0
0
logo

بهداشت روانی، شناسایی نیازها ی روانی و نقش استرس

استرس شغلی, روانشناسی

۱۳۹۶/۰۷/۲۳

توسط : حسام بذرافکن

26 بازدید

بهداشت به معنای به داشتن؛ ویا نیکو نگه داشتن و یا بهتر مراقبت کردن است. بهداشت می تواند به عنوان پیشوند با هر اسمی همراه شود،بهداشت سیاسی ، بهداشت اخلاقی و … براین اساس بهداشت روانی به این منظور است که چطور میتوان از روان بهتر مراقبت کرد تا آن را بهتر داشته باشیم.به طور عام هنگامی که از بهداشت صحبت می شود معمولاً بحث متوجه انسان است.به عبارتی انسان موضوع اصلی بهداشت است.

می توان گفت:

بهتر داشتن انسان به منظور انسان بهتر داشتن.

موضوع بعد سلامتی است، سلامتی هم نوعی بهینه سازی است.هدف بهداشت ایجاد سلامتی است لذا یکی از توصیفهای انسان بهترو انسان متعالی، انسان سالم است با توجه به این موضوع رابطه بهداشت و سلامتی مشخص میشود.

هدف بهداشت بهینه سازی انسان است و یکی از این بهینه ها انسان سالم است.

 

تعریف سازمان بهداشت جهانی WHO

این سازمان در مقدمه ی اساسنامه ی خود گفته است که هدف بهداشت ایجاد سلامتی جسمی،روانی،واجتماعی و نه فقط فقدان معلولیت وبیماری.

 با توجه به این تعریف، می توان گفت سلامتی دارای سه بعد می باشد وبرای سالم بودن باید هر سه بعد وجود داشته باشند.یعنی به صرف سالم بودن جسمی لزوماً سلامتی وجود ندارد،

 برای وجود سلامتی هر سه جنبه جسمی روانی واجتماعی فرد، که در واقع سه بخش وجودی انسان هستند؛ باید سالم باشد واز طرفی سلامتی برابر با فقدان بیماری نیست.

براین اساس میتوان گفت :

  • عده ای بیمار هستند.
  • عده ای بیمار نیستند.
  • عده ای بیمار نیستند ولی سلامت هم نیستند !

اگر میان سلامتی وبیماری خط فاصلی با عنوان فقدان در نظر بگیریم،‌ وبالای خط را با عنوان سلامتی و زیر این خط را با عنوان بیماری مشخص کنیم ؛

 

                                        سلامتی

 

                                فقدان بیماری


                                    

                                          بیماری

 با توجه به این پیوستار نکات زیر قابل بررسی است؛

  • کاهش علایم بیماری
  • رسیدن به سطح فقدان بیماری
  • پیشگیری ( خاص )
  • ایجاد سلامتی
  • ارتقاء سطح سلامتی

 

این موارد را میتوان در نمودار سلامتی- فقدان-بیماری این طور تفسیر کرد:

کاهش علایم بیماری : که در سطح بیماری وبرای افراد پر علامت انجام میشود، به معنای حرکت به سمت خط فقدان است.باید توجه کرد که در پیوستار بیماری افراد بیمار دارای درجاتی باشند.

رسیدن به سطح فقدان ؛ در سطح بیماری و برای افرادی که علایم کمتری دارند انجام می شود.

پیشگیری و ایجاد سلامتی هر دو در سطح فقدان انجام می شود.به این معنا که هرگاه فقدان علایم بیماری داشته باشیم؛باید به امر پیشگیری دست یازیم.

ارتقاء سلامتی ؛ در سطح سلامتی و پس از عبور از خط فقدان برای افرادی که کاملا از جنبه های مختلف سالم هستند انجام می شود.باید توجه شود که سلامتی مانند پیوستار بیماری حد ومرزی ندارد ، هدف بهداشت ارتقاء سلامتی است واقدامات بهداشتی هیچ نهایتی ندارند. سلامتی مسیر است مقصد نیست.این مباحث در موضوعات روانشناسی کمال  ((GROWTH PSYCHOLOGY   مورد بررسی قرار گرفته است. افرادی که در زمینه روانشناسی کمال فعالیت می کنند، دیدگاهی انسانگرا دارند و به مفاهیمی چون مثبت نگری ، ارتباطات موثر ، تفکر سالم و … می پردازند، مانند راجرز، مزلو و فروم.

با توجه به این نکات سلامتی را می توان این طور تعریف کرد:

 هرکس که از سطح بیماری وفقدان، فاصله ی بیشتری داشته باشد ، فرد سالم تری است؛

براین اساس هر کس احتمال آسیب پذیری کمتری داشته باشد فرد سالم تری محسوب می شود و ارتقاء سلامتی برابر با کاهش آسیب پذیری است.

 با توجه به  تعریف جدید بهداشت روانی فعالیت های بهداشتی با سه هدف مشخص می شود:

       هدف بهداشت، پیشگیری است(PREVENTION) براین اساس اقداماتی که ما را به این هدف میرساند سه دسته هستند:

  • پیشگیری اولیه (کاهش بروز، جلوگیری از شروع و وقوع)
  • پیشگیری ثانویه (کاهش شیوع )
  • پیشگیری ثالث (کاهش علایم بیماری وبازگشت به سلامتی)

 این دسته بندی براساس هدف، نوع فعالیت و روش های متفاوت؛ انجام گرفته است. باید توجه کرد که در این جا منظور از پیشگیری؛ پیشگیری عام است.

 

  • در پیشگیری اولیه که هدف ما؛ کاهش بروز ، جلوگیری از شروع و وقوع است؛ باید علل ایجاد یک بیماری را شناسایی کنیم تا از وقوع آن جلوگیری کنیم(روش).  از این رو پیشگیری اولیه حوزه ی بسیار وسیعی را در بر   می گیرد؛ برای مثال :  برای بررسی میزان تغذیه یک جامعه باید به قدرت خرید مردم توجه کرد و قبل از آن به شغل افراد ،اقتصاد کشور، فروش نفت، ارتباطات با دنیای تجارت و … .در پیشگیری اولیه باید بدانیم که بهداشت مستلزم کوشش های متشکل اجتماعی است، وبهداشت،تک فردی نیست.
  •   در پیشگیری ثانویه، جامعه وافراد بیمار هستند و باید هدف؛ تلاش برای کاهش افراد بیماری وجلوگیری از شیوع آن باشد. قرنطینه کردن یکی از روش های پیشگیری ثانویه است که در حوزه ی بیماری های واگیر دار انجام می شود. روش؛ تشخیص ودرمان به موقع است .
  •   پیشگیری ثالث ؛ هر بیماری عوارض مخصوص به خودش را دارد. کاستن از این علایم وعوارض و بازگردادن فرد به چرخه زندگی سالم هدف پیشگیری ثالث است .این نوع پیشگیری برای افرادی است که در دوره ی نقاهت و روی خط فقدان هستند.روش این نوع پیشگیری استفاده از ابزار و روش هایی است که به فرد کمک کند که به سلامتی دست پیدا کند مانند : فیزیو تراپی یا وسایلی مانند عصا عینک سمعک و…

  

بهداشت روانی در حوزه روانپزشکی و روانشناسی:

     پیشگیری اولیه ( کاهش بروز ، جلوگیری از شروع و وقوع )

برای علل ایجاد بیماری های روانی در انسان عوامل بسیاری ذکر گردیده است، برای کاهش وجلوگیری از بیماری ها باید این علت ها مورد بررسی قرار گیرد ومشخص شود علت بیماری روانی چیست،در این جا میتوان عوامل موثر را در  سه عنوان بررسی کرد :

  • از نظر تخصصی ؛ علت شناسی در دیدگا های متفاوت با نظریات متفاوتی بررسی شده است .
  • اگر انسان سه بعدی است ؛ پس تحولاتی که در انسان رخ میدهد تحت تاثیر این سه بعد قرار دارد، سه بعد روان – زیست –اجتماع ؛ به این نوع بررسی دیدگاه کل گرا holistic  گفته می شود.
  • دیدگاه سوم ؛ بیماری روانی حاصل تعمل ساختار روانی با استرس( فشار ) است.استرس چیزیست که ساختارروانی را برهم میزند ونا متعادل میکند.

با توجه به دیدگاه سوم برای جلوگیری از بیماری  در پیشگیری اولیه، باید دو نوع فعالیت انجام گیرد :

  • افزایش مقاومت ساختار روانی
  • کاهش استرس

 توصیه هایی برای افزایش مقاومت ساختار روانی :

  • شناسایی نقاط ضعف وپذیرش آن ها
  • تلاش برای از بین بردن نقاط ضعف
  • پذیرش خویشتن ( این منم با تمام امکانات ومحدودیت ها )
  • هدایت زندگی با نقاط قوت و پرهیز از چالش با نقاط ضعف( در زمینه ای که توانایی دارم، کاری انجام بدهم)

  البته باید توجه کرد با تمام این توصیه ها، مقاومت وافزایش آن هیچ گاه صد در صد نیست ، امکان دارد حتی اگر ما تمام تلاش هایمان را برای افزایش مقاومت انجام بدهیم، در جایی ،روزی، لحظه ای شکست بخوریم و شکسته شویم، و باید بدانیم که این اتفاق اصلاً چیز بدی نیست ، اعتقاد داشتن به وقوع این شکستن ، خود اعتماد به نفس ایجاد می کند.

جایی باید گفت؛ دیگر نمی توانم …


استرس چیست  ؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند  ؟

         عموماً استرس ناشی از لزوم سازگاری جسمانی، روانی، و هیجانی ما با تغییرات است. منظور از «تغییرات» صرفاً فرایندهای منفی نیست. برای مثال، اگر پس از مدت ها کار کردن در یک اداره به شما ، ترفیع شغلی خاصی داده شود که منتظر آن می بودید، از گرفتن این ترفیع خوشحال و هیجان زده می شوید، اما اگر این ترفیع زمانی به شما داده شود که انتظار آن را نداشته باید یا خود را سزاوار گرفتن آن ندانید از بروز چنین تغییری دچار اضطراب و ناراحتی خواهید شد.

استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد. نمی توانیم بگوییم تغییرات عادی که در زندگی ما پیش می آیند کاملاً بی ضرر هستند، بلکه برای ایجاد نظم و ادامه ی زندگی بهتر ما باید قدرت سازگاری خود را دائماً بهبود بخشیم. هنگامی که ما با تغییراتی مواجه می شویم و با آنها دست و پنجه نرم می کنیم به مرور مقاوم تر می شویم، طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.
از نظر فیزیکی رویداد یکسانی در مورد بروز استرس برای همه ی ما اتفاق می افتد. به محض این که با شرایط استرس زا برخورد می کنیم، پاسخ اولیه ی ما در مقابل استرس به صورت «جنگ و گریز» آشکار می شود. در این وضعیت، میزان تنفس افزایش می یابد (امکان استفاده ی مغز و عضلات از اکسیژن اضافی)، ضربان قلب افزایش می یابد، فشارخون بالا می رود، قند و چربی بیشتری برای تولید انرژی اضافی به درون رگ ها آزاد می شود، انقباض عضلانی بیشتر شده، بزاق دهان کم می شود و میزان تعریق بدن افزایش می یابد. تمام حواس ما فعال می گردند و آدرنالین و کورتیزول به منظور آمادگی هر چه بهتر در بدن آزاد می شوند. این پاسخ های فیزیولوژیکی خودکار بسیار مفید بوده و برای ما چون اعلام وضعیت خطر است؛ به عنوان مثال، هنگامی که خانه ی ما آتش می گیرد بروز این واکنش ها باعث می شود که ما به سرعت از موقعیت خطر بگریزیم. برای مثال، اگر شما به ملاقات مهمی که فردا در محل کارتان خواهید داشت فکر کنید، واکنش های خودکاری در شما ایجاد می شود که نمایانگر این است که شما با مشکلی مواجه شده اید. در مثال اول، انرژی اضافی بدن در مسیر مفیدی به کار می افتد، اما در مثال دوم، انرژی تولید شده جایی برای مصرف شدن ندارد؛ بنابراین، همان طور که نشسته اید و به ملاقات فردا فکر می کنید هورمون های مربوط به استرس در سراسر بدنتان پراکنده می شوند.

     لذا شما در تمام بدنتان حالت آماده باش را حس می کنید. در برخی از افراد در چنین مواردی ترشح اسید معده زیاد می شود که در صورت ادامه ی آن ، احتمال بروز زخم معده در آنان افزایش می یابد. همچنین طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.

استرس ونظریه ها

نظریه تعادل کانن:

هرچیزی که تعادل زیستی یا روانی ما را برهم میزند ، در ما ایجاد استرس میکند.براین اساس هرچه ما تعدل بیشتری داشته باشیم مقاومت وپایداری بهتری در مقابل استرس داریم.

هر چه نیاز های روانی ما بهترو کامل تر ارضاء شود ما تعادل روانی بهتری داریم وازطرفی عدم پاسخ گویی به   نیاز های روانی ما را به سمت نامتعادل بودن، ناکامی (frustration )، افزایش استرس ونهایتاً بیماری روانی می کشاند.

نظریه هانس  سلیه :

سلیه بروز استرس وپاسخ به آن را در سه مرحله بیان میکند :

هشدار یا استرس مثبت ؛هنگامی که عامل استرس زا نمایان می شود.

مقاومت ؛ باقی ماندن در مرحله هشدار و ادامه یافتن آن .

فرسایش یا از پا درآمدن ؛ هنگامی که توان تحمل استرس را از دست میدهیم( استرس منفی ).

سلیه در نظریه خود ،اصطلاح “سندرم سازگاری عمومی GAS   ، را مطرح میکند که بر طبق آن استرس درانسان 1- فیزیولوژیکی است .2-در همه ی افراد یکسان است .  3- هدفمند و در جهت بازگشت به حالت تعادل است.

 همه ی ما نیازمند توازن جسمانی و هیجانی هستیم؛ هنگامی که احساس خوشحالی و راحتی می کنیم این توازن برقرار است، اما زمانی که تغییرات ناخوشایندی برایمان پیش می آید، این توازن به خطر می افتد. به منظور ایجاد مجدد توازن، ما معمولاً عکس العمل های خاصی از خود نشان می دهیم که هانس سلیه در کتاب خود به نام استرس زندگی از این عکس العمل ها به عنوان نشانه های انطباق عمومی (G.A.S) یاد کرده است. بلافاصله پس از مواجهه یک فرد با عوامل استرس زا، نشانه های انطباق عمومی در فرد ظاهر می شود. اولین مرحله، اعلام خطر است که در این مرحله بدن با افزایش فشارخون ، ترشح آدرنالین و کشیدگی عضلات ، آماده ی مقابله با موقعیت به وجود آمده، می گردد. دومین مرحله، مقاومت (RESISTENCE STAGE ) نامیده می شود، که در طی آن، تمام عکس العمل های جسمانی و روانی افزایش می یابد تا فرد بتواند برای مقابله با عوامل استرس زا آماده شود. البته هر فرد تا حد معینی قدرت تحمل و مقاومت در برابر عوامل استرس زا را دارد و بعد شخص وارد سومین مرحله که فرسودگی (EXHAUSTION ) نام دارد، می شود.
تصور این مسئله چندان دور از ذهن نیست، که اگر مدت زمان مقاومت شما در برابر عوامل استرس زا به درازا کشیده شود، توان شما تحلیل می رود و بیمار خواهید شد. اگر شما مجبور باشید هر روز با یک فرد پُر توقع رو به رو می شوید که همیشه در حال انتقاد است و هیچ گاه لب به تشویق نمی گشاید، نهایتاً از پای در خواهید آمد. اگر شما ملزم به نگهداری یکی از خویشاوندان بیمار یا علیل خود باشید و این کار را به تنهایی انجام دهید، خود شما به زودی دچار بیماری جسمی یا روحی خواهید شد. به طور کلی، اگر استرس برای مدت طولانی و به طور دائم وجود داشته باشد باعث بروز ناراحتی   هیجانی و جسمانی می شود.
هنگامی که فرد در اثر عوامل استرس زا به مرحله ی سوم می رسد، یعنی، واقعاً دچار مشکل اساسی و معضل شده است، حتی اگر نشانه های مرحله اول و دوم را نادیده گرفته باشد. اگرچه اصطلاح «اعلام خطر» در فرد به معنی شروع آمادگی آگاهانه در برابر تغییرات تهدید کننده است، اما وجود این مرحله چندان هم الزامی نیست، زیرا در این مرحله بدن و مغز آماده ی عکس العمل هستند و این آمادگی کاملاً ناآگاهانه و خود به خودی است و می تواند به سادگی اتفاق بیفتد.
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد.

نظریه لازاروس :

استرس را ناشی از ارزیابی شناختی ما  از:

           الف ) موقعیت؛ آسیب زا یا غیر آسیب زا ( ارزیابی اولیه )

           ب ) توانایی ها و امکانات خودمان در برابر تهدید ها وآسیب ها( ارزیابی ثانویه )

در ارزیابی ثانویه هرچه موقعیت را تهدید کننده تر ارزیابی کنیم ؛ استرس بیشتری داریم. ودر ارزیابی اولیه هرچه توانمندی های خودمان را بهتر و توانمند بدانیم استرس کمتری ایجاد خواهد شد و به عکس.

هلمز ورائه:

 آنها بر اساس این که استرس محصول موقعیت های طبیعی زندگی است و ناشی از تغییرات زندگی است و هر یک از این تغیرات یک بار ارزشی خاص خوشان دارند ؛لیستی از  از این رویداد ها که امکان دارد در زندگی افراد رخ دهد، را تهیه و در جدولی لیست کردند و به هر رویداد یک امتیاز خاص دادند ، مثلاً به از دست دادن همسر 80 امتیاز به مرگ 100 امتیاز و… .هرچه امتیاز فرد بیشتر باشد ، نشان دهنده ی اینست که در طول زندگی استرس بیشتری تحمل کرده است.


تلفیق نظریات :

هنگامی که از تعادل خارج می شویم ( کانن ) سیستم بدنی ما در خروج از تعادل واکنش نشان میدهد(سلیه )، وهر چه ارزیابی ما از خروج از تعادل و حوادث بیشتر باشد استرس بیشتری داریم( لازاروس) و  این خروج از تعادل خود یک تغییر است که باعث استرس میشود( هلمز رائه).


چرا تغییر باعث استرس می شود ؟

 تغییر کردن مستلزم یادگیری مطالب جدید است ،و یادگیری خود مستلزم صرف انرژی است ، یادگیری و تغییر دشوار است، گرایش ما انسان ها به صرف حداقل انرژی ( نظریه اقتصاد روانی فروید ) باعث میشود که ما حاضر به ترک عادتها ورفتار های تحجری خود نباشیم و این باعث می شود که در مقابل تغییر مقاومت کنیم و الگوی رفتاری قبلی خود را ترجیح می دهیم  به همین خاطر زندگی کردن با عادت ها آسان تر از تغییر است.

این چنین مقاومتی در درمان یکی از اولین و مهمترین مشکلات برای درمانگر است .


روش های کاهش استرس :

  • طبیعی دانستن وجود استرس برای همه افراد و همگانی بودن آن  منجر می شود :
  • بتوانیم وقوع استرس را پیش بینی کنیم ؛ پیش بینی وقوع استرس آمادگی ما را در مقابل آن افزایش میدهد و وقوع استرس را از حالت ناگهانی بودن یا ضربه ای (TOROMA) بودن خارج میکند .
  • از طرفی باید تغییرات را تدریجی کنیم ، این کار زمان مناسب را برای فراهم ساز آمادگی ها در اختیار ما قرار میدهد.

تعین نیاز و استرس :

بر اساس دیدگاه فرام صرف پاسخ دادن به یک نیاز  سلامت ایجاد نمی شود ،نحوه پاسخ دادن به نیاز اهمیت بیشتری دارد.

پاسخ به نیاز روانی باید متعادل باشد، نه کم ونه زیاد از حد ،پاسخ روانی بیش از حد ویا کم تر از معمول تعادل را برهم میزند.بر این اساس :

  • نیاز ما باید مشخص شود و بدانیم چه میخواهیم ( تعین نیاز )

نیاز روانی چیزی است که فقدان آن در ما احساس تنیدگی کند و بدست آوردن آن در ما احساس رضایت کند.گاهی به دنبال چیز هایی میگردیم که احساس روانی ما را ارضا نمی کند واصلاً نیاز ما نیست ، همین رفتار ها در ما ایجا د استرس بیشتر میکند.

  • نیاز ها باید اولویت بندی شوند .همه ی نیاز های ما در یک اولویت نیستند و مراتب دارند .
  • مهارت های خود را افزایش دهیم تا تامین نیازهایمان راحتر انجام شود .در این صورت افزایش مهارت به افزایش کنترل بر خویشتن و افزایش خود مدریتی کمک میکند .ما در محیطی وموقعیتی احساس ضعف میکنیم که مهارت کافی برای مواجهه با آن را نداریم.
  • به محدودیتها و امکانات خود برای تعیین نیاز هایمان توجه کنیم ، نیازهای ما باید بر اساس امکانات وتوانمندی های ما باشد، نیازی که از حیطه ی توانمندی های ما خارج است نیاز روانی واقعی ما نیست و ایجاد استرس میکند.

سایر عوامل در کمک به کاهش استرس :

  • احساس کنترل ( داشتن توانایی اداره امور به طو احساسی )

من احساس می کنم که میتوانم بر شرایط مسلط باشم …

  • احساس حمایت اجتماعی( احساس اینکه دیگران در موقع لزوم به کمک ما می آیند و با ما هستند)

احساس حمایت اجتماعی را میتوان  در دودسته تقسیم بندی کرد ،

الف )سازمان یافته که خود شامل دو دسته دولتی یا رسمی  مانند بیمه و NGO مانند هلال احمر

ب)سازمان نایافته مانند گروه همسالان و ارتباطات دوستانه .

  • توکل به جهاندار بزرگ؛ به عنوان والا ترین احساس حمایت میتواند در کاهش استرس به ما کمک کند.
  • تغذیه مناسب ،
  • خواب مناسب
  • مدی تیشن( آرامش ذهن )
  • RELAXTION ( آرامش بدن )

پیشگیری ثانویه :

 برای پیشگیری ثانویه نیاز به امکانات ومراکز درمانی داریم تا بیماری به درستی در آن جا تشخیص داده شود و پیش از این ها ؛ فرد بیمار باید به این مراکز مراجعه کند اگر مراجعه ای صورت نگیرد داشتن امکانات مشکلی را حل نخواهد کرد . برای این کار توصیه هایی بیان میشود:

توصیه ها :

  • آشنایی افراد با اختلالات روانی
  • ایجاد حساسیت نسبت به علایم اختلالات روانی بدون ایجاد وسواس
  • ننگ زدایی از بیماری روانی و فرهنگ سازی برای مراجعه بیماران به درمانگران روانی .

 پیشگیری ثالث :

پیگیری بیماری روانی در پیشگیری ثالث مورد تاکید قرار گرفته است .

  


خلاصه و نتیجه گیری بحث :

استرس، ناشی از نیاز ما به ایجاد توازن در مقابل تغییرات است.

– استرس در حد کم لازم و ضروری است.

– سه مرحله ی استرس عبارت اند از: اعلام خطر، مقاومت و فرسودگی.

– بعضی افراد با ویژگی های خاص فردی بیشتر از افراد دیگر دچار استرس می شوند.

– استرس در درازمدت منجر به بیماری جسمی و روانی می شود.

– متعاقب عکس العمل بدن به استرس، واکنش های فیزیولوژیکی خاصی در فرد ایجاد می شود که آن واکنش ها به ما در سازگاری هر چه بهتر با موقعیت های مخاطره آمیز کمک کنند.

– حتی فکر کردن به یک مسئله ی خاص نیز می تواند، باعث ایجاد واکنش های فیزیولوژیکی مربوط به استرس شود.

بهداشت روانی باین اهداف وکلیات تعریف شد :بهتر مراقبت کردن ، بهتر دارا بودن ، فقدان علایم،ایجادسلامتی ،ارتقا سطح سلامتی ( کمال )، کاهش بروز ، کاهش شیوع وکاهش علایم .

بهداشت روانی مستلزم ایجاد تغییرات است وبرای تغییر کردن و پیش از آن باید شناخت کافی را به دست آوریم،بر این اساس مقدمه ی بهداشت شناخت است.شناخت به ما کمک میکند تا روش های بهتر مراقبت کردن ، طیف امکان تغییرات ومحدودیتهای آن ، و روش های ایجاد تغییر را مشخص کنیم .در این بین شناخت ساختار انسان در بهداشت روانی یکی از مقدمه های شروع سلامتی و بیان توصیه های مربوط به آن میباشد.

 

پیش از توصیه های بهداشتی باید ساختار انسان شناخته شود …


منابع :

  • روشهای کاهش فشار روانی – مترجم : سیاوش جمالفر – مهرنوش انصاری
  • هنر شاد زیستن. اندرو متیوس
  • جزوات کلاسی استاد دکتر شفتی ترم 4
  • آنچه هر کس باید در باره بهداشت روانی بداند. پیک سلامت سازمان نظام پزشکی ایران1380
  • http://www.tebyan.net  ‌     سایت
حسام بذرافکن

تاریخ عضویت : ۰۱ فرو ۱۳۹۸

راه آسان‌تری برای ارتباط با کاربران‌مان پیدا کرده‌ایم :) عضویت در کانال

چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.

چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.

چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.

چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

نظرات کاربران برای ارسال نظر لطفا ابتدا وارد شوید