ظهور انگیزش: در تعقیب شادی

ظهور انگیزش

« در تعقیب شادی » اثر کریس گاردنر

فقط روی خودت می توانی حساب کنی. از سواره نظام خبری نیست

کریس گاردنر ، در سال ۱۹۸۲ سرپناهی نداشت و مسئولیت نگهداری از پسر ۲۰ ماهه اش هم بر عهده او بود. گاردنر از فروش لوازم پزشکی بنجل که مشتری زیاد نداشت امرار معاش می کرد. درآمد او به اندازه ای نبود که از پس هزینه اجاره خانه و نگهداری از کودک خود برآید، به همین دلیل مدام نقل مکان می کرد؛ یک روز در مسافرخانه های ارزان قیمت آکلند زندگی می کرد، یک روز به خوابگاه کلیسا می رفت و وقتی از آنجا بیرونش می کردند به سرویس بهداشتی ایستگاه قطار پناه می برد. در زندگی او هیچ روزنه امیدی دیده نمی شد.

نقطه عطف زندگی گاردنر به آشنایی او با راننده یک فراری قرمز در یک پارکینگ بر می گردد. داستان گاردنر را از زبان خودش بشنوید: « او دنبال جای پارک  بود. گفتم : می توانی جای من پارک کنی، اما در عوض باید به دو سوالم پاسخ بدهی؛ اول اینکه چه کاره ای و دوم اینکه چطور این کار را انجام می دهی؟ معلوم شد که کارگزار بورس است و ماهانه «۰۰۰/۸۰ دلار درآمد دارد ». گاردنر از همان لحظه فهمید که او هم باید کارگزار بورس شود. چند روز بعد به دفتر دین ویتر که در آن زمان یکی از بزرگترین شرکت های سرمایه گذاری به حساب می آمد (بعدها با مورگان استنلی ادغام شد) مراجعه کرد. گاردنر توانست برای حضور در مصاحبه ای که جهت انتخاب کارآموزان آن شرکت برگزار می شد ، وقت بگیرد. گاردنر شب قبل از مصاحبه به دلیل ناتوانی در پرداخت قبض پارکینگ بازداشت شد. به همین دلیل روز مصاحبه با صورت اصلاح نشده ، سر و وضع ژولیده و لباس روز قبل خود در مصاحبه حضور پیدا کرد. او شرایط خود را برای دین ویتر توضیح داد و او پذیرفت فرصتی در اختیارش قرار دهد. مسئولین شرکت برایش توضیح دادند که این صرفا یک برنامه موقتی است و تعداد کمی از بهترین افراد برای کار دائم استخدام خواهند شد. گاردنر به یاد نصیحت مادرش افتاد : « فقط روی خودت می توانی حساب کنی. از سواره نظام خبری نیست ». گاردنر در دین ویتر روزی ۲۰۰ بار تلفن می زد. خودش می گوید : « هر بار که تلفن را بر می داشتم ، می دانستم که خودم را یک گام بیشتر از چاه بیرون کشیده ام ». او در شرکت دین ویتر به موفقیت دست پیدا کرد و پس از آن در طی سال های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۷ در بییر استرن به کار مشغول شد و توانست بالاترین درآمد را از آن خود کند.

گاردنر ۵ سال بعد شرکت کارگزاری خودش را در شیکاگو تاسیس کرد و نام آن را گاردنر پولدار گذاشت. این شرکت هنوز هم پابرجاست و ۱۴ نفر در آن مشغول به کار هستند. دفتر این شرکت چند ساختمان با برج معروف سییرز فاصله دارد. گاردنر دیگر تغییر کرده است. حالا دیگر کت شلوار گران قیمت پوشیده و کفش اعلا به پا می کند. دو ساعت مچی هم به دست دارد تا مطمئن شود که هیچوقت دیر نمی کند. خودش می گوید که دیگر از تعریف کردن داستان زندگی و اینکه از کجا به اینجا رسیده خسته شده است. تعجبی هم ندارد که فرد مشهوری بشود. او در بسیاری از برنامه های تلویزیونی مثل برنامه اپرا حضور پیدا کرده است.

داستان زندگی او به یکی از پرفروش ترین کتاب ها بدل گشته و فیلم زندگی او توسط شرکت کلمبیا پیکچرز تهیه شده است. زمانی که در شرکت سرمایه گذاری خود مشغول به کار نیست، به سخنرانی در مورد انگیزه می پردازد و تا به حال به سازمان های خیریه بسیاری در شیکاگو و سانفرانسیسکو کمک کرده است. مثلا در برنامه های کمک به بی خانمان های شیکاگو شرکت کرده و جلسات مشاوره ای را برای آنها برگزار نموده است. در دفتر او میزی وجود دارد که روی آن پر از نامه های افرادی است که به کمک او موفق شده اند. گاردنر در مناسبت های مختلف یکی از نامه ها را انتخاب کرده و از نویسنده آن دعوت می کند به ملاقاتش بیاید. خودش می گوید : « بارها با خودم این ضرب المثل را زمزمه کرده ام: طولانی ترین مسیرها با گام های کوتاه پیموده می شوند. ».

چه چیزی باعث می شود افرادی مثل کریس گاردنر برای پیشرفت انگیزه پیدا کنند؟

آیا سازمان ها می توانند کاری بکنند که کارمندانشان چنین انگیزه ای داشته باشند ؟

مطلب مرتبط با شرحال : تئوری های معاصر انگیزش


منبع : رفتار سازمانی رابینز مهدی زارع جلد۱ ،استیفن رابینز, تیموتی جاج، ترجمه مهدی زارع

وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد. خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *