقدمه هاي شروع سلامتي و بيان توصيه هاي مربوط به آن ميباشد.

 

پيش از توصيه هاي بهداشتي بايد ساختار انسان شناخته شود …


منابع :

  • روشهای کاهش فشار روانی – مترجم : سیاوش جمالفر – مهرنوش انصاری
  • هنر شاد زيستن. اندرو متيوس
  • جزوات كلاسي استاد دكتر شفتي ترم ۴
  • آنچه هر كس بايد در باره بهداشت رواني بداند. پيك سلامت سازمان نظام پزشكي ايران۱۳۸۰
  • http://www.tebyan.net  ‌     سايت
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *