کوتاه درباره خوش‌بینی

خوش‌بینی[۱]

       در مورد مفهوم خوش بینی دو نوع مفهوم سازی متفاوت وجود دارد. از یک سو خوش بینی به عنوان یک صفت شخصیتی‌درنظر گرفته می‌شود که مشخصه آن انتظارات خوش بینانه کلی است. اما از سوی دیگر خوش‌بینی‌به صورت نوعی سبک تبیینی‌ساختار یافته تعریف می‌شود که قابل تغییر است (میراحمدی،۱۳۸۶).

        سلیگمن معتق

د است که عموم مردم خوش بینی را به صورت در نظر گرفتن نیمه پر لیوان، یا دیدن لایه‌ای براق در هر پدیده، یا عادت به انتظار پایانی خوش داشتن برای هر دردسر واقعی، در نظر می‌گیرند. زاویه تفکر مثبت از خوش‌بینی و مثبت اندیشی، بیانگر آن است که خوش بینی مستلزم تکرار عبارت‌های تقویت کننده با خود است، مانند این که «من هر روز به انواع مختلف دارم پیشرفت می‌کنم»، یا تجسم آن که همه کارها با موفقیت انجام می‌پذیرد. در تمامی این موارد تجلیاتی از خوش‌بینی و مثبت اندیشی وجود دارد، اما با این حال خوش‌بینی عمیق‌تر از این هاست. پژوهش‌گران در پی بیست سال کندوکاو، به اساس خوش‌بینی دست یافته‌اند. مبنای مثبت اندیشی و خوش‌بینی، در عبارت‌های امیدوارکننده یا تجسم موفقیت جای ندارد، بلکه در نحوه تفکر افراد درباره علت‌ها ریشه دارد. هر یک از ما در نسبت دادن امور به علل مختلف، عادت‌های خاصی داریم که آن را سبک تبیین[۲] می‌نامند. سبک تبیین در هر فرد، در دوره کودکی شکل می‌گیرد و در صورتی که از خارج، دخالتی در آن اعمال نشود، سرتاسر عمر پا برجا می‌ماند. سه اصل مهم برای پایه ریزی خوش‌بینی وجود دارد که از پژوهش‌های بنیادین در زمینه خوش‌بینی برگرفته شده‌اند: سبک تبیین، تسلط و چیرگی و مثبت بودن. افراد در تبیین این که چرا یک رویداد خوب یا بد، برای آن‌ها اتفاق می‌افتد، از سه بُعد استفاده می‌کنند: تداوم[۳]، فراگیربودن[۴] و شخصی سازی[۵] (سلیگمن، ۱۹۹۶؛ ترجمه داورپناه،  ۱۳۸۳).

تداوم:

       وقتی رویداد ناگواری اتفاق می افتد افراد بدبین آن را همیشگی و دائم می‌دانند و بر این باورند که رویدادهای ناگوار همیشه مجدداً تکرار می‌شوند. برعکس، افراد خوش بین بر این باورند که علل رویدادهای ناگوار موقتی است و برای همیشه باقی نمی‌ماند. پس در صورتی که فرد درباره شکست‌ها، طرد شدگی‌ها و امور دشوار زندگی خود واژه‌های «همیشه» و «هیچ گاه» را به کار ببرد، سبکی بدبینانه دارد (مثلاً: رئیس من همیشه بداخلاق است) و در صورتی که از واژه‌های «بعضی وقت‌ها»، «تازگی‌ها» و «گاهی» استفاده کند پیرو سبکی خوش‌بینانه است (مثلاً: رئیس امروز عصبانی است). برعکس، وقتی رویداد خوشایندی اتفاق می‌افتد افراد بدبین به علل موقتی استناد می‌کنند و در توجیه تبیین‌های خود از کلمات «بعضی وقت‌ها»، «این بار» و … استفاده می‌کنند (مثلاً: من به این دلیل موفق شدم که این دفعه خیلی تلاش کردم). در حالی که افراد خوش‌بین برای تبیین رویدادهای خوشایند به علت‌های دائمی استناد می‌کنند. آن‌ها به ویژگی‌ها و توانایی‌هایی اشاره می‌کنند که همواره دارای آن‌ها خواهند بود (مثلاً: من به این دلیل موفق شدم که فرد سخت کوشی هستم) (سلیگمن، ۱۹۹۶؛ ترجمه داورپناه، ۱۳۸۳).

فراگیربودن:

        در برخورد با رویدادهای ناگوار افراد بدبین بر این باورند که علت وقوع آن رویداد، دائمی است و بنابراین انتظار دارند تأثیرات آن با گذشت زمان آشکار شود. هرگاه معتقد باشید که علتی گسترده و فراگیر است، انتظار دارید که تأثیرات آن را در موقعیت‌های گوناگونی در سراسر عمر خود مشاهده کنید (تقی زاده، ۱۳۸۵).

       افراد بدبین امور را فاجعه‌آمیز تلقی می‌کنند و هرگاه رشته‌ای از زندگی آن‌ها پاره شود، تلقی آن‌ها بدین گونه است که کل تار و پود زندگی‌شان از هم گسسته است و در تمامی حوزه‌ها دست از تلاش برمی‌دارند (مثلاً: من در ورزش بی‌استعدادم، هیچ کس مرا دوست ندارد). اما افراد خوش بین می‌توانند مشکل خود را در جعبه‎ای قرار دهند و آن را به کناری بگذارند. حتی در صورتی که بخش مهمی از زندگی آن‌ها از این مشکل در هم ریخته باشد، هم‌چنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. افراد خوش بین در مورد رویدادهای ناگوار به تبیین‌های اختصاصی می‌پردازند و بنابراین در همان حوزه خاص به ناامیدی گرفتار می‌شوند اما در سایر حوزه‌ها هم‌چنان استوار باقی می‌مانند. برعکس، در مورد رویدادهای خوشایند، افراد بدبین به تبیین‌های اختصاصی پرداخته و افراد خوش‌بین به علت‌های محتمل و کلی‌تر اعتقاد دارند (سلیگمن، ۱۹۹۶؛ ترجمه داورپناه، ۱۳۸۳).

شخصی سازی:

       هرگاه رویداد ناگواری به وقوع می‌پیوندد، افراد می‌توانند خود را (عامل درونی) یا افراد و موقعیت‌های دیگر را (عوامل بیرونی) مقصر شمرده و سرزنش نمایند. در واقع این دو نگرش افراطی هر دو نادرست‌اند. افراد باید بیاموزند که نقش عوامل مختلف را در بروز یک واقعه در نظر گرفته و در مواردی که تقصیر متوجه آن‌هاست، مسئولیت اشتباه خود را بر عهده بگیرند و برای اصلاح رفتار خود تلاش کنند. در مسیر بهبود سبک تبیین در افراد نخستین هدف آن است که فرد بتواند مسئولیت‌های واقع بینانه را متقبل شود و دوم این که در عوض نکوهش خود به طور کلی، به نکوهش رفتارهای خود بپردازد. کسی که به طور کلی به نکوهش خود می‌پردازد، بر این اعتقاد است که آن مشکل خاص، نقصی همیشگی در شخصیت اوست و این گونه تفسیر از آن جا که دائمی و فراگیر است نه تنها عزت نفس او را خدشه‌دار می‌کند، بلکه به انفعال و ناامیدی دراز مدت منجر می‌شود (سلیگمن، ۱۹۹۶؛ ترجمه داورپناه، ۱۳۸۳).

        اما نکوهش رفتاری به علتی قابل تغییر اشاره می‌کند و فرد را برمی‌انگیزد تا برای تغییر دادن و اصلاح رفتار خود تلاش کند (آرگایل، ۲۰۰۲؛ ترجمه فاطمه بهرامی و همکاران، ۱۳۸۵).


[۱] – optimism

[۲] – explanatory style

[۳] – permanence

[۴]– pervasiveness

۳- personalizations

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *