هوش و تعاریف هوش

هوش[۱]

کلمه هوش به همان قدمت وجود انسان است و به طور سمبلیک با مهارت های تفکر که اشخاص را از یکدیگر متمایز می کند، در ارتباط است و مهمتر از همه، یک پیش بینی کننده سازگاری زندگی در اجتماع می باشد (آنیماساهان[۲]، ۲۰۱۰: ۱۲۱). در مورد هوش تعاریف متعددی ارائه شده است که بخشی از آنها را به صورت زیر بیان می کنیم:

فرهنگ لغت وبستر؛ «هوش شامل توانایی فهمیدن، به کار بردن دانش ماهرانه، نتیجه را مورد استفاده قرار دادن و محیط شخص را زیر نفوذ خود در آوردن تعریف می شود» (به نقل از عبدالله زاده و دیگران، ۱۳۸۸: ۳۳). استرنبرگ هوش را اینچنین تعریف کرده است: «هوش توانایی ذهنی است که برای انتخاب، انطباق و شکل دهی محتوای محیطی ضروری است. استرنبرگ مدلی ۳ بخشی را پیشنهاد می کند:

هوش آکادمیک: توسط تست های کلاسیک ضریب هوشی(IQ) اندازه گیری می شود.

هوش عملی: از طریق گردآوری دانش ضمنی برای حل مسائل روزانه رشد می یابد.

هوش خلاق: نشان دهنده توانایی های ترکیبی است، به گونه ای که افراد مشکلات را به شیوه ای نو و بدیع ببینند و تفکر به شیوه متداول را کنار بگذارند.

پیاژه(۱۹۶۰)، بیان کرد که هوش عبارت است از حالت تعادلی کلیه استعدادهای سازشی پی در پی، از نوع حسی، حرکتی، نیروهای شناختی و اکتسابی، همچنین کلیه تبادلات جذبی و انطباقی که بین جسم و محیط صورت می گیرد، اما از دید گاردنر، هوش رفتار حل مسئله انطباقی است که در راستای تسهیل اهداف کاربردی و رشد سازگارانه جهت گیری شده است، گاردنر، هوش را مجموعه توانایی هایی می داند که برای حل مسئله و ایجاد خروجی های جدید به کار می رود. در مجموع، هوش عموما موجب سازگاری فرد با محیط می شود و روش های مقابله با مشکلات را در اختیار او قرار می دهد. همچنین، توانایی شناخت مسئله، ارائه راه حل برای مسائل پیشنهادی و کشف روش های کارآمد حل مسائل از ویژگی های افراد باهوش است.

طبق نظر استرنبرگ[۳]، هوش، شامل توانایی های ذهنی مورد نیاز، برای تغییر یا تطبیق با محیط فرد می باشد. طبق این تعریف، فردی که در مدرسه نمرات خوبی دریافت می کند، باهوش است؛ ولی آیا دست فروش خوبی هم خواهد بود؟ (دوبرین، ۱۳۷۸: ۶۶-۶۷).

به اعتقاد مایر(۲۰۰۰) انواع هوش ها، عملکرد ذهنی انسان را منعکس می کند و نشان دهنده مجموعه ای از توانایی ها هستند. از جمله: تعریف مسئله، ایجاد استراژدی هایی برای حل مسئله و اختصاص دادن منابع برای حل آن.»

به عقیده نازل (۲۰۰۴) هوش عبارتست از: رفتارهای حل مسئله به شیوه ای انطباقی که جهتگیری آن به سوی اهداف عملی است، به گونه ای که باعث افزایش میزان انطباق پذیری فرد می شود. رفتار های انطباقی، تضادهای درونی را کاهش می دهد. این تعریف مستلزم غلبه بر موانع و حل مسائل در راستای دستیابی به اهداف می باشد.

چامپگن(۲۰۰۶) هوش را به عنوان توانایی جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات تعریف کرده است. وی هوش را دارای فرایندی ۵ مرحله ای که به ترتیب عبارتند از: برنامه ریزی، جمع آوری، پردازش، تجزیه و تحلیل و توزیع اطلاعات می داند، که این ۵ مرحله را به طور گردشی به نام «مدار اطلاعات» نامیده است.(چامپگن، ۲۰۰۶: ۴).

ای. جی. بورینگ(۱۹۲۳) هوش را اینچنین تعریف کرده است: « هر آنچه که آزمون هوش اندازه گیری می کند، هوش است».(مک کلینتک، ۲۰۰۵: ۴).

کینگ(۲۰۰۸) اعتقاد دارد که هوش باید (۱) شامل مجموعه ای از توانایی های ذهنی مرتبط (جدای از رفتار، تجزیه و …) باشد، (۲) در طول عمر توسعه یاید، (۳) تسهیل انطباق و حل مشکل در شرایط ویژه، (۴) به فرد اجازه بدهد که بطور انتزاعی استدلال کرده و قضاوت مناسب را بیان کند و (۵) اجزاء یا بنیادزیست شناختی مغز را نشان دهد.(کینگ، ۲۰۰۸: ۳۷-۳۸).

با توجه به آنچه که گفته شد، هوش را می توان توانایی شناخت دقیق نسبت به خویش(توانایی ها و استعدادها)، محیط و شناخت دقیق مشکلات و انطباق مناسب خود با شرایط در حال تغییر، تعریف کرد. به طوری که هوش را می توان توانایی انسان در سازگاری با سیستم های پیرامون خود برای رشد و تعالی ابعاد وجودی خویش دانست.

ماهیت هوش

در این بخش به بیانات اکاشا، مک کلینتگ(۲۰۰۵) و کینگ(۲۰۰۸) می پردازیم:

این بحث را در ابتدا با چگونگی ساختار ذهن آدمی شروع می کنیم. مطابق یک دیدگاه، ذهن انسان یک «وسیله چند منظوره حل مسئله» است. بر این اساس ذهن واجد یک مجموعه مهارت های عام و کلی حل مسئله یا، به عبارت دیگر، واجد «هوش عمومی» است. ذهن برای انجام دادنکارهای متفاوت و در عین حال بی شمار، از این مهارت های عام استفاده می کند. بنابراین فرق نمی کند که فرد مشغول تیله شماری است، یا دارد تصمیم می گیرد که در کدام رستوران غذا بخورد، یا سرگرم یادگیری زبان خارجی است. در همه این موارد مجموعه واحدی از توانایی های شناختی دخالت دارند و این فعالیت ها نتیجه کاربردهای مختلف همان هوش عمومی آدمی است. اما دیدگاه رقیبی وجود دارد که بر وفق آن، ذهن بشر مشتمل بر شماری نظام های فرعی تخصیص یافته است که به آنها پیمانه می گویند. هریک از این پیمانه ها طوری ساخته شده است که فقط کارهای محدودی می تواند انجام دهد و خارج از آن محدوده کار دیگری از آن ساخته نیست. به این می گویند فرضیه پیمانه ای بودن ذهن. برای مثال، بسیاری معتقدند که برای فراگیری زبان، پیمانه خاصی وجود دارد. منشا این نظر کارهای نوام چامسکی زبان شناس است.(اکاشا، ۱۳۸۸: ۱۵۳). بعد ها جری فودور(۱۹۸۳) کتابی به نام «پیمانه ای بودن ذهن» منتشر کرد. این کتاب اولا مشتمل است بر شرحی بسیار روشن درباره معنای دقیق پیمانه ثانیا در بردارنده برخی فرضیات جالب توجه است در این باب که کدام توانایی های شناختی پیمانه ای است و کدام نیست. فودر فائل است که پیمانه های ذهن شماری صفت ممیزه دارند از میان آنها سه صفت از همه مهم ترند: ۱) آنها قلمرو ویژه اند، ۲) عملکردشان جبری است، ۳) محدودیت اطلاعاتی دارند. دستگاهای شناختی غیر پیمانه ای دارای هیچ یک از این صفات نیستند، سپس فودور ادعا می کند که ذهن انسان نه به تمامی بلکه تا حدی پیمانه ای است، بدین معنی که ما انسان ها برخی از کارهای شناختی مان را با پیمانه های اختصاصی و برخی دیگر را با «هوش عمومی» انجام می دهیم(اکاشا، ۱۳۸۸:۱۵۶).

در ادامه به بیان مک کلینتگ(۲۰۰۵) که به جمع بندی ۳ مدل از هوش پرداخته، می پردازیم:

بر طبق نظر اسپیرمن هوش شامل دو عامل G و S است. اشاره به هوش عمومی داشته و در هر حالتی از فرایندهای ذهنی یافت می شود. هوش عمومی در همه انواع توانایی ها و فعالیت ها به عنوان هوش بنیادی وجود دارد. در مقابل هوش عمومی، هوش اختصاصی وجود دارد که اشاره به توانایی های خاص برای وظایف مشخص دارد. برای مثال، شخصی که در هوش موسیقیایی دارای استعداد است، توانایی هوش خاصی در آن زمینه دارد، بنابراین دارای هوش اختصاصی قوی تری نسبت به فردی که در زمینه موسیقی استعداد ندارد، می باشد. امروزه این مدل سلسله مراتبی هوش بیشتر مورد تعبیر قرار می گیرد. این مدل بیان می کندکه هوش، در هرمی قرار دارد که در قسمت پایینی هرم، هوش عمومی قرار دارد و در راس آن هوش اختصاصی. مدل سلسله مراتبی هوش بطور گسترده ای در دهه ۱۹۹۰-۲۰۰۰ مورد پذیرش قرار گرفته استو در اخرین مدل، بر طبق نظر استرنبرگ هوش شامل ۳ ویژگی است، که عبارتند از: دارا بودن دانش، توانایی استفاده از فرایند اطلاعات برای استدلال واقعیات و توانایی بکارگیری آن استدلال ها، بطور تطبیقی در محیط های مختلف.(مک کلینتگ، ۲۰۰۵: ۳).

نظریه سیالی و تبلوری هوش

یکی از نظریه های طراز اول درباره هوش، نظریه سیالی تبلوری هوش است که توسط رایموند کاتل و بعدها به طور کاملتر توسط شاگردش جان هورن تکمیل شد. امروزه این نظریه به نام تئوری هوش کاتل- هورن مشهور است و بیان می کند که هوش عمومی یک سازه تک بعدی نیست، بلکه نسبتا ترکیب بیش از ۱۰۰ نوع توانایی ذهنی متفاوت می باشد. این توانایی ها در افراد مختلف با درجات متفاوت ظاهر شده و هوش های مختلف در انواع و سطوح مختلف را نتیجه می دهد. هورن و کاتل این توانایی ها  را در دو طبقه سیال و تبلوری تقسیم بندی کردند. توانایی های سیال شامل توانایی های حل مسئله، انعطاف پذیری، تفکر، استدلال انتزاعی و رمز گذاری حافظه کوتاه مدت است. توانایی سیال مشابه هوش A هب[۴] است، که توان زیستی شخص، مستقل از نیروهای محیطی را تعریف می کند. هوش سیال را می توان به عنوان مجموعه ای از توانایی های ذهنی دانست که زمانی بکار گرفته می شود که شخص نمی داند دقیقا چه کاری انجام بدهد.

هوش متبلور نتیجه تحصیلات و نیروهای فرهنگی(محیطی) است. اگر چه هوش متبلور کاملا قابل مقایسه با هوش نوع B هب نیست، چرا که هب تاثیرات محیطی را به طور کلی در این نوع هوش نادیده گرفته است. تقریبا این نوع هوش نتیجه این نوع از یادگییر استکه فرد در محیط دانشگاهی و فرهنگی کسب کرده است. این نوع هوش را می توان به وسیله آزمون های دانش عمومی، لغت و یا دیگر مهارت های اکتسابی اندازه گیری کرد. در حالیکه هوش سیال اصولا توسط تاثیرات فیزیولوژیکی تحت تاثیر قرار می گیرد، هوش متبلور توسط انگیزش، عوامل شخصیتی و فرصت های زندگی فرد مورد تاثیر واقع می شود. تعدادی تحقیقات همبستگی معنا داری بین هوش سیال و هوش متبلور را یافته اند. دانکن، بورگس، امزلی اثبات کردند که هوش سیال شدیدا با نظریه G اسپیرمن[۵] مرتبط است ، که از استدلال اصلی هورن و کاتل حمایت می کند. همینطور که این هوش در سلسله مراتب بالاتر از هوش متبلور قرار می گیرد. امروزه هوش های سیال و متبلور برای آزمون هوش سنتی مورد استفاده قرار می گیرند.

تئوری سه گانه هوش انسان [۶]

در سال ۱۹۸۸، استرنبرگ[۷] نظریه هوش سه گانه را درباره هوش انسان ارائه کرد، که در آن به طور موفقیت آمیز بین همبستگی سه مجموعه توانایی اساسی، تعادل برقرار کرد. این سه توانایی عبارتند از: تحلیلی، خلاق و کاربردی. توانایی تحلیلی فرد را قادر به ارزیابی، مقایسه و تحلیل قسمت های مختلف اطلاعات با هم، می سازد. از طرف دیگر، توانایی خلاق فرد را قادر به خلق یا ارائه ایده های جدید و کشف مفاهیم جدید می کند. توانایی کاربردی به افراد اجازه می دهد تا اطلاعاتی که در محیط های گوناگون یاد گرفته اند، بکار بگیرند. پس موفقیت در آن است که توانایی فرد در قوی تر کردن هر یک از این مجموعه توانایی ها برای پوشش کردن هر نوع ضعفی بکار گرفته می شوند.

کلمه هوش به همان قدمت وجود انسان است و به طور سمبلیک با مهارت های تفکر که اشخاص را از یکدیگر متمایز می کند، در ارتباط است و مهمتر از همه، یک پیش بینی کننده سازگاری زندگی در اجتماع می باشد.(آنیماساهان[۸]، ۲۰۱۰: ۱۲۱). توانایی ذهنی[۹] یا هوش، یکی از تفاوت های مهم میان افراد است که بر روی عملکرد شغلی تاثیر می گذارد.(دوبرین، ۱۳۸۷: ۶۶).

سطح بالاتر قدرت هوش، انسان را از دیگر حیوانات بر روی زمین متمایز می کند. این موضوع مورد علاقه روانشناسان برای تحقیقان بیشتر بوده است. آنها آزمون های IQ را برای تعریف و اندازه گیری قدرت هوش افراد خلق کردند.(جاین و پاروهیت، ۲۰۰۶: ۲۲۸). دیدگاهی که «هوش، شامل بسیاری از توانایی های مختلف است» به وسیله گرایش های رایج در عصب شناسی و روان شناختی مورد حمایت قرار گرفته است.(عبدالله زاده، باقر پور، بوژ مهرانیو لطفی، ۱۳۸۸: ۳۳).

مفهوم ضریب هوشی[۱۰] (IQ) کمتر از صد سال است که مورد توجه قرار گرفته است. اولین آزمایش ها در اربتاط با اندازه گیری هوش در ابتدای قرن ۲۰ صورت پذیرفت. بعضی از اولین تحقیقات بسیار عجیب بود: آنها زمان حرکت زانو را به عنوان عکس العمل صحیح، به معنای با هوشی و زیرکی می دانستند، یعنی هر اندازه زانوی فرد عکس العمل سریع تری نشان می داد، آن فرد باهوش تر شناخته می شد.

با این وجود، یک روان شناس فرانسوی به نام «آلفرد باینت[۱۱]» روش های علمی را برای اندازه گیری هوش به کار برد. او تست های استاندارد کلامی و عددی را طراحی کرد. تست های وی به مدت ۶۰ سال مورد استفاده قرار گرفت و نقدی بر تست های او وارد نشد.

آزمون باینت به این منظور طراحی شده بود که نظام آموزش و پرورش فرانسه بتواند کودک کم توان یا کند ذهن را شناسایی کند و به آنها تعلیمات ویژه ای را ارائه دهد. با این حال با گذشت زمان به ویژه زمانی که این آزمون به انگلیسی ترجمه و در ایالات متحده به کار گرفته شد توجه مسئولین روی این نکته متمرکز شد که هوش همه کودکان اندازه گیری شود.

تهیه معیار ها و وسایل اندازه گیری هوش مورد توجه قرار گرفت و چنین آزمونی گسترش یافت. از آنجا که نمره هوش در روش باینت از تقسیم سنی عقل بر سن تقویمی بدست می آمد، نمره حاصل به ضریب هوشی یا IQ معروف شد.(ساغروانی، ۱۳۸۸: ۱۴-۱۵). اما، اثبات شد که برای اندازه گیری طیف وسیع هوش ناکافی است.(جاین و پاروهیت، ۲۰۰۶: ۲۲۸).

از زمان اجرای آزمون های IQ تا به حال، IQ افراد را نیز برای تعیین شایستگی و استخدام آنان در سازمان یا دوره تحصیلی اندازه می گفتند. روانشناسان ناتوانی رسیدن به دانشگاه های را به درجه IQ یا نمره های SAT (آزمون ورودی دانشگاه ها) مرتبط می دانند، با این حال، پیش بینی می کنند که IQ فقط ۲۰% به عواملی که تعیین کننده موفقیت است کمک می کند، ولی ۸۰% را به نیروهای بیرونی نسبت می دهند.(عبدالله زاده و دیگران، ۱۳۸۸: ۳۹).

مباحثی که دانشمندان در خصوص آژمون های هوش بیان کرده اند به قرار زیر است:

سفسطه مادیت و وراثت: درجه هوش تعبیری از میزان هوش ذاتی بر شمرده شده و تاثیرات محیط بر هوش به هیچ انگاشته می شود.

محدودیت دامنه آزمون؛

تعصب، روشها و محیط آزمون: طرفداران نظریه تعصب در آزمون، از جمله اسپیرل[۱۲](۱۹۷۹) و فورشتین[۱۳](۱۹۸۰) معتقدند که روش های مبتنی بر فرهنگ آزمون و همچنین محیط آژمون بر برخی از فرهنگ ها و گروه های قوی تاثیری منفی بر جای می گذارد.

به دلایل ذکر شده پیشرفت های قابل ملاحظه ای در عرصه مطالعه هوش در جهت دوری از آزمون های هوش سنجی انجام گرفته که عمده هدف آنها کاهش ارزش گذاری صرف بر یک عامل (هوش) و توجه بیشتر به جنبه های محیطی در اجرای آنها است. تئوری های مذکور بیشتر بر پایه یک درک کلی از توانایی های شخصی و محیط او متمرکز است.

در گذشته سازمان ها به عنوان مجموعه ای از وظایف، محصولات، کارمندان و فرایندهای سوددهی به حساب می آمدند، اما اکنون سازمان ها سیستم هایی زنده هستند که مدیریت دانش را طراحی کرده اند.

بنابراین سازمان یک سیستم زنده است و برای ادامه حیات لازم است که به طور مداوم اطلاعاتی را کسب کند، آنها را پردازش نموده و در واقع نیاز برای اتخاذ تصمیمات مناسب و سریع از آنها استفاده نماید. اندازه گیری قابلیت یادگیری درک و تفکر منطقی یک سازمان برای ارزیابی و بهبود عملکرد آنها یک ضرورت است.

سندرسون معتقد است موتور حرکت تغییرات جهانی، ظهور قدرت فکری در برابر قدرت منابع مادی خواهد بود. نظریه جدید مزیت رقابتی بیش از آنکه بر پایه منابع عددی استوار باشد، بر پایه قدرت ذهن استوار است. دانش همواره در موفقیت سازمان مهم بوده است.

دراکر خبر از ایجاد نوع جدیدی از سازمان ها می دهد که در آنها به جای قدرت بازو، قدرت ذهن حاکمیت دارد.

در کشورهای توسعه یافته، سازمان از کار یا اشیا به سمت کار با فکر پیش رفته اند. حیات امروزی سازمان ها به داده ها، اطلاعات و دانشی است که بکار می برند، نه به محصولی که تولید کنند و نه خدماتی که ارائه می نمایند.(السادات نسبی، ۱۳۸۸: ۶۶-۶۸).

انواع هوش:

ساده ترین و قابل فهم ترین تعریف هوش «توانایی تطبیق و برابرسازی با محیط است» و تطبیق با محیط یعنی فراست، توانایی اندیشیدن و رسیدن به شناخت، درک مشکل و نیاز همه جانداران برای بودن و زنده ماندن می توانند خودشان را با محیط اطراف خود تطبیق دهند.(رؤوف، ۱۳۸۹: ۹۷). حال با این تعریف مختصر از هوش به بررسی انواه آن خواهیم پرداخت. در ابتدا به ارائه هوش چندگانه گاردنر می پردازیم:

گاردنر در کتاب خود با عنوان «حالت های ذهن» تئوری هوش چند گانه را ارائه داد، که در آن بیان می کند که هوش یک موجودیت مستقل و واحد نیست، بلکه حاوی هفت هوش اساسی مستقل می باشد. این هوش ها عبارتند از: هوش زبانی، ریاضی – منطقی، موزیکال، جسمی – حرکتی، فضایی، درون فردی و بین فردی. وی بیان کرد که تئوری اش بر مبنای «ظرفیت حسابی» می داندو اینچنین تعریف می کند: « ظرفیت پردازش نوع خاصی از اطلاعات، که از روان و جشم انسان سرچشمه می گیرد. هوش شامل توانایی حل مسئله یا سبک تولید که در جامعه و فرهنگ مهم تلقی می شود».

  • هوش جسمی و حرکتی: استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیاء را هوش حرکتی می نامند. توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن در این افراد توانایی بیان خودشان است. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند و از طریق تعامل با فضای اطراف قادر به یادآوری اطلاعات هستند.
  • هوش میان فردی: بخشی از آن چیزی است که امروزه به هوش هیجانی معروف شده است. اولین بار توسط گاردنر بیان شد. هوش میان فردی توانایی برقراری ارتباط با دیگران و درک مطلوب آنهاست. این افراد سعی می کنند چیزها را از نقطه نظر انسان های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می اندیشند و احساس می کنند.

آنها معمولا توانایی خارق العاده ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه ها دارند. این گروه سازمان دهنده خوبی هستند، هرچند بعضی اوقات به دخالت متوصل می شوند. آنها مهارت های کلامی و غیر کلامی با دیگران ارتباط برقرار می کنند.

  • هوش درون فردی: هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف های زندگی است. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و خودگرا هستند. آنها ریز و درشت عیب ها و خوبی های خود را می دانند و تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.

این افراد سعی م یکنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط قوت و ضعف خود را درک کنند. مهارت های آنها شامل: شناخت کامل روحی و روانی خود و استقلال عملکرد خویش است.

  • هوش تصویری یا فضایی: توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکرها. یعنی اینکه وقتی به شما می گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی یک تصویر ذهنی از آدم های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید. توانایی درک پدیدهای بصری، یاد گیرنده های دارای این نوع هوش، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای بدست آوردن اطلاعات، نیاز به خلق یک تصویر ذهنی واضح دارند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر و فیلم لذت می برند. مهارت های آنها شامل این مواردمی باشد: ساخت پازل، خواندن، استعاره ها و تمثیل های تصویری، دستکاری تصاویر، ساخت و تعمیر و طراحی وسائل علمی و تفسیر تصاویر.
  • هوش زبان شناختی یا کلامی: این هوش در واقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است. داشتن اطلاعات عمومی زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانای خوب خواندنو نوشتن، و در کل کسی که بتواند از زبان به بهترین نحوه استفاده کند. این یادگیرنده ها و مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنورانه برجسته ای هستند.

آنها به جای تصاویر با کلمات فکر می کنند. مهارت های آنها شامل این موارد می باشد: گوش دادن، حرف زدن، قصه گفتن، تدریس، استفاده از طنز، درک غالب و معنای کلمات، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران در مورد نظراتشان و تحلیل کاربرد زبان.

  • هوش منطقی ریاضی: انگار کسانی که اصطلاح «دو دو تا چهار تا کردن» را به وجود آوردند، ناخودآگاه می دانستند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن یک رابطه ای است. کسانی که هوش منطقی – ریاضی بالایی دارند هم در عملیات ریاضی بهترند و هم قدرت استدلال قوی تری دارند. در تست های معمولی هوش، این نوع هوش سنجیده می شود. این گروه از افراد توانایی استفاده از استدلال منطق و اعداد را دارند. این یادگیرنده ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می کنند. آنها همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند. مهارت های آنها شامل: حل مساله، تقسیم و طبقه بندی اطلاعات، کار با مفاهیم انتزاعی، به کار گیری زنجیر طولانی استدلال برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، کنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی و کار با اشکال هندسی. رشته شغلی مورد علاقه آنها مهندسی، برنامه نویسی، پژوهشگری و حسابداری است.
  • هوش موسیقیایی ریتمیک: کسی که به زیر و بم آهنگ ها، ریتم ها و تن صداها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقیایی برخوردار است. آنها با استفاده از صداها، ریتم ها و الگوهای موسیقی فکر می کنند و به صداهای محیطی بسیار حساسند. مهارتشان عمل به فعالیت های مرتبط با موسیقی است.(کینگ، ۲۰۰۸: ۲۷-۲۹).
  • هوش طبیعت گرا: پس از ده سال بررسی و مشورت گاردنر بالاخره هشتمین هوش را در لیست هوش های خود جای داد. هوش طبیعت گرا انسان را قادر به تشخیص، طبقه بندی و لذت از موجودات(مثل گیاهان، جانوران، کوهستان و آرایش ابرها) طبیعت می سازد. این توانایی ها محدود معین به یک نگرش خاص نبوده، بلکه می توانند بر مبنای هر یک از حواس(پنجگانه) باشند. مانند شنوایی که می توان لذت بردن از صدای پرندگان را در این طبقه جای داد. گاردنر پیشنهاد می کند که در کشورهای توسعه یافته، توانایی طبیعت گرا حالت منحصر به فردی دارد که فرهنگ مصرف کنندگان بر مبنای هوش طبیعت گرا است، خرید فرد از یک سوپر مارکت یا خرید یک مدل خاص ماشین از میان دیگر مدل ها می توان مثالی برای این طبقه دانست.
  • هوش اخلاقی[۱۴]: اخیرا اصطلاح جدیدی با عنوان «هوش اخلاقی» توسط بوربا[۱۵](۲۰۰۵) در روانشناسی وارد شده. وی هوش اخلاقی را «ظرفیت و توانایی درک درست از خلاف، نداشتن اعتقادات اخلاقی قوی و عمل به آنها و رفتار در جهت صحیح و درست تعریف می کند». که چهار اصل از هوش اخلاقی برای موفقیت مداوم سازمانی و شخصی ضروری است: ۱٫ درستکاری: یعنی ایجاد هماهنگی بین آنچه به آن معتقدیم و آنچه که به آن عمل می کنیم. آنجام آنچه که می دانیم درست است و گفتن حرف راست در تمام زمان ها؛ ۲٫ مسئولیت پذیری: کسی که هوش اخلاقی بالایی دارد، مسئولیت اعمال خود و پیامدهای آن اعمال، هم چنین اشتباهات و شکست های خود را نیز می پذیرد؛ ۳٫ دلسوزی: توجه به دیگران که دارای تاثیر متقابل است. اگر نسبت به دیگرن مهربان و دلسوز باشیم، آنان نیز موقع نیاز با ما همدردی می کنند؛ ۴٫ بخشش: آگاهی از عیوب و اشتباهات خود و دیگران و بخشیدن خود و دیگران.(سیادت، مختاری پور و کاظمی، ۱۳۸۸: ۶۱).

گارنر(۱۹۹۷-۱۹۹۹) هوش اخلاقی را به عنوان نامزد بالقوه در مدل خود جای داد. اگر چه او اظهار تردید کرده است که آیا می توان مرز و حوزه اخلاق را از دیگر حوزه ها مشخص کرد و هوش اخلاقی را دارای حوزه ای مجزا دانست؟ بر طبق گفته گاردنر(۱۹۹۹) حوزه اخلاق مربوط به آن قوانین، رفتارها و نگرش هاستکه تقدیس زندگی(به ویژه) تقدیس زندگی بشر و در بسیاری حالات تقدیس دیگر موجودات زنده که بر روی زمین ساکن هستند، را حکومت می کند. او بعدها ادعا کرد اخلاقیات بیشتر یک موضوع و خصوصیت شخصی است تا اینکه یک هوش باشد، بنابراین وجود آن را از لیست تئوری هوش چندگانه رد کرد.

۱۰-هوش وجودی: هوش وجودی را می توان پیش نیاز هوش معنوی دانست. بر مبنای گزارش ها، گاردنر(۱۹۹۳) یک سال مطالعات خود را صرف تحقیق بر روی ذاین زمینه کرد و به این نتیجه رسید که هوش معنوی نمی تواند هشتمین معیار باشد. با این وجود یک جنبه معنویت، کاندیدای احتمالی برای گارنر به نام «هوش وجودی» را اثبات کرد. او هوش وجودی را به عنوان «هوش سوالات بزرگ» تعریف کرد، که می توان آن را بر مبنای گرایش انسان برای اندیشیدن نسبت به سوالات بنیادی زندگی است. گاردنر(۱۹۹۳)ادعا کرد که هوش وجودی به طور منطقی به هشت هوش را رتبه بندی می کند و تاکید کرد که چنین موضوعاتی در هر فرهنگ و در هر بچه ای در دوران طفولیت میزان چنین سوالاتی افزایش می یابد. افراد با توانایی های وجودی استثنایی می توانند همه تاریخ، از جمله رهبران دینی و فیلسوفان را به خاطر بسپارند. با این حال، گاردنر برای قرر دادن هوش وجودی در لیست خود مردد بود و استدلال می کند که شواهد کمی مبنی بر امکان پذیری منطقه بندی مغز وجود دارد. اغلب نقل قول می شود که او می گوید حتی اگر چنین مدارکی پیدا شود، او عنوان «هوش هشت و نیم» چندگانه را انتخاب خواهد کرد.

۱۱-هوش عاطفی یا هیجانی:هوشعاطفی در جهت ارتقا و افزایش سازگاری اجتماعی می باشد. هوش عاطفی نخستین بار توسط سالوی و مایر در ۱۹۹۰ بیان شد. آنها هوش عاطفی را اینچنین تعریف کردند: «هوش عاطفی زیر مجموعه هوش اجتماعی است که توانایی کنترل احساسات خود و دیگران جهت تمایز قائل شدن بین آنها برای جهت دادن به فکر و عمل می باشد.

این هوش در طول تاریخ مصلحان و نخبگان اجتماعی را از نخبگان ملی جدا می سازد. هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است. هوش هیجانی نوعی استعداد عاطفی است که تعیین می کند از مهارت های خود چگونه به بهترین نحوه استفاده کنیم.(ییل دیریم[۱۶]، ۲۰۰۷: ۲۷۵).

۱۲- هوش تجاری: هوش تجاری یا هوش کسب و کار که قالب عمده تری را مانند استفاده های تجاری و غیر تجاری (نظامی و غیر نظامی) در بردارد، عبارت استاز بعد وسیعی از کاربردها و تکنولوژی برای جمع آوری داده و دانش جهت زایش پرس و جو در راستای آنالیز بنگاه برای اتخاذ تصمیمات تجاری دقیق و هوشمند. یک هوش تجاری بر اساس یک معماری بنگاه تشکیل شده است و در قالب پردازش تحلیلی بر خط (OLAP) به تحلیل داده های تجاری و اتخاذ تصمیات دقیق و هوشمند می پردازد. هوش تجاری، نه عنوان یک محصول و نه به عنوان یک سیستم، بلکه به عنوان بک معماری و رویکردی جدید مورد نظر است که البته شامل مجموعه ای از برنامه های کاربردی و تحلیلی است که به استنادپایگاه های داده عملیاتی و تحلیلی  به اخذ و کمک به تصمیم گیری برای فعالیت های هوشمند تجاری و کسب و کار می پردازند.(گلستانی، ۱۳۸۶: ۴۲).

۱۳- هوش مصنوعی: بی شک یکی از پرسش های جالب فلسفه نوین را «آلن- متیسون – تورینگ» فیلسوف، ریاضی دان، رمز شکن و دانشمند کامپیوتر انگلیسی در سال ۱۹۵۰ طی مقاله ای به نام «ماشین محاسباتی و هوشمندی» با عنوان «ایا ماشین می تواند فکر کند؟» مطرح کره و توضیح داد منظور او از ماشین، کامپیوتری است که می تواند محاسبات نرم افزاری مورد نیاز را انجام دهد تا ذهن مخاطبان را از پریشانی درباره ماهیت این ماشین برهاند. این نخستینباری بود که نوع بشر به توانایی فکر کردن کامپیوتر، می اندیشد و اگر چه خودش نتوانست به پاسخ قطعی این برسد اما برای یافتن پاسخ مناسب در آینده، یک راهبرد خلاقانه پیشنهاد کرد.(علیپور صدری، ۱۳۸۹: ۵).

۱۴- هوش فرهنگی: مفهوم هوش فرهنگی برای نخستین بار توسط ارلی و انگ[۱۷](۲۰۰۳)، از محققین دانشکده کسب و کار لندن مطرح شد. این دو، هوش فرهنگی را قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخ های رفتاری صحیح به این الگوها تعریف کردند. آنها معتقد بودند در مواجه موقعیت های فرهنگی جدید، به زحمت می توان علائم و نشانه های آشنایی یافت که بتوان از آنها در برقراری ارتباط سود جست. در این موارد، فرد باید با توجه به اطلاعات موجود یک چارچوب شناختی مشترک تدوین کند، حتی اگر این چارچوب درک کافی از رفتارها و هنجارهای محلی نداشته باشد تدوین چنین چارچوبی تنها از عهده کسانی بر می آید که از هوش فرهنگی بالایی برخوردار باشند.(نائیجی و عباسعلی زاده، ۱۳۸۶: ۲۰).

۱۵- هوش سازمانی: هلال[۱۸]، هوش سازمانی را حاصل عملکرد ۵ زیر سیستم شناختی می داند که عبارتنداز: ساختار سازمانی، فرهنگ، روابط ذی نفعان، مدیریت دانش و فرایندهای استراتژیک. البرخت هوش سازمانی را به عنوان استعداد و ظرفیت یک سازمان در حرکت قدرت ذهنی و تمرکز این قدرت ذهنی در رسیدن به رسالت سازمان تعریف می کند.

۱۶– هوش استراتژیک: هوش استراتژیک رهبران سازمانی، موجب به وجود آمدن هوشمندی رقابتی می شود. هوشمندی رقابتی، هنر جمع آوری، پردازش و ذخیره سازی اطلاعات استکه افراد تمام سطوح سازمان به فراخور نیاز خود به آن دسترسی دارند و به آنها کمک می کند که آینده خود را شکل دهند و در مقابل تهدیدهای رقابتی از آنها محافظت می کند.(سلطانی، ۱۳۸۸: ۲۴-۲۵).

۱۷- هوش غریزی: هوش غریزی را مختص جانداران، غیر از انسان، دانسته اند. همه جانداران از آمیب و کرم های خاکی گرفته تا شیر، ببر درنده، پرندگان، حشرات و آبزیان هوش غریزی دارند. هر کدام از این جانداران بنا بر طبیعت ذاتی و فطری خود می توانند تا زمانی بخت و اقبالشان اجازه دهد زنده بمانند و زندگی کنند.

۱۸- هوش خلاق: هوش خلاق ویژه جانداری به نام «انسان» است. هوشی که می تواند همواره  رشد کند، پیشرفت داشته باشد و «تغییر» بیافریند. تاریخ زندگی بشر در روی کره زمین نشان داده که در گذر عمر، هیچ لحظه ای از لحظه های زندگی انسان شبیه روزهای پیشین او نبوده است. «عنصر تغییر» در زندگی انسان نشان داده که انسان باید پیوسته انسان دیگری بشود، خلق کند، نوآوری کند و عوض شود.(رؤوف، ۱۳۸۹: ۹۷).

۱۹- هوش جمعی: مورچه ها، زنبورهای عسل، دسته های پرندگان و گله های حیوانات، چنان هماهنگ با هم عمل می کنند که گویی هر کدام با طرح و برنامه ای از پیش تعیین شده می داند که چه باید بکند. با این حال، حیوانات به تنهایی باهوش نیستند؛ اما گروهی از آنها کنار هم، به شیوه ای هوشمندانه عمل می کنند. نظریه علمی مرسوم به «هوش جمعی» که بر مبنای رفتار جمعی دسته های حیوانات ارائه شده است، راه مواجهه با شرایط پیچیده زندگی را به ما می آموزد.(میلر، ۱۳۸۶: ۴۲). مطالعه هوش جمعی، افق های تازه ای را در برابر انسان می گشاید که به وسیله آن می توان سیستم های پیچیده ای را مانند مسیرهای خودروها و روباتهای نظامی، کنترل کرد.(اشکبوس، ۱۳۸۹: ۵۲).

۲۰- هوش رقابتی: هوش رقابتی فرایند جمع آوری اطلاعات علمی در مورد رقبا و کاربرد آ در یک سطح استراتژیک بلند مدت و کوتاه مدت می باشد. به کمک هوش رقابتی، سازمان ها می دانند که چه رقابت هایی باید در اولویت قرار گیرد. واحدهای هوش رقابتی در واقع به تحلیل رقبای یک سازمان می پردازد. این واحدها از برنامه ریزی و تصمیم گیری استراتژیک و کاربرد آن حمایت می کنند و فرصت ها و تهدیدات تجاری را سریعا هشدار می دهند.(بیک زاده و اسکندری، ۱۳۸۸: ۱۷).


[۱] Intelligence

[۲] Animasahun

[۳]– Sternberg

[۴]– Heeb

[۵] – Spearman’s g

[۶]– The Triarchic Theory Of Human Intelligence

[۷] – Sternberg

[۸]– Animasahun

[۹] – Mental Ability

[۱۰]– Intelligence Quotient

[۱۱] – Alfred Bient

[۱۲]– Sperell

[۱۳] – Feurstein

[۱۴]– Moral Intelligence

[۱۵] – Borba

[۱۶]– Yildirim

[۱۷]– Earley&Ang

[۱۸] – Halal


فهرست منابع:

الف- منابع فارسی

– اکاشا، (۱۳۸۷). فلسفه علم.  (ه. پناهنده، مترجم). تهران: فرهنگ معاصر(۲۰۰۲)

– اسکات، ر (۱۳۸۷). سازمانها: سیستمهای عقلانی، طبیعی و باز. (ح، میرزائی اهرنجانی، مترجم). تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانش گاه ها(سمت)(۲۰۰۳)

– اشکبوس، م (۱۳۸۹). هوش جمعی، فصل نامه مکانیک شریف، شماره ۳۷، زمستان ۱۳۸۸ و بهار ۱۳۸۹، ۵۲-۵۴٫

– افشانی، ع، و نوریان، م،  و مهدوی، م، و نوریان، ا (۱۳۸۸). مرجع کاربردیspss17 تهران: بیشه.

– افشانی، ع  (۱۳۸۷). آموزش کاربردی spss در علوم اجتماعی و رفتاری. یزد: دانشگاه یزد.

– بایزیدی، ا، و اولادی، ب، و عباسی، ن (۱۳۸۸). تحلیل داده های پرسش نامه ای به کمک نرم افزار spss (PASW) 18. تهران: عابد، مهرگان قلم.

– دفت، ر. (۱۳۷۷) تئوری و طراحی سازمان(جلد ۱). (ع، پارساییان و م، اعرابی، مترجم). تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی(۱۹۸۸)

– دوبرین، ا.(۱۳۸۷) مدیریت رفتار سازمانی با رویکرد روانشناسانه. (م، کردی و م، آفتاب آذری، مترجم). تهران: صفار: اشراقی.

– رؤوف، ع(۱۳۸۹). هوش چیست؟. سالمانه مدارس کارآمد، شماره هشتم – سال تحصیلی ۸۸-۸۹٫

– ساغروانی،  س (۱۳۸۸). هوش معنوی بعد ناشناخته بشر، مشهد: آهنگ قلم.

– ساغروانی، س (۱۳۸۹). بهره های هوش معنوی برای فرد و سازمان. ماهنامه تدبیر، شماره ۲۱۵، فروردین ۱۳۸۹، ۳۵-۳۹٫

– سلطانی، ا (۱۳۸۸). هوش شش گانه؛ ابراز رهبری هوشمند. تدبیر سال بیستم، شماره ۲۱۰، آبان ماه، ۲۱-۲۶٫

– سلیمی، م، و قلی پور، آ، و وردی نژاد، ف، و من آل آقا، م(۱۳۸۸). ارائه راهکارهایی برای ارتقا هوش فرهنگی مدیران دولتی در امور بین المللی. پژوهش های مدیریت. سال دوم، شماره چهارم، تابستان ۱۳۸۸٫ ۲۹-۵۷٫

– سیادت، ع، و مختاری پور، م، و کاظمی، ا (۱۳۸۸). رابطه بین هوش اخلاقی و رهبری تیمی در مدیران آموزشی و غیر آموزشی از دیدگاه اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان؛ ۸۸-۱۳۸۷٫ مدیریت سلامت ۱۳۸۸؛ ۱۲(۳۶).

– صمدی، پ (۱۳۸۵). هوش معنوی، اندیشه های نوین تربیتی، داشکده علوم تربیتی و روان شناسی، دانشگاه الزهرا. پاییز و زمستان ۸۵٫ ۹۹-۱۱۴٫

– عابدی جعفری، حسن، و رستگار، عباسعلی(۱۳۸۶). ظهور معنویت در سازمانها؛ مفاهیم، تعاریف، پیش فرض ها، مدل مفهومی. فصلنامه علوم مدیریت ایران، سال دوم، شماره ۵، ۹۹-۱۲۱٫

– علیپور صدری، ج(۱۳۸۹). مقدمه ای بر هوش معنوی. ماهنامه نوآور، شماره ۷۰، ۵-۷٫

– غیور، م، و ساغروانی، س (۱۳۸۸). معنویت، خودشکوفایی و هوش معنوی در کار. فصلنامه علمی – پژوهشی – تخصصی گروه مدیریت دانشگاه امام رضا(ع). شماره ششم، بهار ۸۸٫

– فرهنگی، ع، و رستگار، ع (۱۳۸۵). ارائه و تبیین مدل انگیزشی مبتنی بر معنویت کارکنان. دوماهنامه علمی- پژوهشی دانشگاه شاهد، سال سیزدهم – دوره جدید، شماره ۲۰، دی ۱۳۸۵٫

– قربانی، م(۱۳۷۹). مدیریت تعارض و اثربخشی در سازمان ها، مشهد:  پژوهش توس.

– گلستانی، ا (۱۳۸۶). هوش تجاری و تصمیمات کلان سازمانی. ماه نامه تدبیر، شماره ۱۹۰، اسفندماه، ۴۱-۴۵٫

– معلمی، ص، و رقیبی، م، و سالاری درگی، ز (۱۳۸۹). مقایسه هوش معنوی و سلامت روانی در افراد معتاد و غیر معتاد. مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد، دوره ۱۸، شماره ۳، ویژه نامه همایش رفتاری پر خطر. ۲۳۵-۲۴۲٫

– موغلی، ع، و عزیزی، ع(۱۳۸۸). مدیریت بهره وری نیروی انسانی. دانشگاه پیام نور.

– میلر، پ (۱۳۸۶). مورچه ها می توانند مشکل ترافیک را حل کنند!، (علی شاهی، ر مترجم). ماهنامه دانشمند، شماره ۵۲۹، ۴۲-۴۹٫

– نائیجی، م، و عباسعلی زاده، م(۱۳۸۶). هوش فرهنگی؛ سازگاری با نامگون ها. ماهنامه تدبیر، شماره ۱۸۱ف ۲۰-۲۳٫

   ب- منابع خارجی

– Animasahum, A R (2010). Intelligent Quotient, Emotional Intelligence  and Spiritual Intelligence as Correlates of Prison Adjustment among Inmates in Nigeria Prisons. Department of Guidance and Counselling, Faculty of Education, University of Ibadan, Nigeria

– Amram, J. Y. (2009). The Contribution of Emotional and Spiritual Intelligences to Effectiveness Business Leadership. A dissertation submitted in Clinical Psychology. Institute of Transpersonal Psychology Palo Alto, California.

– Amram, J. Y. (2007). What is Spiritual Intelligence? Institute of Transpersonal Psychology, Palo Alto, CA

– Aydin B. Ceyla, A (2009). Does organizational Iearning capacity impact on organizational effectiveness? Research analysis of the metal industry.

http://www.emeraldindight.com

– Beardsley, M L (2004). Presented at the 2nd Symposium on the Bible and Advetist Scholarship. Loma Linda University.

– Champagne, B (2006) The United Nations and Intelligence. Office of the United Nations Special Co- ordinator for the Middle East Peace Process

–  Howard, B. B. White. R. S. (2009)Spiritual Intelligence and Transformational Leadership: A New Theoretical Framework. Journal of Curriculum and Instraction(JoCI), Volume 3, Number 2

– Jain, M. & Purohit, P (2006). Spiritual  Intelligence: A Contemporary Concern with Regard to Living Status of the Senior Citizens. Journal of the Indian Academy of Applied Psychology, Vol. 32, No. 3,227-233.

– KING, D. (2008)Rethinling claims of spiritual intelligence: A definition, model, and measure. Unpublished Master’s Thesis, Trent University, Peterborough, Ontario, Canada.

– King, B, d.(2008). Extracting Intelligence from Spirituality, A New Model of Human Ability

– Komala, K. Anantharaman, R.N (2005). Rationale for Spirituality in Organizations. Department of Management Studies, Indian Institute of Technology Madars.

– Lowder, T (2005). A Ghost in the  Machine: The Important Role of Workplace Spirituality. Running head: A GHOST IN THE MACHINE.

– McClintock, Micheal, Sh (2006). Relationship of Internalizing Behvior Prpblems to Intelligence and Executive Functioning in Children. The University of Texas Southwestern Medical Center at  Dallas.

– Nasel, D. D. (2004). Spiritual Orientation in Relation to Spiritual Intelligence: A consideration of traditional Christianity and New Age/individualistic spirituality. Thesis submitted for the degree of ph. D in The University of South Australia, Division of Education, Arts and Social Sciences, School of  Psychology.

– Sisk, D. (2008). Engaging the Intelligence of Gifted Students to Build Global Awareness in the Classroom. Academic Research Library

– Vaughan, (2002)F. What is Spiritual Intelligence? Journal of Humanistic. Psychology, Vol 42, No. 2, 16-33 2003 Sage Publications.

– Wigglesworth, C(2002). Spiritual Intelligence and Why It Matters. Persident Conscious Pursuits Int. (CPI)

– Yang, Ke-Ping. Mao, Xiu-Ying(2007). A study of nurses’ spiritual Intelligence: A cross-sectional questionnaire  survey. International Journal of Nursing Studies.

– Yildirim, O (2007). Discriminating emotional Intelligence-based competencies of IT employees and salespeople. School of Vocational Studies, Beykent University, Istanbul, Turkey.

– Zheng, W. Yang, B. Mclean, G (2009). Linking organizational culture, structure, strategy, and organizational effectiveness: Mediating role of knowledge management. Journal of Business Research.

– Zohar, D and marshall, I(2001). SO _ Spiritual Intelligence, the ultimate intelligence.Bloomsbury,London 2001: UL copy.


وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد. خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *