, , ,

۷ پرسشی که هر رهبر برای توانمند سازی باید به آن توجه کند

کوئین و اسپریتزر ( ۱۹۹۷ ) به ۷ پرسشی اشاره می کنند که هر رهبر برای توانمند سازی باید به آن توجه کند:

۱-وقتی که صحبت از توانمند سازی کارکنان می شود، منظور چیست؟
منظور تفویض اختیار و اجازه مشارکت دادن به کارکنان درباره تصمیم گیری های سازمانی است.

۲- ویژگی های یک کارمند توانمند شده چیست؟
کوئین و اسپرینتزر به ۴ ویژگی در این زمینه اشاره می کنند:
۱- داشتن احساس خود مختاری؛ بدین معنا که کارکنان آزادند تا خودشان چگونگی انجام کارهایشان را تعیین کنند.
۲- داشتن احساس معناداری؛ یعنی آن ها احساس کنند که شغلشان برایشان مهم است.
۳- داشتن احساس شایستگی؛ بدین معنا که کارکنان برای انجام دادن شایسته کار به خودشان اطمینان دارد و می دانند که می توانند کارشان را انجام دهند.
۴- اثر گذاری؛ بدین معنا که کارکنان باور دارند که می توانند بر واحد کاریشان اثر بگذارند و دیگران به عقاید آن ها توجه می کنند.
کوئین و اسپریتزر اشاره می کنند که سه مرحله برای رسیدن به توانمند سازی وجود دارد:
۱- مشارکت دادن کارکنان دراطلاعات سازمان:
در این صورت کارکنان می فهمند که سازمانشان چگونه کار می کند و آیا عملکرد آن ها با عملکرد سازمان تفاوت دارد. آزاد سازی اطلاعات حساس درباره تجارت شرکت، فرصت ها را رشد می دهد.
۲- تحمیل کردن یک ساختار برکارکنان:
ایجاد یک دید روشن، وضوح اهداف سامان و شناسایی نقش کارکنان به این امر کمک می کند.
۳- توسعه تیم ها به عنوان جایگزینی برای سلسله مراتب سنتی:
هر تیم به یک رهبر قوی و توانا نیاز دارد تا زیر دستانش را برای غلبه بر فرضیه های نادرست حمایت کند.

۳-آیا ما واقعاً به کارکنان توانمند شده نیاز داریم؟
برای پاسخ به این سوال، باید گفت که اگر یک سازمان خواهان کارکنانی کاراتر، نوآور و دگرگون کننده است، تلاش برای توانمند سازی ارزشمند است. بنابراین سازمان باید مشخص کند که آیا مایل است که چنین کارکنانی را داشته باشد یا نه.

۴-آیا واقعاً ما خواهان کارکنان توانمند شده هستیم ؟
گاهی مدیران عالی از ایده های خلاقانه و نوآور زیر دستان خود وحشت دارند و نگرانند که استقلال و خود مختاری کارکنان جایگاه آنان را در سازمان به خطر بیندازد و ایده های آنان را زیر سؤال ببرد. به همین دلیل مدیران سازمان باید تکلیف خود را مشخص کنند که آیا از حضور کارکنان توانمند شده استقبال می کنند یا از حضور آنان دچار نگرانی می شوند.
سازمان هایی که ایده های خلاقانه کارکنان را تشویق می کنند در واقع چرخه توانمند سازی را ایجاد کرده اند و سازمان هایی که این خلاقیت را تنبیه و سرکوب کنند، کارکنان را از این چرخه خارج می کنند.

۵-چگونه می توان واقعاً حس توانمندسازی را در افراد ایجاد کرد؟
بدین منظور رهبران شرکت فورد از کارکنان شان خواستند تا نقش خود را دوباره تعریف کنند (از طریق تفکر عمیق درباره اینکه چگونه آن ها می توانند دوباره بر کارشان تمرکز کرده و نقش خود را به گونه ای متفاوت ببیند).
نخستین گام در این مسئله این است که کارکنان دوباره خودشان را ارزیابی کرده و دوباره یک چارچوب شناختی جدید نسبت به خود شکل دهند، یعنی افراد خودشان و محیط کاری را با یک دید متفاوت نسبت به قبل تحسین کنند.
این تعریف مجدد از نقش خود ]به عنوان یک فرد با روحیه کارگروهی] افراد را در یک الگوی فعالیتی جدید درگیر می کند و آن ها یک تجربه جدید را در خارج از رفتارها و تفکرات مرسوم تجربه می کنند، لذا آن ها خطر پذیر می شوند و روش های غیر معمول را تجربه کرده و اعتماد و خود اکتفایی شان بیشتر می شود.

۶- چه مشخصه های سازمانی توانمند سازی کارکنان را تسهیل می کند؟
سازمانهایی با فرهنگ مشارکتی، ساختارهای مسطح، روابط افقی، تمرکز پایین؛ رسمیت کم و کارتیمی می توانند این امر را تسهیل کنند.

۷- چه رهبرانی می توانند توانمند سازی کارکنان را تسهیل کنند؟
پاسخ این سوال ساده است؛ رهبرانی که خودشان قبلاً توانمند شده اند، زیرا کسی که خودش توانمند نشده؛ نمی تواند دیگران را توانمند کند.

پیشنهاد ها

۱- قبل از اجرای توانمندسازی فعالان توسعه سازمان به مدیران آموزش های لازم را جهت توانمند شدن آن ها بدهند.
۲- قبل از توانمند سازی، کارکنان از نظر ویژگی های شخصیتی بررسی شوند زیرا برخی افراد از نظر ویژگی های شخصیتی به گونه ای هستند که به انجام فعالیت های چالش برانگیز که جزء لاینفک توانمندسازی است علاقه ای ندارند.
۳- روابط افقی و مورب جایگزین روابط عمومی شود.
۴- برای تقویت روحیه مشارکت؛ به تیم پاداش داده شود، نه به فرد.
۵- قبل از اجرای توانمند سازی، حمایت مدیریت ارشد جلب شود.
۶- قبل از پیاده سازی توانمند سازی، مدیریت ارشد توجیه شده و نگرانی های وی رفع شود.
۷- حتماً بررسی شود که آیا ماهیت انجام وظیفه مشارکتی است یا نه، به طور مثال برای یک عملیات نظامی، نمی توان از مشارکت اعضاستفاده نمود، بلکه به یک فرمانده مقتدر نیاز است؛ در غیر این صورت عملیات با شکست مواجه می شود.
۸- قبل از پیاده سازی توانمند سازی، فرهنگ سازمان بررسی شده و فرهنگ مشارکتی به درون آن القا شود.


به کوشش دکتر امین برازنده

منبع:

Quinn,R.E., & Spreitzer,G.M.(1997) .The road to empowerment: Seven questions every leader should consider. Organizational Dynamics,37-49.

, ,

تعریف «رضایت شغلی »

تعریف «رضایت شغلی »

«رضایت شغلی » مجموعه ای از احساسات و باورهاست که افراد در مورد مشاغل کنونی خود دارند.رضایت شغلی یکی از عوامل مهم در موفقیت شغلی است; عاملی که موجب افزایش کارایی و نیز احساس رضایت فردی می گردد. رضایت شغلی یعنی دوست داشتن شرایط ولوازم یک شغل، شرایطی که درآن کارانجام می گیرد و پاداشی که برای آن دریافت می شود. 

با توجه به مطالب مزبور، می توان گفت: «رضایت شغلی » یعنی احساس خرسندی و خشنودی که فرد از کار خود می کند و لذتی که از آن می برد و در پی آن، به شغل خود دل گرمی و وابستگی پیدامی کند.«رضایت شغلی » حالتی مطبوع، عاطفی و مثبت حاصل از ارزیابی شغل یا تجارب شغلی است; مفهومی دارای ابعاد، جنبه ها و عوامل گوناگون که باید مجموعه آن ها را در نظر گرفت.از جمله این عوامل، می توان به صفات کارگر و کارمند، نوع کار، محیط کار و روابط انسانی کار اشاره نمود. 

فیشر (V.E.Fisher) و هانا (J.V.Hanna)   رضایت شغلی را عاملی درونی می دانند و آن را نوعی سازگاری عاطفی با شغل و شرایط اشتغال می انگارند; یعنی اگر شغل مورد نظر، لذت مطلوب را برای فرد تامین کند، او از شغلش راضی است.در مقابل، چنانچه شغل موردنظررضایت ولذت مطلوب رابه فردندهد، دراین حالت، اوازکارخودمذمت می نماید و درصدد تغییر آن برمی آید. 

به نظر هاپاک (R.Hoppock) «رضایت شغلی » مفهومی پیچیده و چندبعدی است و با عوامل روانی، جسمانی و اجتماعی ارتباط دارد.تنها یک عامل موجب رضایت شغلی نمی شود، بلکه ترکیب معینی از مجموعه عوامل گوناگون سبب می گردد که شاغل در لحظه معینی از زمان، از شغلش احساس رضایت کند و به خود بگوید که از شغلش راضی است وازآن لذت می برد. 

از تعاریف ارائه شده درباره «رضایت شغلی » ، چنین برمی آید که این مفهوم بیانگر احساسات و نگرش های مثبتی است که شخص نسبت به شغلش دارد.وقتی گفته می شود که کسی از رضایت شغلی سطح بالایی برخوردار است; یعنی به طور کلی، شغلش را دوست می دارد، برای آن ارزش زیادی قایل است و به گونه ای مثبت به آن می نگرد و در یک کلام، از احساس خوب و مطلوبی نسبت به آن برخوردار است.