مهارت های مدیریتی: مدیریت بی تفاوتی در سازمان

بی تفاوتی کارکنان نسبت به مسائل و مشکلات سازمان، مشکلی است که گریبان گیر اکثر سازمان های دولتی و برخی سازمان­های غیردولتی است. مدیران در برخورد با این موضوع عکس العمل­های متفاوت نشان می­دهند برخی فقط حرص می­خورند، برخی چون چاره­ایی نمی­یابند خود نیز بی تفاوت می­شوند، بعضی چاره کار را آموزش کارکنان می دانند،‌ بعضی (مدیران بی تجربه) اصلاً متوجه آن نمی شوند. آنها در سازمان خود مشکلی نمی بینند. بی تفاوتی نوعی انحراف از وضعیت متعادل در سازمان است. در مدیریت بحران نیز، بحران را انحراف از وضعیت تعادل تعریف کرده اند. پس شاید بتوان بی تفاوتی را نیز نوعی بحران نامید. اگر به بی تفاوتی مانند دیگر عوامل بحران زا از قبیل: کاهش نقدینگی، یا عدم فروش کالای تولید شده و مواردی از این دست، توجه شود، می توان به آن بعنوان یک عامل تخریبی در سازمان نگاه کرد. بی تفاوتی را شاید بتوان یک بحران خاموش، سقوط آرام و تخریب مستمر و بدون صدا نام نهاد. نگرش این چنینی به موضوع بی تفاوتی با توجه به اینکه تأثیر زیادی بر سیستمهای مختلف در سازمان، بخصوص بر تولید دارد، بسیار جای تأمل است.

مهارت های مدیریتی که لازمه مدیریت بی تفاوتی سازمان است:

مهارت های مدیریتی ابزار مدیران در اثرگذاری بر رفتار سازمان و کنترل رفتار کارکان مجموعه خویش می باشد  به علت اهمیت مهارت های مدیران درکنترل و مدیریت و مدیریت بی تفاوتی سازمانی در این بخش به معرفی این مهارت ها می پردازیم. کاتز مهارت های مدیریتی را توانایی که در نحوه انجام وظایف ذاتی نیست ولی قابل پرورش است تعریف می کند. وی مدیر را کسی می داند که اعمال دیگران را هدایت می کند و مسئولیت هدف های خاصی را به عهده دارد.لازمه ی مدیریت موفق، داشتن مهارتهای سه گانه فنی_ادراکی و انسانی است.

مهارت فنی: یعنی توانایی بکار بردن دانش، روش و تکنیک و مسائل لازم برای اجرای وظایف خاص که از راه تجربه، آموزش و تعلیم حاصل شه باشد.(هرسی و بلانچارد،۱۳۶۹ ؛۲۴-۲۵)به عبارت دیگر مهارت های فنی عبارت است از توانایی حاصل تجربیات، آموزش و کارورزی لازم برای بهره گیری از دانش ها، روش ها، فنون و تجهیزات مورد استفاده در انجام کارهای خاص(بلانچارد، ۱۳۷۷ ؛۱۵)

مهارت های انسانی : یعنی توانایی داوری در کار با و بوسیله ی مردم به انضمام آگاهی از فن تشویق و به کار گرفتن رهبری موثر یا توانایی کار کردن با دیگران است.(هرسی و بلانچارد،۱۳۶۹ ؛۲۴-۲۵) این مهارت یک تلاش هماهنگ کننده است، یک کارگروهی و خلق کردن محیطی که افراد در آن برای بیان عقایدشان احساس امنیت و آزادی داشته باشند.

مهارت مفهومی (ادراکی): توانایی ادراک مشکلات کلی سازمان و اینکه کار شخص مناسب چه بخشی از سازمان مس باشد. این گونه دانش به شخص اجازه می دهد که بر اساس هدف های همه سازمان عمل کند نه بر پایه هدف ها و احتیاجات گروه مربوطه به خویش (هرسی و بلانچارد، ۱۳۶۹ ؛۲۴-۲۵) مهارت های ادراکی یعنی توانایی ادراک پیچیدگی های کل سازمان و تصور همه عناصر و اجزای تشکیل دهنده ی کار و فعالیت های سازمانی به صورت یک کل(www.pda.ir). تاکید بر مهارت های انسانی در گذشته دارای اهمیت بوده ولی امروزه در درجه ی اول اهمیت قرار دارد. بر اساس گزارشی از مجمع مدیریت آمریکا اکثریت قریب به اتفاق دویست مدیر که در یک تحقیق شرکت کردند متفق القول بودند که مهمترین توانایی منحصر به فرد مدیران توانایی او در سلوک با مردم می باشد در این تحقیق مدیران برای این فن درجه ای بالاتر از فراصت، قاطعیت، دانش یا نهارت های شغلی قائل گردیدند(هرسی و بلانچارد، ۱۳۶۹؛۲۶)

 

  • هرسی،پال. بلانچارد، کنت (۱۳۸۴) . مدیریت رفتار سازمانی _کاربرد منابع انسانی (علی علاقه بند،مترجم) .تهران:امیر کبیر
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *