منابع استرس

استرس جزئي از زندگي بشر و اجتناب ناپذير است. گذران اوقات زندگي انسان در سه بخش عمده است: سازمان، جامعه و خانواده. بديهي است كه استرس نيز در هر سه بخش بوجود می آید این منابع می تواند شامل؛ ویژگی های نقش، ویژگی­های شغل، روابط میان فردی، راه وروش­های مدیریت منابع انسانی، فن آوری و خصوصیات مادی باشد (راس و آلتمایر،  ۱۹۹۴). به نظر برخي صاحب نظران مي­توان علل استرس را به دو بخش عمده درون سازماني و برون سازماني تقسيم كرد، و در لوای این تقسیم بندی، می توان عوامل بیرونی و عوامل درونی یا درون فردی و عوامل بین فردی استرس زا را در این  تقسیم بندی تدخیل نمود. عوامل بیرونی، شامل عواملی است که منبع استرس آن فرد نیست و از عاملی خارجی نشات می گیرد، بطور مثال؛ محیط شغلی آلوده و پر خطر به دلیل امکان مواجه با مواد نفتی و گاز در مناطق حفاری نفتی. از طرفی عوامل درونی، عواملی است که منشا اصلی آن خود فرد باشد، مانند، ویژگی های شخصیتی.

در ادامه به شرح برخی از این عوامل پرداخته شده است.

استرس هاي ناشي از شغل:  اكثر مردم بيش از نيمي از اوقات بيداري خود را در محل كار به سر مي­برند. مقارن با صنعتي شدن جهان غرب به مسائل كار و محيط آن توجه بيشتري شده است. در همين راستا استرس هاي شغلي و تأثير آن بر كارايي افراد مورد توجه واقع شده است.

عوامل گسترده ناشی از شرایط محیط کاری وابسته به شغل، وجود دارند که باعث بروز استرس می­گردند. این عوامل استرس شغلی وابسته به شغل، می­توانند پاسخ استرس را ایجاد کنند که مشخصه آن برانگیختگی فیزیولوژیکی بدن و آماده شدن بدن برای واکنش زیستی “جنگ و گریز[۱]” است. برخی از استرسورهای شغلی از درون شغل ناشی می شوند؛ مانند مسائل مربوط به نقش (گرانباری و یا کم باری نقش[۲]، ابهام نقش[۳] و تعارض نقش[۴])، عدم امنیت شغلی[۵]، ساعات کاری نامناسب، نوبتکاری و شرایط فیزیکی و محیطی آلوده و نامناسب برای کار کردن (روجلبرگ، ۲۰۰۷).

کان[۶] و دیگران (۱۹۶۴)، در مورد علل ماهيت و پيامدهاي استرس هاي شغلي به مطالعه پرداختند و دو عامل ابهام نقش و تعارض نقش را ، از جمله عوامل اساسی ایجاد کننده استرس تشخیص داده اند (کیم و همکاران، ۲۰۰۹). تعارض نقش عبارت است از؛ وقوع همزمان دو يا بيش از دو تقاضا که نقش هاي متفاوتي را ايجاب مي كنند و فرد مي تواند در تمامي آن موقعيت ها نقش خود را ايفا كند. ابهام نقش، نيز به سردرگمي فرد در چگونگي ايفاي نقش خود اشار ه دارد. هنگامي كه افراد اطلاعات كافي در زمينه نقش هاي خود ندارند با ابهام نقش مواجه مي شوند. تعارض نقش و ابهام نقش هيجان هاي منفي را افزايش مي­دهند.

علاوه بر اينها، احساس امنيت شغلي و مديريت نامناسب در محیط كار از متغيرهايي هستند که با استرس هاي شغلي رابطه نشان داده­اند. عدم امنیت شغلی از تعدیل نیرو[۷]، اخراج نیروها[۸]، بازمهندسی[۹] ناشی می شود که  همه این ها از استرسورهای رایج وابسته به شغل هستند. همچنین استرسورهای بین فردی در محیط سازمان وجود دارد، که می توان از آن جمله؛ خشونت[۱۰]، سوءاستفاده های جنسی[۱۱]، تبعیض[۱۲]، اوباش­گری[۱۳] و سایر بی نزاکتی های سازمانی[۱۴] را نام برد (روجلبرگ، ۲۰۰۷).

استرس هاي ناشي از شرایط خانوادگي: علاوه بر مسائل مربوط به نقش در کار، عواملی فرانقشی دیگری نیز وجود دارند که با بروز استرس شغلی در ارتباط هستند. تعارض میان کار وخانواده می تواند یکی از این عوامل باشد. بر این فرض، استرس نقشی که در محل کار تجربه می شود می تواند تعارض میان کار و خانه را متاثر سازد و از سوی دیگر تعارض کار/خانواد باعث افزایش استرس شغلی شود (اکل و سایولا[۱۵]، ۱۹۸۳؛ به نقل از گایتر[۱۶] و دیگران، ۲۰۰۸). تعارض کار/خانواده، تعارضی است که میان، نقش های مربوط به کار و نقش های غیر کاری رخ می دهد. این عوامل استرس زا به واسطه میانجیگری استرس شغلی، می توانند بر پیامدهایی شغلی مانند، خشنودی شغلی، تعهد سازمانی، و تمایل به ترک شغل تاثیر گذار باشد (گایتر، ۲۰۰۸).

خانواده، پايه و اساس جامعه است. درصورتي كه امور خانواده منظم و متناسب با موقعيت هاي مختلف اعضاي آن باشد، مي توان گفت بسياري از مسائل رخ نخواهد داد. وضعيت شغلي اعضا بر خانواده تأثير دارد، همچنين وضعيت خانواده بر شغل فرد مؤثر است. چنانچه توازن مناسبي بين وقت و انرژي مصرف شده در هنگام كار، با وقت و انرژي مصروفي امور مربوط به خانه موجود نباشد، استرس به وجود مي­آيد.

ايجاد روابط صميمي در محیط خانه در آسايش روحي اعضاي خانواده تأثير فراواني دارد. اگر اين روابط در محيط خانه ارضا نشود، سبب بروز استرس خواهد شد كه بسياري از بحران ها و مشكلات خانوادگي نيز از همين مسئله نشأت مي­گيرد و موجب تشديد استرس مي­شود. بسیاری از کارکنان تعارض میان کار و خانواده را تجربه می کنند، و این تعارض ناشی از عدم سازگاری میان دو نقش کار و خانواده می شود. مواجه طولانی مدت با این استرسورها در نهایت با آسیب های جدی روانی و جسمی و پیامدهای رفتاری آسیب زا همراه خواهد بود.

عوامل فردی استرس: عوامل فردی بسیاری وجود دارند که تاثیرات آن ها بر شدت و میزان استرس شناخته شده است و شواهد نشان می دهد که میان تفاوت در ابعاد شخصیتی و استرس شغلی رابطه وجود دارد. شخصیت و ویژگی های شخصیتی مانند: خلق منفی و تیپ شخصیتی A  و مکان کنترل بیرونی[۱۷]  نمونه هایی از این ویژگی ها هستند، که با تجربه استرس و پیامد مهم آن، سلامت و بهزیستی ارتباط دارند (گلیزر، استز، ایزسو[۱۸]، ۲۰۰۳). علاوه بر این، افرادی که پیش آمادگی خلق منفی و عزت نفس پایین و آن هایی که عموماً شخصیت خشن و بی تاب دارند  به فشار زاهای شغلی واکنش بیشتری نشان  می­دهند و در عوض بعضی از عوامل فردی هستند که باعث می شوند کمتر پاسخ استرس ایجاد کنند (روجلبرگ، ۲۰۰۷). بطور مثال، افرادی که معتقدند بر جنبه های مهمی از زندگی شان کنترل دارند و دارای سبک کنترل درونی[۱۹] هستند این افراد پاسخ های استرس کمتری را نسبت به کسانی که دارای سبک کنترلی بیرونی اند، دارند (گلازر، استز و لازسو[۲۰]، ۲۰۰۳).

عزت نفس و یا خود ارزیابی های مطلوب نشان داده است که می توانند رابطه بین فشار زا ها و پیامدهای سلامت را کاهش دهند چنین افرادی که عزت نفس بالایی دارند کمتر استرس را تجربه می کنند. همچنین ویژگی شخصیتی روانشناختی سرسختی[۲۱] که ترکیبی از تعهد کنترل و آمادگی در برابر چالش ها هستند، متغیر فردی دیگری است که تاثیرات فشارزاهای ناشی از شغل را تعدیل می کند (روجلبرگ، ۲۰۰۷).

همان طور که در نظریه تقاضا-کنترل بیان گردید، مطالعات نشان می­دهند عوامل سازمانی مانند، کنترل بر روی کار[۲۲] به این معنا که،” کارکنان بر روی وظایف و محیط کاری خود اختیاراتی داشته باشند”، می­تواند بر کاهش تجربه استرس تاثیر گذار باشد (اوتا[۲۳] و همکاران، ۲۰۰۹)، از سویی دیگر، این رابطه میان افزایش اختیارات کارکنان و کاهش استرس توسط تفاوت های فردی تحت تاثیر قرار می گیرند، برای مثال خود کارآمدی[۲۴] (به معنای سطوحی از اعتماد به خود،که فرد می تواند راهبردهای مناسب یک الزام شغلی را انجام دهد، و احساس توانمندی کند) بر رابطه کنترل شغلی و تجربه استرس، نقشی میانجی دارد (روجلبرگ، ۲۰۰۷). بر این اساس، افرادی که سطح بالایی از خودکارآمدی را دارند، احساس می کنند که براحتی از عهده کارها بر می آیند و داشتن سطوحی از اختیار در شغل به آنان کمک می نماید، اما، کارکنانی که سطح پایینی از خود کارآمدی را دارند، وقتی به آن ها کنترل شغلی داده می شود واکنش منفی نشان می­دهند و نیاز دارند که بیشتر کنترل شوند و تحت نظارت باشند.

[۱] fight or flight

[۲] role underload and role overload

[۳] role ambiguity

[۴] role conflict

[۵] job insecurity

[۶] Khan

[۷] downsizing

[۸] layoffs

[۹] reengineering

[۱۰] violence

[۱۱] sexual harassment

[۱۲] discrimination

[۱۳] mbbing

[۱۴] organizational incivility

[۱۵] Eckel & Caiola

[۱۶] Gaither

[۱۷] external locus of control

[۱۸] Glazer, Stetz & Izso

[۱۹] internal locus of control

[۲۰] Glazer, Stetz & Izso

[۲۱] hardiness

[۲۲] work control

[۲۳] Ota

[۲۴] self –eficacy

منبع: پایانامه کارشناسی ارشد. حسام بذرافکن (۱۳۹۰). بررسی رابطه میان تعارض کار خانواده و سلامت روان، عملکرد شغلی و خشنودی شغلی با نقش میانجی گر استرس شغلی و نقش تعدیلگر سرسختی روانشناختی در کارکنان اقماری شرکت ملی و حفاری ایران (طرح پژوهشی و مقاله). دانشگاه شهید چمران اهواز


وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد.

خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید.

با تشکر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *