درس هفتم: نگرش های شغلی

ممکن است در بسیاری از متون علمی روانشناسی و برخی مواقع در محاورات و گفتگوها با واژه غریب “نگرش” یا Attitude برخورد کرده باشید. این واژه تعریف پذیر و قابل توصیف است و شما به عنوان یک روانشناس صنعتی و سازمانی با این واژه بسیار کار خواهید داشت و کار خواهید کرد (اینکه تاکید بر تعریف واژه داریم، به این دلیل است که باید حدود و اندازه یک واژه مشخص شود یعنی اینکه کاملا تعیین کنیم منظور ما از آن چیست و آن واژه چه چیزهایی را در بر می گیرد و شامل چه چیزهایی نمی شود). بطور مثال؛ خشنودی شغلی یک نوع از نگرش است. نگرشی که افراد نسبت به سازمان و محل کار خود دارند. بنابراین اگر با مفهموم نگرش آشنا شویم، بهتر می توانیم نگرش های شغلی را اندازه گیری و تجزیه و تحلیل کنیم.

نگرش گرایش و آمادگی برای پاسخگویی مطلوب یا نامطلوب نسبت به اشیا، اشخاص، مفاهیم، طرز فکرها، ادیان، گروه های انسانی، کشور ها، سیاست ها و بسیاری دیگر از موارد مشابه دیگر که می توانیم نسبت به آنها احساس خود را (خوب یا بد) بیان کنیم، در مورد آن ارزیابی مثبت یا منفی داشته باشیم و آمادگی رفتار جهت برخورد با آن موضوع را داشته باشیم.

در واقع نگرش یک سازه و مفهومی است که ۳ جنبه دارد:

۱- گرایش و آمادگی عاطفی و احساسی (من مدیرم را دوست دارم)

۲- ارزیابی شناختی (مدیر جدید را نسبت به مدیر قبلی بیشتر می پذیرم چون با کارکنان برخورد مناسب تری دارد)

۳- گرایش و آمادگی رفتاری (هنگام اخراج مدیر قبلی من در شرکت شیرینی پخش کردم)

مثال فوق مشخص می کند که فرد نسبت به مدیر جدید نگرش مثبت و نسبت به مدیر قبلی نگرش منفی دارد! و بخوبی در بیان احساس، ارزیابی شناختی و حتی رفتار تمایل خود را نسبت به مدیر جدید نشان می دهد.

همانطور که مشاهده گردید نگرش حاکی از علاقه و تمایل و یا بی علاقگی و انزجاری است که از طریق پیامدهای آن قابل شناسایی است. یعنی اگر هنگام اخراج مدیر قبلی کارکنان شیرینی پخش کنند و شادی کنند و شرایط جدید را به دلایلی مطلوب ارزیابی کنند؛ نشانگر این است که آن افراد رضایت کافی از مدیر قبلی نداشته اند، به عبارتی نسبت به وی دارای نگرش منفی بوده اند.

علاوه بر این لازم به ذکر است که، نگرش خود، در بافت پیچیده ای از باورها، ارزش ها و حتی نگرش های دیگر شکل می گیرد، بطوری که برخی از باورها و نگرش های قبلی که ممکن است بصورت ارزش برای فرد ایجاد شده باشد، پشتیبان برخی دیگر از نگرش ها شوند. حال لازم است بدانیم که نگرش چه چیزهایی نیست:

نگرش واقعیت نیست: واقعیت یعنی چیزی طبیعی که بخودی خود وجود دارد (مثلا شرکت گوگل در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از بهترین محل ها برای کارکردن انتخاب شد) اما نگرش احساس و ارزیابی در خصوص موضوع یا متعلق نگرش است. ممکن است افراد از مدیر خود رضایت نداشته باشند ولی الزاما به معنا نیست که مدیر آنها فردی ناکارآمد و نامناسب برای پست مدیریت است!

– نگرش باور نیست: باورها روابط بین اشیاء، رویدادها و مفاهیم است و ماهیت ارزیابی کننده ندارند (مثلا من در شغلم درآمد خوبی دارم یک باور است یا اینکه فرد باور دارد که با ترک کردن شغل خود شغل بهتری بدست می آورد) نگرش مجموعه ای از باورهاست.

نگرش ارزش نیست: ارزش ها باید ها و نبایدها هستند و مفاهیمی گسترده تر دارند. ارزش ها خلاصه ای از نگرش ها هستند.

پس از اینکه مشخص کردیم نگرش چه چیزی هست و چه چیزی نیست، حال لازم است توضیح دهیم این نگرش ها چگونه شکل گرفته اند و یا شکل می گیرند:

نگرش اساساً یک شاخص اجتماعی است. به این معنا که داشتن برخی نگرش های خاص در تعاملات اجتماعی، محیط خانواده، محل کار در ارتباط با مسائل گوناگون، اشخاص، اشیاء، مفاهیم، دیدگاه ها و نظرات دیگران کاربرد و اهمیت دارد. اما بیشتر این نگرش ها آموخته می شوند. در حقیقت نگرش ها در تاریخچه فردی هر شخص در دوران رشد و مبتنی بر احساس ها و ارزیابی های گوناگون از رویدادها و روابط فراگرفته می شوند و در در فرد باقی می مانند. برخی از آنها تا پایان عمر ثابت می مانند و برخی نگرش ها به مرور زمان تغییر می کنند. در واقع هر فرد نسبت به هر موضوع یا چیزی نگرشی دارد که از مثبت تا منفی ممکن است تغییر کند.

نگرش در معنا بخشی به محیط اجتماعی و مادی مولفه ای اساسی است و نقش پر رنگی دارد. در فرایند یادگیری افراد بر اساس رابطه ای که میان چیزها و اشیا وجود دارد نسبت به آنها نگرش پیدا می کنند و حتی گاهی نگرش شخص درباره یک چیز از رهگذر رابطه آن چیز با چیزهای دیگر شکل می گیرد (نظریه هایدر و فستینگر). یادگیری مشاهده ای یکی از راه های مهم یادگیری و تشکیل نگرش هاست و در بیشتر موارد علاقه و کشش فرد نسبت به آن چیز (بعد احساسی نگرش) بطور بسیار موثر نگرش را در فرد ایجاد می کند.

رابطه نگرش و رفتار:

نگرش های می توانند رابطه قوی با رفتار داشته باشند بشرطی که افراد مطابق نگرش های خود رفتار کنند. اما همیشه افراد مطابق با نگرشهایشان عمل نمی کنند (همه می دانند سیگار مضر است اما خیلی ها هنوز می کشند).

علت این است که متغیرهای میانجی، در رابطه بین نگرش و رفتار وارد می شوند و جلوی رفتار کردن بر اساس نگرش را می گیرند این مناجی گرها می توانند؛ کلیه متغیرهای وابسته به موقعیت،هنجارهای اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی و غیره باشند که با ایجاد فشار موقعیتی مانع رفتار افراد به طریق دلخواه شان می شود. اما اگر این نیروهای بیرونی نبودند احتمالا افراد بیشتر مطابق نگرش های خود رفار می کردند.

از منظر دیگر اگر بتوان نگرش فرد را تغییر داد می توان رفتار او را نیز تغییر داد و از سوی دیگر همانطور که نگرش رفتار را تغییر می دهد، رفتار هم می تواند نگرش بعدی را تغییر دهد.

(مثلا اگر فردی که نسبت به خرابکاری در شرکت خود نگرشی نداشته باشد، اگر یک روز به دلیل عصبانیت به دلیل بی احترامی مدیر خود دست به خرابکاری بزند، به دلیل توجیه رفتار خود، نسبت به خرابکاری کردن، نگرش مثبت پیدا کند و به دیگران نیز تلقین نماید که اینکار خوب است).

بیان این موضوع اهمیت دارد که در صورتی که نگرش ها خاص، جزئی و مشخص تر باشند، پیش بین بهتری برای رفتار هستند. نگرش های کلی، مبهم و غیر دقیق، نمی توانند بخوبی رفتار را پیش بینی کنند.

نظریه موازنه هایدر: Balance

اگر فردی نسبت به یک چیز نگرش مثبت داشته باشد و ما هم نسبت به آن چیز نگرش مثبت داشته باشیم. در نتیجه ما نسبت به آن فرد نگرش مثبت پیدا خواهیم کرد. بعبارتی ما به افرادی دلبستگی پیدا می کنیم که چیزهای مورد علاقه ما را دوست دارند.

یا اگر ما نسبت به یک فرد نگرش مثبت داشته باشیم و آن فرد نسبت به یک چیز نگرش مثبت داشته باشد، ما هم نسبت به آن چیز نگرش مثبت پیدا می کنیم (کاربرد: اگر یک بازیگر محبوب یک تبلیغ در مورد یک جنس خاص بکند ما آن جنس را خوب ارزیابی می کنیم). البته در مورد نگرش های منفی هم همینطور است.

در حقیقت ما به داشتن نگرش های هماهنگ تمایل داریم. اگر نا هماهنگ باشد آن را تغییر می دهیم.

نظریه ناهماهنگی فستینگر: Cognitive Dissonance

فستینگر اعتقاد داشت نظریه هایدر بیش از حد ساده است و به رفتار اهمیت نمی دهد. نظریه ناهماهنگی می گوید: اگر ما نسبت به چیزی نگرشی داشته باشیم، اما رفتارمان با آن نگرش هماهنگ نباشد، سعی می کنیم برای کاهش این ناهماهنگی عملی انجام دهیم.

(۱) کاهش عناصر نا هماهنگ

(۲) افزایش عناصر هماهنگ

(۳) تغییر عناصر ناهماهنگ

مثال: فردی در شرکتی خوب و سخت کار می کند ولی حقوق اندکی می گیرد و نسبت به شغل خود نگرش پایین دارد. لذا خوب و سخت کار کردن وی با دستمزد کم ناهماهنگ است.

۱-به اندازه دستمزدش کار کند و دیگر سخت و خوب کار نکند.

۲- تقاضای افزایش دستمزد داشته باشد.

۳- شغل خود را ترک کند.

کاربرد نظریه:

* گاهی تصمیم گرفته ایم و عملی انجام داده ایم که با نگرش ما هماهنگ نبوده! در این وضعیت سعی در توجیه عمل و مثبت ارزیابی نمودن آن می کنیم. در واقع رفتار نگرش را تغییر داده است. (به این وضعیت ناهماهنگی بعد از تصمیم می گوییم)

*اگر عمل خطا و نادرستی انجام دهیم. بجای پذیرش خطا سعی در توجیه خطا می کنیم و حتی نسبت به آن متعهدتر می شویم (به این وضعیت انتظارات نابرآورده می گویند)

* گاهی مجبور می شویم عملی انجام دهیم که با نگرش های ها مطابق نیست. ما در صورتی نگرش خود را تغییر می دهیم که فشار بیرونی که منجر به تغییر رفتار ما شده، زیاد نباشد. به عبارت دیگر هرچه فشار و تحمیل بیرونی برای انجام کاری بیشتر باشد، کمتر نگرش خود را تغییر می دهیم گرچه ممکن است آن عمل را هم انجام داده باشیم (به این وضعیت متابعت اجباری یا Forced Compliance می گوییم)


سنجش نگرش:

معمولا متعلق نگرش (چیزی که نسبت به آن نگرشی وجود دارد) را از طریق مقیاس های درجه بندی شده از خوب تا بد یا از موافقم تا مخالفم مورد سنجش و ارزیابی قرار می دهند.

۱-سنجش یک صفت از خوشایند بودن تا خوشایند نبودن، مثال: آیا شغل شما؛ باارزش، معتبر، پول آور و… است؟

۲-سنجش متعلق نگرش از طریق سنجش مجموعه از باورها، مثال: آیا شغل شما خوشایند است؟ آیا درامد خوبی دارد؟و…

نکته ضروری این است که باید در سنجش متعلق نگرش ۳ جزء (احساس-ارزیابی-رفتاری) سنجیده شود.

مهمترین نگرش شغلی: رضایت از شغل است که از طریق پرسشنامه های مختلف و معتبر از جمله؛ JDI یا شاخص توصیف شغل اسمیت با ۵ مولفه  در خصوص شغل از جمله رضایت از همکار، مدیر، خود شغل، حقوق، شرایط سنجش می شود و همچنین مقیاس پورتر و لاولر و یا مقیاس آدمک ها (برای افراد کم سواد) که از جمله مقیاس های معتبر در این حوزه است.

حسام بذرافکن

وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *