شرح حال روانپزشکی (اختلال چند شخصیتی): جمع اضداد

جمع اضداد

مری کندال مددکاری ۳۵ ساله بود که به دلیل درمان درد مزمن حاصل از دیستروفی رفلکسی سمپاتیک ساعد و دست راست، به روان پزشک ارجاع شده بود. او تاریخچه پزشکی پیچیده ای داشت که عبارت بود از : آسم، سردردهای میگرنی، دیابت و چاقی. او دریافته بود که به شدت آمادگی پذیرش هیپنوتیزم را دارد و به سرعت یاد گرفته بود که با خود هیپنوتیزمی، درد خود را کنترل نماید.

مری در هنگام کار، فردی با کفایت و ماهر بود اما زندگی شخصی کسالت باری داشت. او برای مدت کوتاهی ازدواج کرده بود و ۱۰ سال قبل طلاق گرفته بود و علاقه چندانی به ازدواج مجدد نداشت. او اکثر وقت آزاد خود را به صورت داوطلبانه در یک آسایشگاه می گذراند.

 همراه با ادامه روند ارزیابی های روان پزشکی، او اظهار می داشت که در بسیاری از اوقات، مشاهدات عجیبی دارد؛ هنگامی که از محل کار به منزل خود باز می گشت، باک بنزین ماشین او هنوز پر بود ولی هنگامی که روز بعد سوار ماشین خود شد تا به سر کار برود، باک نصف بود. او کیلومتر شمار را مدتی کنترل کرد و متوجه شد که بسیاری از شب ها، ماشین او ۵۰ تا ۱۰۰ مایل کار می کند، در حالی که او به یاد ندارد که جایی رفته باشد.

پرس و جوی بیشتر مشخص کرد که او از لحاظ خاطرات دوران کودکی، خلاء های زیادی دارد. به دلیل وجود خلاء در حافظه، پزشک مربوطه به وجود اختلال تجزیه ای شک کرد اما پس از ماه ها درمان با هیپنوتیزم جهت کنترل درد، علت مفقود شدن برخی از خاطرات بیمار مشخص شد. در خلال یکی از دفعات القای هیپنوتیزم، پزشک مجددا درباره ی خاطرات فراموش شده سوال کرد. ناگهان صدای متفاوتی پاسخ داد : زمان آن رسیده که چیزهایی در مورد من بدانی. شخصیت دیگر بیمار با نامی نسبتا مشابه یعنی ماریان شروع به صحبت کرد و در مورد رانندگی شب گذشته توضیح داد ؛ او به تپه ها و ساحل اطراف منزل خود پناه برده بود تا مشکلات خود را حل کند. به مرور زمان که روان پزشک با ماریان بیشتر آشنا می شد، برای او مشخص می شد که به همان اندازه که مری انسانی مطیع و انعطاف پذیر است و نسبت به امور مربوط به دیگران علاقمندی و حساسیت نشان می دهد، ماریان تندخو و خشن و سرسخت است. ماریان به مری به عنوان فردی نگاه می کرد که بیش از حد بیچاره و دردمند است و علاقه چندانی به شادی ندارد و می گفت که او ” نگران همه است و فقط وقت تلف می کند “.

در طول درمان، حدود شش شخصیت دیگر نیز شناسایی شدند که تقریبا در طیف وابسته تا پرخاشگر قرار داشتند. با در نظر گرفتن تنش و تضادی که در میان این شخصیت ها وجود داشت، هر یک از آنها بیش از دو بعد داشتند. رقابت برای کنترل زمان ظهور هر یک از شخصیت ها شدید بود و ماریان شرایطی را ایجاد می کرد که برای بقیه شخصیت ها رعب آور بود ؛ مثل یکی از آنها که خود را دختری ۶ ساله معرفی می کرد. تجربه شخصی متفاوت برخی از شخصیت ها، هنگامی مشخص تر شد که یکی از انواع خشن تر آنها تهدید به خودکشی کرد. درمانگر مربوطه، بر روی بحث و گفتگوی شخصیت ها با هم اصرار داشت و بیمار به خدشه دار شدن رازداری و اعتماد میان پزشک و بیمار اعتراض داشت. خاطراتی که توسط این شخصیت های تجزیه ای بیان می گردید، شامل یادآوری آزارهای جسمانی و جنسی توسط پدر او و دیگران و احساس گناه قابل ملاحظه درباره عدم حمایت از دیگر کودکان خانواده برای مقابله با چنین آزارهایی بود. مری مادر خود را به یادآورد که چند با او را اذیت و آزار کرده اما کاملا به او وابسته بوده و مری را وادار ساخته تا از سنین بسیار پایین آشپزی کند و خانه را تمیز کند. پس از ۴ سال روان درمانی، مری به تدریج بخش هایی از این شخصیت ها را یکپارچه و منسجم نمود. با اینکه او تقریبا در حالت تجزیه ای باقی ماند ولی دو شخصیت مشابه در او شکل گرفت. هر کدام از این شخصیت ها از وجود دیگری آگاه بود و به صورت متناوب با دیگری می جنگید.

بحث در مورد جمع اضداد

از لحاظ سایکوپاتولوژی تشخیص این وضعیت با نام اختلال چند شخصیتی که DSM-IV از آن تحت عنوان اختلال هویت تجزیه ای نام می برد، چندان مشکل نیست.

 مری به وضوح دارای چند شخصیت متمایز از یکدیگر است که هر کدام از آنها قالب ادراکی و احساسی ثابت خود را دارا بوده و باعث طرز فکر خاصی درباره ی ” خود ” و محیط اطراف فرد می شوند. در زمان های مختلف، یکی از این شخصیت ها کنترل رفتار وی را بر عهده می گیرند. در اغلب چنین مواردی، نکته کلیدی برای شک به این اختلال، وقفه ها و خلاء های موجود در حافظه بیمار می باشد. چنانکه در این مورد نیز بیمار بر روی کیلومتر شمار ماشین خود متوجه طی مسافت های اضافی شد و توضیحی برای آنها نداشت. تقریبا در تمامی موارد این اختلال، همانند بیمار مذکور، سابقه ای از کودک آزاری جنسی و جسمی وجود دارد.

درباره ی اعتبار و صحت این اختلال اظهار نظرهای ضد و نقیض زیادی وجود دارد. از یک طرف پزشکانی که در درمان این اختلال تخصص دارند، اظهار می کنند که این وضعیت خیلی بیش از آن که تشخیص داده می شود، شایع است. این گروه از پزشکان خاطر نشان می سازند که این تشخیص در اکثر قریب به اتفاق موارد، اولین بار زمانی مشخص می گردد که بیمار به مدت سالیان متمادی نشانه هایی داشته و به دلیل ماهیت متغیر نشانه ها، تشخیص های متعدد و متفاوتی برای وی مطرح شده است. از طرف دیگر، کسانی که با این تشخیص مخالف هستند، اظهار می دارند که اغلب این موارد و یا تمامی آنها، یا حاصل تاثیر درمانگر مربوطه هستند که نشانه ها را در بیمار القا می کند و یا بیمار خصوصیات بیماران مشهور و تاریخی این اختلال مثل سه چهره حوا را تقلید می کند. این امکان وجود دارد که برای برخی از بیماران، به اشتباه این اختلال نوظهور تشخیص داده شود. با این حال، هنگامی که در یک بیمار، تغییر کامل نحوه ی گفتار و حرکات دیده می شود، می توان از صحت چنین تشخیصی اطمینان حاصل نمود.


منبع: پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید