کوتاه درباره خودکارآمدی

خودکارآمدی[۱]

       بسیاری از رفتارهای انسان با ساز و کارهای نفوذ بر خود، برانگیخته و کنترل می‌شوند. در میان مکانیزم‌های نفوذ بر خود، هیچ کدام مهم‌تر و فراگیرتر از باور به خودکارآمدی شخصی نیست. خودکارآمدی از نظریه شناختی- اجتماعی بندورا (۱۹۹۷) مشتق شده است و به باورها یا قضاوت‎‌های فرد درباره توانایی‌های خود در انجام وظایف، تکالیف و مسئولیت‌ها اشاره دارد.

 بندورا معتقد است که رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست، بلکه فرآیندهای شناختی نیز نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهای زندگی خود اثر می‌گذارد. انسان تحت تأثیر عوامل روانشناختی است و به طور فعال در انگیزه ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر بندورا، افراد نه توسط نیروهای درونی رانده می شوند و نه محرک‌های محیطی آن‌ها را به عمل سوق می‌دهند، بلکه کارکردهای روانشناختی هستند که به رفتار انسان جهت می دهند (نصیری، ۱۳۸۷).

       خودکارآمدی نیز همچون مفهوم مکان کنترل، با این باور ارتباط دارد که شما بر رفتار خویش مهاری هوشیار دارید.

 اما مفاهیم مکان کنترل و خودکارآمدی به یک معنا نیستند. اولاً، مکان کنترل به این باور اشاره دارد که شما می‌توانید به وسیله رفتار شخصی به پاداش دست یابید. ممکن است شما بتوانید رفتار خاصی (مثلاً، مطالعه کردن) را انجام دهید و با وجود این، معتقد نباشید که رفتار مزبور بر پاداش شما (مثلاً، نمرات خوب) تأثیر خواهد گذاشت. در این مورد، خودکارآمدی شما در مورد مطالعه کردن بالاست، اما جایگاه درونی کنترل در شما پایین است. از سوی دیگر، ممکن است معتقد باشید که رفتار خاصی (مثلاً، مطالعه کردن) می‌تواند بر کسب پاداش (مثلاً، نمره خوب) کمک کند و با وجود این، معتقد باشید که قادر به انجام این عمل نیستید. در این جا مکان کنترل و خودکارآمدی پایین است. برای آن که از جایگاه درونی بالایی برخوردار باشیم باید باور داشته باشیم که می‌توانیم مطالعه کنیم (خودکارآمدی) و این مطالعه منجر به نمرات خوب خواهد شد (برنز[۲]، ۲۰۰۰؛ ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۴).

       بندورا (۱۹۹۷) مطرح می‌کند که خودکارآمدی، توان سازنده‌ای است که به وسیله آن مهارت‌های شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف، به گونه‌ای اثربخش ساماندهی می‌شوند. بنابراین خودکارآمدی به داشتن مهارت یا مهارت‌ها مربوط نمی‌شود، بلکه داشتن باور به توانایی انجام کار در موقعیتهای مختلف شغلی را بیان می‌کند. به نظر وی داشتن دانش، مهارت‌ها و دستاوردهای قبلی افراد، پیش‌بینی کننده‌های مناسبی برای عملکرد آینده افراد نمی‌باشند، بلکه باور انسان درباره توانایی‌های خود در انجام امور بر چگونگی عملکرد فرد موثر است (عبداللهی، ۱۳۸۶).

        شواهد حاکی از آن هستند که انتظارات خودکارآمدی راجع به توانایی انجام رفتارهای گوناگون در مورد این که آیا افراد مزبور رفتار خاصی را انجام می‌دهند یا نه، پیش‌بینی کننده‌های خوبی هستند (پوپ و مک هال، ۲۰۰۲؛ ترجمه نکوهی، ۱۳۸۵).

       باور کارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده شایستگی انسان می باشد انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارت‌های مشابه در موقعیت‌های متفاوت به صورت ضعیف، متوسط یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارت‌ها می‌توانند به آسانی تحت تأثیر خود شکی یا خودتردیدی قرار گیرند، در نتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از توانایی‌های خود استفاده کمتری می‌کنند. به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می‌سازد تا با استفاده از مهارت‌ها در برخورد با موانع، کارهای فوق العاده‌ای انجام دهند.

بنابراین خودکارآمدی درک شده عامل مهمی برای انجام موفقیت آمیز عملکرد و مهارت‌های اساسی لازم برای انجام آن می‌باشد. عملکرد موثر، هم به داشتن مهارت‌ها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارت‌ها نیازمند است. مبادلات با محیط تا حدودی تحت تأثیر قضاوت‌های فرد در مورد توانایی‌های خویش می‌باشد. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص می‌توانند وظایف را انجام دهند. خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارت‌های شخصی نیست، بلکه به این معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که می‌تواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی که داشته باشد، وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد (عبداللهی و نوه ابراهیم، ۱۳۸۵).


 

[۱] – self- efficacy

[۲] – Bronze

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *