فراگیری این درس بسیار اهمیت دارد چرا که ریشه و اساس بسیاری از نظریات و قواعد مهم رفتار سازمانی است.


انگیزه (motive) چیست؟

انگیزه، در لغت به معنای سبب و دلیل و چیزی است که کسی را به کاری وادار می کند. در اصطلاح نیز مفهومی است که دو جنبه در آن لحاظ شده است. از یک سوی، محرک رفتار است که همان عامل و نیروی درونی است و رفتار فرد را موجب می شود و از سوی دیگر، دارای نتیجه و هدف است که همیشه از جنبه ی تأثیر در رفتار، به هدفی توجه دارد؛ چرا که هیچ رفتاری بدون انگیزه انجام نمی شود. بنابراین، می توان گفت انگیزه، مفهومی دو منظوره است که از سویی، به محرک رفتار و از سوی دیگر، به نتیجه و هدف رفتار اشاره دارد. (۴) شاید بتوان آن را چنین تعریف کرد: « عاملی درونی که موجب رفتار فرد می شود.»”

بنابراین انگیزه نیرویی درونی است که به فرد توان می بخشد و او را در راستای انجام عملی و رفتاری سوق می دهد. لازم به ذکر است گرچه انگیزه نیرویی درونی است اما محیط بیرونی می تواند انگیزه را نیز تحت تاثیر قرار دهد. در نهایت انگیزه تمایلی است برای رفتار جهت رسیدن به هدفی خاص یا بر طرف کردن یک نیاز خاص لذا یک رابطه ساده میان نیاز، انگیزه و رفتار وجود دارد.

یک نیاز >   انگیزه >   رفتار

گرسنگی >  تمایل درونی جهت انجام عملی >   غذا پختن و غذا خوردن

انواع نیازها

با توجه به رفتارهای گوناگونان انسان در می یابیم وی نیازهای فراوانی دارد که تنوع رفتارها از آنها ناشی می شود. در یک نگاه، نیازها را می توان به دو دسته ی کلی تقسیم کرد:۱.  طبیعی؛ ۲.  اکتسابی.

۱. نیازهای طبیعی و ذاتی

نیاز های طبیعی، آنهایند که از آغاز تولد، همراه آدمی بوده، به آموختن نیازی نداشته اند. ویژگی اساسی نیازهای طبیعی، فطری و غریزی بودن آنهاست. امور فطری چند ویژگی دارند:
۱. با آموزشی و یادگیری به وجود نمی آیند؛
۲. در نوع انسان ها ثابت اند؛ گر چه ممکن است شدت و ضعف داشته باشند؛
۳. در همه ی زمان ها و مکان ها وجود دارند.
انگیزه های طبیعی خود انواعی دارند که در واقع بر اساس نیازهای انسان بنا شده اند. این گونه انگیزه ها را- که از اصل تعادل حیاتی  ناشی می شوند- انگیزه های اولیه، فیزیولوژیکی یا حیوانی نیز می نامند. گرسنگی، تشنگی و نیازهای جنسی، از مصادیق انگیزه های اولیه اند که به توضیح آنها می پردازیم.

۲. نیازهای اکتسابی (انگیزه های روانی و اجتماعی)

نیازهای اکتسابی، گونه دیگری از نیازهاست. مهم ترین ویژگی در نیازهای اکتسابی، پیدایش آن از راه عوامل محیطی و اجتماعی است، و یادگیری در ایجاد آن نقش اساسی را بازی می کند. به همین دلیل، این گونه نیازها، هیچ یک از نیازهای زیستی انسان را بر طرف نمی کنند. نیازهای اجتماعی از موارد بارز نیازهای اکتسابی اند که دو مورد از مصادیق مهم آن شامل نیاز به پیشرفت (میل یا کوششی که فرد برای دستیابی به یک هدف یا تسلط بر امور و رسیدن به معیاری متعالی ابراز می کند) و نیاز به پیوند جویی (انسان دوست دارد با اطرافیانش رابطه برقرار کند. پیوند جویی با انگیزه پیشرفت بسیار تفاوت دارد و تا اندازه ای، نقطه ی مقابل آن است. کسی که رفتارش تابع انگیزه ی پیشرفت است، شاید بتواند کارهای شایسته ای انجام دهد، ولی ممکن است دیگران نتوانند با او زندگی کنند. یا افرادی که انگیزه ی پیوند جویی در آنان قوی است، مایل اند که با دوستان همسوی خود فعالیت کنند؛ هر چند این همکاری به کارشان لطمه بزند. در حالی که افرادی که انگیزه ی پیشرفت دارند، ترجیح می دهند با افراد متخصص و صاحب نظر همکاری کنند (ادوارد ج. موری، انگیزش و هیجان، ترجمه ی محمد نقی براهنی، ص ۱۹۰)

(لازم به ذکر است برخی نیازهای مشتق نیز وجود دارند که از نیازهای روانی اجتماعی ناشی می شوند مانند نیاز به امنیت نیاز به قدردانی نیاز به قدرت)(منبع رفتار سازمانی میچل ترجمه شکرکن)

انگیزه، علاوه بر نیازها ممکن است از شناخت ها و هیجان ها ناشی شود. شناخت ها به رویدادهای ذهنی ویژه ای، مانند عقیده ها و انتظارها، اشاره دارند و هیجان ها نیز احساس ها و آمادگی فیزیولوژیکی و مانند آن را تجربه و سازمان دهی می کنند (ریو جان مارشال، انگیزش و هیجان، ترجمه ی یحیی سید محمدی، ص ۱۰.)

اهمیت انگیزه زمانی مشخص می گردد که بدانیم انگیزه به رفتار؛ جهت (هدفمندی)، نیرو (شدت یک عمل) و مداومت (تکرار رفتار) می دهد.


انگیزش (motivation) چیست؟

انگیزش حالت روانی انسان است که او را در جهت خاصی تجهیز کرده، به انجام رفتارهایی مشخص وادار می کند ( ر. ک: محمد کریم خدا پناهی، انگیزش و هیجان، ص ۱۲)نکته ی مهم در این تعریف، وجود حالتی درونی است که شخص را برای انجام کاری بر می انگیزاند و می توانیم آن را انگیزه بنامیم که عاملی درونی به شمار می آید. بنابراین، انگیزه، عاملی درونی است که انسان را به حرکت وا می دارد و انگیزش، حالتی است که در اثر دخالت انگیزه به انسان دست می دهد(علی اصغر احمدی و محمد نقی فراهانی، روان شناسی عمومی، ص ۱۵۱).انگیزش شامل ۲ فرایند روان شناختی است و دو موضوع در این مورد حائز اهمیت و توجه است:

۱ برانگیخته شدن یا انگیختگی Arosal

برانگیختگی به تمایل به تامین نیازها و سائق هایی اشاره دارد که دلیل رفتار انسان است؛ چرایی رفتار و چیزی که ما را به انجام کاری وا می دارد. نظراتی که در این حوزه مطرح شده اند با عنوان نظریات نیازی یا محتوایی شناخته و نامیده می شوند.

۲ انتخاب عمل Choice

انتخاب عمل توضیح می دهد که چرا رفتارهای ما معطوف به انجام یک چیز خاص است. اینکه پس از برانگیختگی، چطور رفتار می کنیم چه راه و روشی بر می گزینیم که نیاز و انگیزه خود را ابراز و بر طرف کنیم و آن رفتار را ادامه دهیم. در واقع تفاوت اساسی انسان و حیوان همین شق دوم است، ممکن است انگیزه های مشابهی داشته باشیم (گرسنگی) اما راه و روش برطرف کردن نیاز در ما متفاوت است.

بنا بر آنچه گذشت، می توان گفت انگیزش، تحریک، کنترل و راهنمایی فرد به سوی هدفی معین است (ترکیب تمایل و حرکت)؛ در حالی که انگیزه همان حالت درونی فرد است که به او انرژی می دهد که وی را به سوی هدف ویژه ای بکشاند (تمایل(

نظریه های اولیه انگیزش

برای تبیین انگیزش، نظریه های گوناگونی مطرح شده است که می توان آنها را به دو دسته ی کلی تقسیم کرد: ۱. نظریه های زیستی؛۲. نظریه های روانی – اجتماعی، که به طور اجمالی برخی از آنها را بر می رسیم.

۱. نظریه های زیستی

بسیاری از نظریه های انگیزشی مبنای زیست شناختی دارند؛ یعنی در پی فرایندهای ذاتی اند که رفتار را کنترل کرده، به آن جهت دهند. در حقیقت، نظریه های زیستی به عوامی درونی رفتار توجه دارند (کارل هافمن و دیگران، روان شناسی عمومی، ترجمه هادی بحیرایی و دیگران، ج۲، ص ۳۰.)

الف) نظریه غریزه lnstinct: بر پایه ی نظریه ی غریزه، الگوی رفتاری انسان ها مادر زادی است و عوامل زیستی آنها را بر می انگیزاند. این نظریه که در بدو پیدایش روان شناسی، کانون توجه روان شناسان بود، رفتار را به غرایز و امیال نسبت می داد. غرایز، گرایش های فطری انسان اند که از موهبت ژنتیکی ناشی می شوند و هنگام وجود محرک و زمینه ی مناسب، خود را با بازتاب های جسمی و رفتار نشان می دهند. به همین دلیل، رفتار غریزی به یادگیری نیاز ندارد و در همه ی افراد وجود دارد. رفتارهای غریزی در بسیاری از حیوانات دیده می شوند. ویلیام جیمز بسیاری از غریزه های جسمانی، مانند مکیدن و حرکت، و غریزه های روانی، مانند تقلید و بازی را برای انسان مطرح، و ادعا کرد که تنها عنصر لازم برای تبدیل غریزه به رفتار هدف گرا، وجود یک محرک مناسب است.
ویلیام مک دوگال (McDougal) نیز بر این باور بود که غریزه ها، محرک های فعالیت های آدمی را تشکیل می دهند. وی که افراطی ترین نظریه را درباره ی غریزه ها ارائه کرده است، آنها را نیروهای انگیزشی غیر عقلانی و تکانشی ای می داند که شخص را به سوی هدف ویژه ای هدایت می کنند.
پس از آنکه پژوهشگران، غریزه را به منزله ی عامل انگیزش پذیرفتند، نوبت به تعیین شمار غریزه ها رسید. گر چه مک دو گال آنها را به هجده غریزه گسترش داد، با افزایش غرایز به بیش از شش هزار غریزه ی گوناگون از سوی دیگران، نظریه ی غریزه به طور ناامید کننده ای از کنترل خارج شد. برای مثال، همراهی فردی با دوستش، به سبب غریزه ی اجتماعی وی بوده و اگر تنها راه می رفت، به سبب غریزه ی ضد اجتماعی اش بوده است. این نظریه، به دلیل ابهام ها و انتقادهایی که بر آن وارد شد، پذیرش خود را از دست داد (آبراهام مزلو، انگیزش و شخصیت، ترجمه ی احمد رضوانی، ص ۱۲۶.)

ب) نظریه کاهش سایق Drive – reduction : پس از کم رنگ شدن نظریه ی غریزه، نظریه ی کاهش سابق جای گزین آن شد. نخستین بار، وودورث مفهوم سایق را مطرح کرد که به منزله ی مفهومی انگیزشی از زیست شناسی کار کردی به وجود آمد. این نظریه بر اصل تعادل حیاتی (Homeostasis) مبتنی است. برای مثال، در اثر نبود آب و غذا تعادل بدن انسان به هم می خورد و سایق، رفتاری را که برای خدمت کردن به نیازهای بدن است ( مثل خوردن یا آشامیدن ) بر می انگیزد.  زیگموند فروید وکلارک هال از گسترش دهندگان این نظریه اند. هال بر این باور است که انسان همیشه مایل است حالت تعادل درونی خود را حفظ کند. از این روی، هر گونه انحراف از تعادل حیاتی، یک نیاز را به وجود می آورد. برای مثال، وقتی آب بدن کم شود، غده ی هیپوتالاموس تحریک شده، انسان احساس تشنگی می کند و برای رفع آن بر انگیخته می شود. بدین ترتیب، تعادل حیاتی آدمی حفظ می شود.
بر پایه ی نظریه ی کاهش سایق، نیاز به هم خوردن تعادل، وکمبودی است که هنگام محرومیت از چیزی اتفاق می افتد. از این روی، می توان گفت سایق تجلی یک نیاز زیستی زیر بنایی است که رفتار را بر می انگیزد تا شیء را بیابد و بتواندکمبود را بر طرف کرده، بدن دوباره به حالت تعادل باز گردد. بنا بر نظریه کاهش سایق، همه موجودات زنده نیازهایی زیست شناختی، مانند نیاز به غذا و آب دارند که در صورت زنده ماندن، باید بر آورده شوند. اگر این نیازها بر آورده نشوند، حالتی از تنش به نام سایق ایجاد می شود که موجود زنده برای کاهش آن، بر انگیخته می شود.

سی ال هال بیان می کند رفتار از دو طریق قابل پیش بینی است:

الف) سائقdrive  یا محرومیت یک نیاز و ارزش مشوقی پیامد یک عمل مانند نیازهای زیستی و روانی

ب) استحکام عادت Habit strength یا همان فراوانی پیوند محرک-پاسخ در شرایط مشابه

نظریه  کاهش سایق را می توان با نمودار زیر نشان داد:

بروز یک نیاز  > نیاز کامروا نشده (انگیزه)  >تنش و عدم تعادل جسمی و یا روانی> رفتار با هدف کاهش تنش و تعارض و برقراری تعاد >تجربه کاهش تنش و لذت (پاداش که منجر به تقویت می شود)> رفتار تکرار می گردد.

۲. نظریه های روانی – اجتماعی

نظریه غریزه و کاهش سایق، تنها شماری از انگیزش ها را تبیین می کند. برای مثال، گاهی پس از آنکه نیاز زیست شناختی فرد به غذا به طور کامل ارضا می شود، باز هم به خوردن ادامه می دهد. از این روی، نظریه های روانی- اجتماعی مطرح شد که بر عوامل بیرونی افراد تأکید دارد. مثلا بر پایه ی نظریه های مشوق، محرک های بیرونی، افراد را به مسیرهای معینی می کشانند. برای مثال، فرد در آغاز به دلیل گرسنگی، غذا می خورد، اما با دیدن غذاهای متنوع دیگر یا دسرهای رنگا رنگ، مانند میوه و بستنی، به خوردن بیشتر ترغیب می شود. (کارل هافمن و دیگران، روان شناسی عمومی، ترجمه ی هادی بحیرایی و دیگران، ص ۳۱.)

در درس بعد دسته بندی دیگری از نظریات انگیزشی براساس نظریات مربوط به برانگیختگی و نظریات مربوط به انتخاب عمل،‌ بیان خواهد شد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *