شرحال روانپزشکی (هذیان اروتومانیا): دکتر دوست داشتنی

دکتر دوست داشتنی

مایرنا فیلد خانمی ۵۵ ساله است که سه سال قبل، در کافی شاپ یک بیمارستان صندوقدار بوده است؛ در آن هنگام این باور به گونه ای ناگهانی در وی شکل می گیرد که یکی از پزشکانی که معمولا به او سر می زند، به شدت عاشق او شده است. او نیز عشق پرحرارتی نسبت به آن دکتر در خود حس می کرد، اما چیزی به او نمی گفت و هر وقت که او را می دید، در خود احساس ناراحتی می کرد. مایرنا اظهار نظرها و صحبت های اتفاقی آن دکتر را، نشانه ها و یا علائمی از احساس وی تعبیر می نمود و اعتقاد داشت که این پزشک اشارات قابل توجهی به او داشته و حرکات معنی داری انجام داده اما هیچگاه احساس خود را علنی به زبان نیاورده است؛ او مطمئن است که علت این امر، متاهل بودن دکتر بوده است. پس از گذشت بیش از ۲ سال، او به حدی دچار تشویش و اضطراب شد که کار خود را ترک کرد؛ در خانه ماند و مدام در مورد آن پزشک فکر می کرد. او مشکلات شکمی شدید و فراوانی داشت که به شدت موجب ناراحتی وی شدند (این احساس ها حاصل بروز احساس جنسی بودند که او آن را تشخیص نمی داد زیرا قبلا هیچگاه ارگاسم نداشته بود).

 سرانجام وی به پزشک خانوادگی خود مراجعه کرد و از آنجایی که بسیار آشفته حال بود، به یک روان پزشک مرد ارجاع داده شد. بیمار خجالتی تر از آن بود که به روان پزشک مرد اعتماد کند، ولی بعد از آنکه به روان پزشک زن ارجاع داده شد، راز خود را آشکار ساخت.

 مایرنا کودک نامشروعی بوده که ناپدری به شدت سختگیر داشته است. او دانش آموزی کند ذهن بوده که همیشه در منزل و مدرسه مشکل داشته است. او مضطرب و ترسو بار آمده و در طول دوره بزرگسالی خود به دلیل نگرانی های هیپوکندریال، با پزشکان زیادی مشورت کرده است.

 او همیشه نسبت به دیگران بی اعتماد و نگران بوده است. مایرنا ازدواج کرده ولی ازدواج او بدون ارتباط جنسی بوده و هیچ فرزندی ندارد. با اینکه به نظر می رسد شوهر او فردی صبور و بردبار باشد، اما او وی را فردی عیب جو و پر توقع می داند.

 در تمام طول زندگی مشترک خود، او مرتب الکل مصرف کرده و در طول ۳ سال گذشته مصرف الکل وی شدیدتر شده است تا شاید بتواند ناراحتی های خود را از یاد ببرد. او در مورد ماجرای عشقی خود چیزی به شوهرش بروز نداده است. در هنگام مصاحبه، مایرنا به شدت ناراحت بود و به نظر می رسید تحت فشار زیادی باشد؛ کم هوش و بدون ذکاوت به نظر می آمد و بسیاری از عقاید او ساده به نظر می رسیدند؛ اما تنها نکته ای که به وضوح غیرعادی می نمود، باور راسخ و قاطع او بود که پزشک مورد نظر عاشق و شیفته او شده است؛ به هیچ وجه نمی شد او را قانع کرد که از این باور خود دست بکشد.

بحث در مورد دکتر دوست داشتنی

تنها نشانه مایرنا، این هذیان است که دکتری عاشق او شده است؛ دکتری که او را چندان نمی شناسد. اگرچه این اعتقاد نادرست به نظر می رسد، اما بی تردید این امکان وجود دارد که پزشکی عاشق او گردد؛ بدین ترتیب هذیان او، هذیانی عجیب و غریب و غیر ممکن به شمار نمی آید. این نوع هذیان، در غیاب توهم های آشکار، رفتارهای عجیب و غریب و سندروم های خلقی، شرایط کلی طبی و یا مصرف مواد، نشان دهنده ی اختلال هذیانی می باشد.

محتوای هذیان، مبنی بر این که شخصی عاشق بیمار شده است (معمولا از جایگاه اجتماعی بالاتر از جایگاه بیمار)، مشخص می سازد که هذیان وی از نوع اروتومانیا (شهوانی) می باشد. از آنجایی که ما تصور می کنیم سوء مصرف الکل در این بیمار بسیار محتمل است، این تشخیص را برای وی به صورت موقت در نظر گرفتیم.

پی گیری

مایرنا به راحتی درمان دارویی را پذیرفت و داروی آنتی سایکوتیک برای وی تجویز شد. در طول ۳ تا ۴ هفته، او آرام تر شد، از شدت هذیان وی کاسته شد و مصرف الکل خود را به میزان قابل توجهی کاهش داد. او دچار افسردگی شد ولی به نوعی داروی ضد افسردگی سه حلقه ای که به صورت موقت به داروی آنتی سایکوتیک او افزوده شد، پاسخ مناسب داد.

 

منبع:

پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *