هیجانات و خلق ها

هیجانات و خلق ها

کینه شیرین

آیا کینه به دل گرفتن می تواند انگیزه ایجاد کند ؟ قطعا. به آنچه تری گارنت می گوید توجه کنید : « من کینه به دل گرفته ام. آیا این مساله در من انگیزه ایجاد می کند ؟ قطعا ». گارنت در دهه ۱۹۹۰ یکی از مدیران ارشد شرکت اوراکل بود و به طور مستقیم با لری الیسون، مدیر عامل اوراکل، کار می کرد. این دو با سفر به نقاط مختلف دنیا، با افراد مشهور رسانه و سینما ارتباط برقرار کردند و دوست صمیمی شدند. حتی خانواده آنها نیز با یکدیگر به سفر ژاپن رفتند.

الیسون، که به طرفداری سفت و سخت هر چیز ژاپنی مشهور است، گارنت را به پیاده روی فیلسوفانه در معبد مشهور گینکاکوجی توکیو دعوت کرد. چند هفته پس از بازگشت از سفر ژاپن، الیسون از گارنت خواست به دفترش بیاید و در یک جمله او را اخراج کرد. گارنت که شوکه شده بود و حتی دلیل اخراج شدنش را هم به درستی نمی دانست، فاصله ۱۰ متری تا دفتر خودش را طی کرده، وسایلش را جمع کرد و آنجا را ترک نمود. او گفت : «سعی کردم خونسردی خودم را حفظ کنم». اما از درون آتش گرفته بود و پیش خود می گفت : « بالاخره یک روز تسویه حساب می کنم».

پس از آنکه گارنت توانست عصبانیتش را کنترل کند، برای رقابت مستقیم با اوراکل در پروژه های جدیدی که احتمال موفقیت در آنها بالا بود، سرمایه گذاری کرد. یکی از پروژه های جدید، اینگرس نام دارد که نرم افزار ارزان قیمتی است و گارنت امیدوار است مستقیما با منبع درآمد اصلی اوراکل وارد رقابت شود : نرم افزار پایگاه داده تجاری اوراکل که قیمت بالایی دارد ( اوراکل و آی بی ام در مجموع ۷۰ درصد بازار جهانی پایگاه داده تجاری را در اختیار دارند). گارنت بسیاری از کارمندان اوراکل را به استخدام خود درآورده و ارتش کوچکی از مهندسان و مدیران درست کرد تا به جنگ دشمن بروند. گارنت و دیوید هلفریش در سال ۲۰۰۴ صندوق خصوصی را با سرمایه میلیون دلار ایجاد کردند تا از تکنولوژی های نوظهور حمایت کنند. این دو به جای آنکه روی شرکت های تازه تاسیس متمرکز شده یا شرکت های موجود را خریداری کنند، به دنبال تکنولوژی های کسب و کار و خطوط محصولی رفتند که با مشکل رو به رو شده بودند. گارنت بر اساس موفقیت هایی که به دست آورده می گوید : « ساده ترین راه برای خلق فرهنگ، انتخاب یک دشمن است. ما یک دشمن داریم و آن هم اوراکل است ». همانطور که در مثال تری گارنت دیدید، هیجانات می تواند ما را وادار کند تا عملی را انجام دهیم.

عملکرد های هیجانات

آیا هیجانات باعث می شوند غیر منطقی باشیم ؟ تا به حال چندبار شنیده اید که فردی بگوید : « اوه، هیجان زده شده ای ؟ » شاید باعث ناراحتی تان شده باشد. در نوشته های اختر شناس معروف، کارل ساگان، آمده : « وقتی به شدت هیجان زده ایم، آماده ایم که خودمان را فریب دهیم ». بر اساس این مشاهدات باید نتیجه بگیریم که منطق و هیجان با هم در تضاد بوده و اگر هیجان خود را بروز دهید، احتمال دارد که رفتار غیر منطقی از شما سر بزند.

گروهی از نویسندگان گفته اند که ابراز هیجاناتی چون ناراحتی در حد اشک ریختن، آنقدر مسیر شغلی فرد را به خطر می اندازد که بهتر است اتاق را ترک کنیم و نگذاریم دیگران شاهد این وضعیت باشند. نویسنده مشهور لوئیس فرانکل، توصیه می کند که زنان در محیط کار از احساساتی بودن اجتناب کنند، چرا که باعث می شود شایستگی های آنها در نظر دیگران کم ارزش جلوه کند. بر اساس این دیدگاه، ابراز یا حتی تجربه کردن هیجانات ممکن است باعث شود ما ضعیف، شکننده یا غیر منطقی به نظر بیاییم.

با این وجود پژوهشگران با این دیدگاه موافق نبوده و بیش از پیش نشان داده اند که هیجانات واقعا برای تفکر عاقلانه مهم هستند. واقعیت این است که شواهدی در اثبات این دیدگاه از مدت ها پیش وجود داشته است. به مورد فینیس گیج که در شهر ورمونت آمریکا کارگر راه آهن بوده توجه کنید. در یکی از روزهای سپتامبر ۱۸۴۸، زمانی که گیج در محل کار مشغول نصب چاشنی انفجاری بود، یک میله آهنی ۱۱۵ سانتی متری از پایین آرواره چپ وارد بدن او  شده و از بالای جمجمه اش بیرون می رود. گیج به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می کند. او می توانست بخواند و صحبت کند و آزمون های توانایی شناختی را هم از سطح متوسط بهتر انجام می داد، اما به وضوح مشخص بود که گیج توانایی تجربه هیجانات را از دست داده است. او حتی در غم انگیزترین بدبختی ها و شادی بخش ترین موقعیت ها بی احساس بود. ناتوانی گیج در ابراز احساسات در نهایت باعث شده بود او توانایی استدلال خود را از دست بدهد. او در خصوص زندگی اش تصمیمات غیر منطقی می گرفت که اغلب با سردرگمی همراه بود و با منافع شخصی اش تضاد داشت. با وجود اینکه توانایی های ذهنی گیج در اثر آن حادثه آسیب ندیده بود، اما او پشت سر هم از شغل های مختلف اخراج می شد و در نهایت در یک سیرک مشغول به کار شد. یکی از متخصصین در خصوص وضعیت گیج می نویسد : « منطق آنقدرها که ما فکر می کنیم یا آرزومندیم، خالص نیست. …. هیجانات و احساسات به هیچ عنوان نمی توانند بدتر و بهتر را از هم متمایز کنند ». مطالعه مورد فینیس گیج و دیگر موارد جراحت های مغزی نشان داده که هیجانات در تفکر عاقلانه نقشی حیاتی ایفا می کنند. لازمه منطقی بودن این است که توانایی تجربه کردن هیجانات را داشته باشیم. چرا ؟ چون هیجانات ما اطلاعات ارزشمندی در خصوص چگونگی درک دنیایی که ما را احاطه کرده در اختیارمان قرار می دهد.

با وجود آنکه ممکن است فکر کنید کامپیوتر از نظر عقلانی برتر است، اما همچون آدمی که احساسات ندارد نمی تواند به تنهایی عمل کند. مدیری را که قصد دارد در خصوص اخراج یک کارمند تصمیم گیری کند. در نظر بگیرید. آیا واقعا می خواهید او بدون در نظر هیجانات خود یا کارمند تصمیم بگیرد ؟ لازمه تصمیم گیری خوب این است که هم تفکر و هم احساسات در آن دخالت داده شود.

مطلب مرتبط: تئوری رویدادهای عاطفی


منبع : رفتار سازمانی رابینز مهدی زارع جلد۱ ،استیفن رابینز, تیموتی جاج، ترجمه مهدی زارع

وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد. خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *