,

شرح حال روانپزشکی (اختلال استرس پس از تروما): فلاش بک

فلاش بک

یک سرباز با تجربه و ۲۳ ساله، یک سال پس از خاتمه جنگ ویتنام، به در خواست همسرش در بیمارستان بستری شد؛ وی دچار افسردگی، بی خوابی و فلاش بک تجارب زمان جنگ شده بود.

او مدت یک سال را در جبهه گذرانده بود و ۲ سال قبل، با افتخار ، از خدمت ترخیص شده بود. وی هنگامی که به زندگی عادی خود باز می گشت، مشکلات مختصری داشت؛ تحصیلات خود را در کالج از سر گرفته بود و ۶ ماه پس از بازگشت از جنگ، ازدواج کرده بود. همسرش متوجه شده بود که او دوست ندارد راجع به تجارب جنگی خود صحبت کند، اما همسرش این را به حساب نوعی واکنش طبیعی نسبت به خاطرات ناخوشایند گذاشته بود.

با این حال، نشانه های فعلی بیمار، حوالی زمان سقوط سایگون شروع شد. تماشای اخبار مربوط به این واقعه در تلویزیون، باعث اشتغال فکری او شده بود. او به تدریج دچار مشکل در خوابیدن شد، به گونه ای که شب ها در نیمه های کابوسی از خواب بیدار می شود که در آن خود را در دوران تجارب جنگی خود تجسم می کرد.

 همسرش زمانی نگران او می شود که روزی در حیاط خلوت خانه، دچار فلاش بک می شود؛ هواپیمایی بر روی سر آنها و در ارتفاعی پایینتر از حد معمول در حال پرواز بود که بیمار خود را بر روی زمین پرت می کند، به دنبال پوشش و سنگر مناسبی می گردد و چنین خیال می کند که توسط هلی کوپتر های دشمن مورد تهاجم واقع شده است.

او هر چه که بیشتر اخبار تلویزیون را نگاه می کرد، بیشتر دچار اضطراب و گرفتگی می شد. اخبار با شرح فجایع رقت باری شروع می شدند که همانند تجربیات خود او بوده اند؛ پس از آن وی دچار احساس گناه شده که چرا زنده مانده در حالی که بسیاری از دوستانش از دست رفته اند.

او هنگامی که عصبانی و هیجان زده به نظر می رسید، در عین حال احساس می کرد که او و دیگران بیهوده قربانی شده اند. همسر او نگران بود که اشتغال ذهنی شوهرش در مورد ویتنام به حدی شدید شده است که به نظر می رسد به هیچ چیز دیگری علاقه ندارد و از نظر عاطفی، از همسر خود دور افتاده است. هنگامی که همسر بیمار سعی داشت برنامه هایی برای آینده ترتیب دهد و مثلا خانواده ای تشکیل دهند، بیمار پاسخ می داد، زندگی فعلی وی آنچنان آکنده از جنگ و تجربیات دو سال اخیر است که دیگر او آینده ای ندارد.

بحث در مورد فلاش بک

ذهن این کهنه سرباز، به طور کامل، مشغول تجربه دردناک وی در سال های جنگ ویتنام می باشد.

تجربه او از جبهه جنگ، به وضوح شامل حوادثی دردناک است که در آنها، او و دیگران در معرض تهدید به مرگ بوده و احساس ترس و وحشت داشته اند. او این احساس ناراحت کننده را در خواب ها و فلاش بک های خود، دوباره تجربه می کرد.

واکنش بیمار نسبت به محیط معمولی اطراف خود کاهش یافته بود (او به چیزی علاقه نشان نمی داد، از لحاظ عاطفی از همسر خود فاصله گرفته گرفته بود و احساس می کرد که آینده کوتاهتر شده است). علاوه بر این، وی نشانه هایی دال بر افزایش برانگیختگی داشت (اختلال خواب، عصبانیت انفجاری و تشدید واکنش از جا پریدن). این موارد، تصویر کامل اختلال استرس پس از تروما می باشند.

این اختلال تحت عنوان مزمن طبقه بندی می شود زیرا نشانه های بیمار بیش از ۳ ماه تداوم یافته اند و شروع تاخیری برای آن در نظر گرفته می شود زیرا شروع نشانه ها حداقل ۶ ماه پس از تروما رخ داده است. در این بیمار نشانه ی شایعی به چشم می خورد که در تمامی افراد دیگری که به صورت جمعی در معرض تروماهای تهدید کننده زندگی قرار گرفته اند، نیز دیده می شود : احساس گناه که چرا او زنده مانده و دیگران از دست رفته اند.

منبع:

پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید