درس ششم: تحلیل رفتار افراد

 تحلیل رفتار افراد

همانطور که در درس قبل بیان گردید، نه تنها تعریف بهترین روش برای اداره یک سازمان دشوار است، بلکه بهترین روش در یک موقعیت ویژه نیز ممکن است در طول زمان اثربخشی خود را از دست بدهد. همچنین توضیح دادیم که لازم است مدیران همواره انعطاف پذیر و آماده انطباق با محیط متغیر باشند. در نهایتتت از دیدگاه یک روانشناس صنعتی و سازمانی،‌ در  خصوص طراحی یک سازمان، هدف انطباق شایسته میان افراد و محیط است. در پاره ای موارد ممکن است فرد مستبدی به بهترین وجه به اداره یک سازمان و یا یک گروه بپردازد و در موردی دیگر سبک آزادمنشانه و دموکراتیک در رسیدن به موفقیت توفیق پیدا کند. (بنابراین موضوع کمی پیچیده است و منطقی است هر کجا که پای انسان به میان می آید، همه چیز پیچیده و پیش بینی ناپذیر به نظر می رسد. لذا می بایست انسان را بخوبی شناخت.)

در این بحث پیرامون ماهیت انسان در خصوص  دو ویژگی منحصر بفرد بودن انسان و و قابلیت تغییر پذیری او صحبت می شود که دانستن این دو مطلب به تحلیل رفتار انسان در محیط های کاری کمک می کند.

 

 همانطور که قبلا هم گفته شد برای یک روانشناس صنعتی، موضوع مهمتر، انسان است و اینکه در انطباق میان انسان و ساختار (سازمانی)، موضوع انسان محوریت دارد. یک روانشناس صنعتی لازم است شناخت درستی از ماهیت انسان ها داشته باشد. همانطور که محیط تغییر می کند و ذاتاً خاصیت تغییر پذیری دارد، انسان ها نیز، بشدت تغییر می کنند و علاوه بر اینکه یک انسان منحصر بفرد خود ممکن است تغییر کند (تغییر در باورها، اعتقادات، نگرش ها و..)، جمعی از انسان ها نیز رفتارهای متنوع و تغییر پذیر دارند.

 

در اینجا به دو سوال در زمینه ماهیت انسان پاسخ می دهیم:

*** سوال اول، اینست که آیا واقعاً انسان ها منحصر بفرد هستند یا خیر؟

کردارشناسان (ethologists) معتقدند، که پیرو نظریات داروین، انسان ها هم نوعی حیوان هستند و هر رفتاری که حیوانات انجام می دهند انسان ها به شکل و شیوه ای دیگر هم آن را انجام می دهند. بطور مثال هر دو گروه، برای برتری و تسلط بر محیط و قلمرو یکدیگر، پرخاشگری می کنند. اما منتقدان معتقدند که ممکن است رفتارهای مشابه ای میان آنها وجود داشته باشد اما انگیزه رفتارها (بین این دو گروه) بسیار متفاوت است و انسان ها در حداقل ۳ مورد با حیوانات تفاوت اساسی دارند:

۱- انسانها دارای، عقل و قوی کلام و زبان هستند  که از آن طریق  فکر می کنند.

۲- در میان آنان ارزشهای انسانی وجود دارد که همگی به آن احترام می گذارند (قایل به انسانیت بودن، یعنی اگر انسانیت انسان را حذف کنیم، تبدیل به حیوان می شود)

۳- انسان ها با محیط بخوبی سازگاری پیدا می کنند (و طبعیت تسخیر خود می نمایند.)

بنابراین:

 علاوه بر این، نه تنها انسان ها موجوداتی بی همتا هستند (در گونه های جانوران) در گونه های انسانی نیز هر فرد منحصر بفرد است و بی همتا از دیگر انسان ها که به آن ویژگی های شخصیتی یا تفاوت های فردی می گویند.

*** حال موضوع دیگر این است که آیا این انسان های منحصر بفرد می توانند تغییر کنند و یاد بگیرند  و چگونه تغییر می کنند؟

دیدگاه های اولیه در پاسخ به این سوال غرایز را در برابر محیط قرار داده است. استدلال این بوده که غرایز ذاتی، رفتار را شکل می دهند (غریزه به معنای سائق های درونی و ذاتی که به ارث می رسند) اما محیط گرایان نپذیرفتند و نقش محیط را پر رنگ تر می دانستند. نظریه دیگر، نظریه صفات (شخصیتی) بود. (لازم به ذکر است که تفاوت نظریه صفات و غرائز در این بود که منظور از صفات، ویژگی های اکتسابی در دوران اولیه کودکی  است که نسبتاً پایدار باقی می مانند اما غراز کاملا ارثی و ذاتی تلقی می شدند. ) در این راستا دیدگاه غرائز و صفات اعتقاد دارند که آموزش و تغییر بی فایده است (چون همه چیز در گذشته رخ داده و شکل گرفته است و قابل تغییر نیست). رفتارگرایان می گویند با آموزش می توان همه چیز را تغییر داد، یعنی با تغییر محیط، فرد هم تغییر می کند.

نظریه دیگر شناخت گرایی بود که بر خلاف محیط گرایان، نقش محیط را کمرنگ تر می پنداشتند. در حقیقت رفتارگرایی یا همان محیط گرایی معتقد بود که ارگانسیم پس از دریافت محرک پاسخ می دهد (S-R) اما شناخت گرایی معتقد بود که ارگانسیم به عنوان یک عضو فعال در فرایند پاسخ دهی به پردازش محرک ها می پردازد و سپس پاسخ می دهد (S-O-R)  در واقع در این نظریه نقش ارگانسیم پر رنگتر است. شناختی ها معتقدند پردازش فکری انسان ها در تغییر و یادگیری نقش بیشتری دارد تا محیط. در واقع رفتار گرایی می گوید یک محرک مشابه یک رفتار مشابه را راه اندازی می کند اما شناختگرایی می گوید فرد محرک های ورودی را پردازش می کند، آنها را ارزیابی و سپس پاسخ می دهد. گرچه در پردازش انسان ها محدودیت ها و خطاهایی نیز وجود دارد (قدرت حافظه محدود، توجه بی دقت، ادراک نادرست، قضاوت خطا) که تصمیم گیری ها را با چالش روبرو می کند.

بنابراین: ظرفیت انسان و رفتار انسان را هم عوامل محیطی و هم عوامل درونی (ژنتیکی) تعیین می کند گرچه سهم محیط در تغییر رفتار بیشتر است.

نتیجه:

بنابراین در این درس، در خصوص ماهیت انسان نگاهی موشکافانه کردیم و تا حدی روشن کردیم که یک روانشناس صنعتی باید با چه نظریات و دیدگاهی در خصوص ماهیت آدمی سروکار داشته باشد و بیان کلی هر یک از این نظریات چیست. در این درس متوجه شدیم که علاوه بر این که، نه تنها انسان ها موجوداتی بی همتا هستند (در گونه های جانوران) در گونه های انسانی نیز هر فرد منحصر بفرد است و بی همتا از دیگر انسان ها که به آن ویژگی های شخصیتی یا تفاوت های فردی می گویند. (۲ منبع عمده تفاوت های فردی شخصیت و ادراک متفاوت است که در درس های آتی به آن می پردازیم) و همچنین ظرفیت انسان و رفتار انسان را هم عوامل محیطی و هم عوامل درونی (ژنتیکی) تعیین می کند گرچه سهم محیط در تغییر رفتار بیشتر است.


تفاوت های فردی ناشی از چیست؟

در درس قبل (دهم) متوجه شدیم که علاوه بر این که، نه تنها انسان ها موجوداتی بی همتا هستند (در گونه های جانوران) در گونه های انسانی نیز هر فرد منحصر بفرد است و بی همتا از دیگر انسان ها که به آن ویژگی های شخصیتی یا تفاوت های فردی می گویند. بطور کلی ۲ منبع عمده برای تفاوت های فردی شامل ادراک و شخصیت است.

A- ادراک: ادراک به معنای گرفتن و دریافت اطلاعات از محیط که شامل گزینش کردن، سازماندهی و طبقه بندی اطلاعات می شود.

* the ability to see, hear, or become aware of something through the senses.

* the way in which something is regarded, understood, or interpreted.

بدین معنا که افراد متفاوت اطلاعات متفاوتی را از محیط دریافت می کنند و یا افراد متفاوت اطلاعات یکسان را به گونه ای متفاوت پردازش می کنند که البته گاهی دچار خطاهایی نیز می شوند. این ادراک (یا دریافت اطلاعات) به دو گونه است؛الف.ادراک اشیا و محیط و ب. ادراک شخص

*** در ادراک محیط یا اشیاء، ۲ دسته عامل نقش دارند:

یکی عوامل موجود در محیط و محرک های محیطی مانند شدت یک محرک (بوی تند، صدای بلند رنگ روشن که قالبا کاربرد این موارد در تبلیغات و یا اعلام وضعیت خطر است. مانند آژیرهای خطر و آمبولانس ها، که محرک شدت بالایی دارد بدین منظور که برجسته تر از سایر محرک های محیطی باشند تا بهتر و سریع تر ادراک شوند)، همچنین حرکت محرک (اشیاء متحرک آسان تر ادراک می شوند) و اندازه محرک (اغلب محرک های بزرگ و اشیا درشت ادراک خوب بودن و کامل بودن می دهند) و محل زندگی فرد(ادراک افرادی که در شهر زندگی می کنند با افرادی که در شهر یا روستا زندگی می کنند از خطوط افقی و عمودی و ادراک دو بعدی متفاوت است).

اما علاوه بر ویژگی های محرک،‌ لازم به ذکر است که تجربه های گذشته و عوامل درونی نیز در ادراک محیط نقش دارند (مثلا محرک های آشنا را بهتر درک می کنیم که به آن آمادگی پاسخدهی می گویند و یا محرک هایی که نسبت به آن عواطف شدیدی داریم بهتر درک می کنیم، و یا محرک هایی که نیازها و انتظارات ما را پاسخ می دهند و یا یک ارزیابی پیشین نسبت به آنها داریم بهتر ادراک میکنیم که به آن برجستگی پاسخدهی salienceگویند)

بنابراین ادراک محیطی تا حد زیادی تابعی است از ویژگی های محیطی و هم تجارب ما از رویدادهای گذشته.

در ادراک شخص و افراد ۲ مرحله اساسی وجود دارد؛۱- برداشت اولیه و ۲- برداشت در تعامل بیشتر

۱-برداشت اولیه ناشی از ویژگی های اولیه فرد ادراک شونده است که از خود نمایش می دهد. مانند؛ حرکات دست و چهره، وضع بدن و حالت ایستادن (مثلا طرز ایستادن حاکی از انگیزه و یا سرحالی و یا خمودگی است) و کلیه نشانه های غیر کلامی و حتی رنگ پوست (رنگ تیره نشانه بدجنسی است) رنگ مو، حالات مو و غیره (که برخی از این تاثیرات ناشی از تجارب فردی در گذشته است و برخی ناشی از فرهنگ و نگرش های عمومی) و همچنین نشانه های اجتماعی مثل ظاهر و آراستگی شخصی، کیفیت صدا (که نشانه ای از پایگاه اجتماعی و محل سکونت است) و حتی جنسیت، دین، نژاد، قومیت و شغل. علاوه بر این در ادراک شخصی دیگر، ویژگی های خود شخص ادراک کننده نیز اهمیت دارند. بطور مثال خصوصیات اجتماعی و شخصیتی وی مثل اینکه فردی پخته و با تجربه باشد، خوش بین باشد، صبور باشد ادراک مثبت تری نسبت به دیگران دارد/ بعلاوه پیچیدگی تفکر فرد و اینکه فرد چه میزان در توصیف دیگران ویژگی های بیشتری را با هم ترکیب می کند. در نهایت موقعیت ادراک فرد، نیز در تشکیل برداشت اولیه نقش دارد، اینکه فرد را در کجا چه زمان و با چه کسی مشاهده می کنیم. (بطور مثال مشاهده فرد در زندان نگرش منفی برای مشاهده کننده ایجاد می کند): اما این ها برداشت هایی اولیه هستند و ممکن است در طول زمان تغییر کند و با برخوردهای بیشتر نگرش فرد عوض شود که به آن شکل گیری برداشت در تعامل بیشتر با دیگران می گویند و بیشتر قابل اعتماد است.

۲-شکل گیری برداشت در تعامل بیشتر با دیگران: در این نوع برداشت تلاش در سنجش و ارزشیابی دقیق مردم بر اساس رفتار آنان و حالات درونی خود و یا دیگران انجام می شود که به آن اسناد دهی attribute می گویند. اسناد دهی توسط هایدر معرفی شد. به زعم وی مردم تمایل دارند از روابط علی امور سر در بیاورند و علت رفتارهای دیگران را بفهمند. نظریه هارولد کلی در این خصوص به شرح زیر است.

افراد در فرایند اسناد دهی به دنبال این هستند که در مشاهده رفتار دیگران به آنان اسناد درونی و یا اسناد بیرونی بدهند (اسناد درونی یعنی اینکه، علت رفتار را خود شخص بدانند و اسناد بیرونی یعنی اینکه علت رفتار را ناشی از شرایط بیرونی بدانند)(مثلا اگر فردی مرتکب قتل شود، اگر بگوییم او شخصی خشن، بی عاطفه و قاتل است؛ اسناد درونی داده ایم ولی اگر بگوییم او در شرایط خاصی عصبانی شده و مرتکب قتل شده به او اسناد بیرونی می دهیم). هارولد کلی بیان می کند که برای اسناد داد ۳ مورد باید بررسی شود:

۱-تمایز رفتار در سایر موقعیت های مشابه

۲-توافق و همرنگی با دیگران

۳-هماهنگی و ثبات رفتار در آینده

مثلا اگر تمایز و توافق بالا باشد و هماهنگی پایین باشد، اسناد بیرونی است و به عکس.

البته علاوه بر اسناد درونی و بیرونی پایدار بودن یا ناپایداری علت رفتار هم مهم است. مثلا اگر موفقیت فرد نتیجه تلاش وی باشد اسناد درونی است و اگر ناشی از بخت و شانس باشد، اسناد بیرونی است.

کاربرد این نظریه برای رواشناسان صنعتی و سازمانی در فرایند ارزیابی عملکرد است. عملکرد افراد یا همان رفتار ناشی از چیست؟ فرایند اسناد دهی این علل را توضیح می دهد.(در اینجا بحث مختصری در خصوص اسناد دهی ارائه شد، می توانید با همین عنوان در منابع دیگر مطالعه فرمایید)

اما اسناد دهی همواره با خطاهایی از جانب فرد ادراک کننده همراه است: (به همراه تعاریف لاتین)

۱- خطای قالب فکری Stereotyping : به معنای تمایل به طبقه بندی افراد در گروه ها بر اساس مجموعه ای از صفات و خصوصیات که به دو دلیل یا دو هدف انجام می شود: کاهش ابهام و پیچیدگی در ادراک افراد/ طبقه بندی سریع و سهولت در شاخت دیگران.

(سریع شناختن با خطاهایی همراه است). خطای تفکر قالبی بویژه در خصوص زنان/ اقلیتها/افراد مسن/نژادها و گروه های غریبه. به سرعت رخ می دهد و گاها غیر قابل اجتناب است: بطور نمونه؛ زنان رانندگی بلد نیستند/ افراد مسن کند ذهن هستند.

In social psychology, a stereotype is a thought that can be adopted about specific types of individuals or certain ways of doing things. These thoughts or beliefs may or may not accurately reflect reality. However, this is only a fundamental psychological definition of a stereotype.

۲- اثر هاله ای Halo effect : برداشت یک فرد در یک زمینه، داوری و برداشت ها سبت به او در دیگر زمینه ها را شکل می دهد (بر اساس یک صفت صفات دیگری را به فرد نسبت دادن؛ فردی که عینک می زند: درس خوان است)(اگر فرد در کار برونگرا است در خانه هم برونگراست)(مدیر کسانی را که مشابه وی باشند بهتر ارزیابی می کند) این خطای شناختی[۱] توسط ثرانداک (Edward Thorndike) معرفی شد.

The halo effect is a cognitive bias in which an observer’s overall impression of a person, company, brand, or product influences the observer’s feelings and thoughts about that entity’s character or properties. It was named by psychologist Edward Thorndike in reference to a person being perceived as having a halo.

۳-فرافکنی Projection : ویژگی ها و احساسات خود را به دیگران نسبت دادن-هدف حفظ خودپنداره مثبت است. بطور مثال؛ احساس گناه خود را با نکوهش دیگران از بین بردن نمونه ای از فرافکنی کردن است.

Psychological projection is a theory in psychology in which humans defend themselves against their own unpleasant impulses by denying their existence while attributing them to others.

۴- ادراک گزیده: افراد موضوعات و مسائلی که مورد توجه آنان است و برایشان مهم تر است و یا مورد علاقه اشان می باشد را بهتر و بیشتر می بینند یا می شنوند یا حس می کنند. مثلا فردی که شدیدا گرسنه است در عبور از یک خیابان تابلو های رستوران را بیشتر می بیند و بوی غذا را بهتر احساس می کند.

Selective perception is the process by which individuals perceive what they want to in media messages while ignoring opposing viewpoints. It is a broad term to identify the behavior all people exhibit to tend to “see things” based on their particular frame of reference.

B- شخصیت:

همانطور که پیشتر بیان گردید، یکی دیگر از مهم ترین علل تفاوت های فردی، تفاوت در ویژگی ها و خصیصه های شخصیتی است. بطور کلی شخصیت عبارت است از الگوی معینی از تفکر، احساس و رفتار (که نحوه سازگاری فرد را با محیط تعیین می کند.)

Personality refers to individual differences in characteristic patterns of thinking, feeling and behaving.

چه چیزی شخصیت را تعیین می کند؟

۱- وراثت و مشخصه های فیزیولوژیکی

۲-گروه های مرجع (خانواده، دوستان و…)

۳- فرهنگ اجتماعی

تاکنون در خصوص شخصیت نظریات متنوعی ارائه شده است. نظریه ای با عنوان نظریه صفات معتقد بود انسان ها در طول زندگی شیوه و طرحی را یاد می گیرند و این تمام شخصیت وی را تشکیل می دهد (مثلا یاد می گیرند خجالتی باشند یا پر رو باشند- فرد خجالتی یا فرد پرو) و این طرح و شیوه انسان ها را بی همتا می کند. (برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به نظریه صفات آلپورت) اما این نظر مورد تایید قطعی قرار نمی گیرد و تاثیر موقعیت و محیط بیشتر مورد توجه واقع می شود.

روش های سنجش شخصیت چیست؟پرسشنامه و مقیاس های درجه بندی، آزمایش های موقعیتی، آزمون های فرافکن مانند رورشاخ و TAT

اما فرمول های شخصیت سنجی به دلیل بی همتایی افراد و پیچیدگی موقعیت اغلب به راحتی قابل اعتماد نیستند و این موضوعی است که باید مد نظر قرار داد. بنابر این موضوع شخصیت و سنجش آن پیچیده است. البته در این مجال قصد نداریم در خصوص نظریات شخصیت صحبت شود و اما لازم به تاکید است که به عنوان یک روانشناس صنعتی و سازمانی شما ملزم خواهید بود که با این مفهوم و نظریات آن تا حدی هر چند مختصر آشنا باشید و البته همانطور که می دانید، دانستن موضوع شخصیت در استفاده از مواردی که مرتبط با شغل یک روانشناس صنعتی است کاربرد دارد، بطور مثال:

در طرح های تناسب شاغل و شغل، فرایندهای استخدامی،‌ آموزش، تشخیص اولیه و ارجاع، شناخت افراد و تناسب سازی مشاغل، غنی سازی و طراحی شغل، توانمندسازی و مشارکت پرسنل. (مقاله پیوست را ملاحظه فرمایید- کلیک کنید)

همانطور که بیان شد در خصوص شخصیت نظریات متفاوتی ارائه شده است و از جمله نظریاتی که بویژه در رشته روانشناسی صنعتی کاربرد گسترده دارد موارد زیر است:

۱) نظریه هالند که به توصیف ۶ تیپ شخصیتی (قراردادی/اجتماعی/هنری/تهوری/واقع گرا/ جستجوگرا) با کاربرد در تناسب شخص و شغل می پردازد (تست استرانگ-هالند)

۲) نظریه مایرز بریگز که ۱۶ تیپ شخصیتی را توصیف کرده است (تست MBTI)

اهمیت مطالعه شخصیت در روانشناسی صنعتی و سازمانی:

دانستن اینکه تمایلات و طرز تفکر افراد چگونه است و هریک از افراد چگونه با محیط (شغلی) سازگار می شوند و برخورد می کنند، بسیار اهمیت دارد. بطور نمونه برخی از افراد قائل به حفظ فاصله اجتماعی هستند و تمایل دارند مدیریتی آمرانه تر، خشن، سلطه گرا و با قاعده تر را بکار بگیرند (مشابه با شخصیت قراردادی در نظریه هالند) و برخی دیگر تمایل به اعتماد به دیگران دارند و از انجام فعالیت های گروهی لذت می برند و اصطلاحاً حساسیت اجتماعی بالاتری دارند Social sensitivity (مشابه با شخصیت اجتماعی در نظریه هالند).

جنبه ای دیگر از تفاوت می تواند در تمایلات تفوق جویی یا Ascendent tendencies باشد؛ برخی از افراد جسارت بالا دارند، برخی سلطه جو هستند و برای رهبر بودن تلاش می کنند و برخی شخصیت برجسته دارند و تصمیمات گروه را تحت تاثیر قرار می دهند. برخی از افراد سازگار تر هستند، مسئول تر هستند، ثبات عاطفی بالا دارند و قابل اعتماد مدیریت هستند (شاخص ثبات اجتماعی بالایی دارند). برخی دیگر ممکن است شخصیتی مخاطره جو و ریسک پذیرتر داشته باشند این افراد معمولاً وقت کمتری در تصمیم گیری صرف می کند و اطلاعات کمتری را در اتخاذ تصمیمات به کار می برند (مناسب برای مشاغل پر خطر و واکنش سریع مانند امداد و نجات). برخی ممکن است انعطاف پذیری کمی داشته باشند کوته فکر و جزم گرا باشند. برخی ممکن است در ارزیابی های موقعیتی اطلاعات بیشتری را باهم ترکیب کنند وبا تجزیه و تحلیل کردن اجزا یک تکلیف به موقعیت نگاه پیچیده تری داشته باشند (پیچیدگی شناختی). تفاوت شخصیت ممکن است در جایگاه مهار آنها باشند، به این معنا که برخی افراد علل وقایع را در اختیار خود و وابسته به رفتار خویش بدانند که معمولا چنین افرادی از شغل خود راضی تر هستند و مسئولیت بیشتری بر عهده می گیرند و در طرف دیگر برخی افراد علل وقوع اتفاقات و رویدادهای زندگی را ناشی از عوامل خارجی و غیر قابل کنترل و ناشی ار بخت و اقبال بدانند که برای مشاغلی که نیاز به اعتماد بالا در آن وجود دارد، کمتر مناسب هستند و معمولا یک سبک آمرانه مدیریتی را ترجیح می دهند.

[۱] cognitive bias

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *