سازمان ملل متحد مدیریت عملکرد را یکی از ۶ قابلیت و شایستگی همه مدیران و سرپرستان خود معرفی کرده و طی آن از مدیرانش انتظار دارد:
– نقش های کارکنان و انتظاراتی که از کارکنان دارند را روشن کنند.
– کار و مسئولیت را به کاردان (مناسب ترین فرد ممکن) ارجاع دهند.
– در نقش یک مربی از عملکرد و رفتار مطلوب کارکنان حمایت و آن را هدایت نمایند.
– بر عملکرد کارکنان نظارت کنند و به کارکنان بازخوردهای سازنده و مفید بدهند.
– از ریسک پذیری، ابتکار عمل و خلاقیت کارکنان (در مسیر تحقق عملکردهای مطلوب) حمایت کنند.
– عملکرد کارکنان را منصفانه ارزیابی نمایند.
– از رشد و توسعه مهارت ها و قابلیت های کارکنان (در جهت بهبود مستمر عملکردها و رفتارها) حمایت فعال و مشتاقانه داشته باشند.
برای کسب اطلاع کاملتر از مدل (فهرست) شایستگی های مدیریتی سازمان ملل متحد و آگاهی از مسئولیت و ماموریتی که این سازمان به عهده همه مدیران خود گذاشته است می توان به پایگاه اینترنتی سازمان به آدرس
www. UN.ORG
مراجعه کرد و مدرک مفصلی در همین زمینه با مقدمه کوفی عنان دبیرکل سابق سازمان منتشر شده را مطالعه نمود.

مدیریت عملکرد چیست؟


منبع: مدیریت عملکرد (راهنمای مدیران برای ارزیابی و بهبود عملکرد کارکنان)/ دکتر بهزاد ابوالعلایی/انتشارات سازمان مدیریت صنعتی/چاپ هفتم ۱۳۹۵


شرکت تاکو بل

هنگامی که سوزان کرام در استخدام واحد تاکو بل از شرکت پپسی درآمد و از او خواسته شد یک تکنولوژی جامع به کار گیرد. او کوشید برای کنترل هزینه ها و کمک به کارکنان در راه بهتر انجام دادن کارها و یاری رساندن به آنان جهت اتخاذ تصمیمات هوشیارانه تر از تکنولوژی پیشرفته اطلاعاتی استفاده کند. نخستین مشکلی که با آن رو به رو شد شیوه ای بود که فروشگاه ها از آن برای برآورد نیروی کار مورد نیاز برای هفته بعد خود استفاده می کردند. خانم کرام می دانست که فروشگاه های محلی برای برآورد نیروی کار مورد نیاز به کمک دفاتر مرکزی نیاز ندارند، ولی او این را هم می دانست که مدیریت ارشد مساله کنترل را جدی می گیرد.

خانم کرام توانست نتیجه حقیقی که بر روی ۵۰ واحد شرکت تاکو بل در سراسر دنیا به عمل آمده بود، به معاون ارشد رئیس بقبولاند. فروشگاه های محلی داده های مربوط به فروش به کامپیوتر می دادند و سپس از طریق سیستم کامپیوتری، بدون استفاده از اطلاعات دفتر مرکزی، نیروی مورد نیاز هر یک از واحدها را محاسبه می کردند. این اقدام موجب می شد هزینه دستمزد هر فروشگاه ۵/۱ درصد کاهش یابد و همین امر باعث شد که مدیریت ارشد درصدد به کارگیری تکنولوژی نوین، در سطحی گسترده تر، برآید. سرانجام به هریک از فروشگاه های محلی بتوانند بدون دادن این اطلاعات به دفاتر مرکزی تصمیمات مربوط به واحد خود بگیرند. سپس خانم کرام در صدد برآمد در سایر بخش های عملیاتی هم از تکنولوژی اطلاعاتی استفاده کند. برای مثال اجرای برنامه ای که به موجب آن واحدها می توانستند میزان مصرف مواد، با استافده از کامپیوتر محاسبه کنند و بدین وسیله مشخص می شد که چه مقدار مواد مورد نیاز هر واحد است و باید بدان جا حمل شود.

امروزه بسیاری از فروشگاه های تاکو بل به وسیله تیم های خودگردان اداره می شوند، و اعضای تیم ها آموزش دیده اند تا بتوانند همه وظایف را انجام دهند و پیوسته شغل های خود را تغییر می دهند (گردش کاری دارند). تکنولوژی اطلاعاتی موجب می شود که کارکنان در اطلاعات سهیم شوند، کارها همانند گردد و افراد پیوسته کارهای متفاوتی انجام دهند. به کارگیری تکنولوژی نوین باعث شده است که سازمان در سطح افقی گسترده و شیوه تصمیم گیری غیر متمرکز شود. اعضای تیم یا کارکنان رده پایین اختیارات لازم جهت گرفتن تصمیمات ذی ربط دارند. کارکنان به سبب رویارویی با مشکلات و اقدامات که در راه حل آنها به عمل می آورند، از کار خود لذت می برند، زیرا در زمینه های مختلف آموزش دیده و اطلاعات لازم به دست می آورند. گذشته از این، به کارگیری تکنولوژی باعث شده است بین فروشگاه های محلی و دفاتر مرکزی هماهنگی بیشتری برقرار شود. سیستم های نوین موجب افزایش کارایی و مشارکت بیشتر کارکنان در امور شده است و در نتیجه کارکنان می توانند وقت و نیروی بیشتری صرف مشتریان نمایند و موجبات رضایت بیشتر آنها را فراهم آورند.

منبع:
مبانی تئوری و طراحی سازمان. تالیف؛ ریچارد آل دفت (۱۹۹۸). ترجمه پارسائیان و اعرابی (۱۳۸۶) چاپ چهارم

MASH یکی از سریال های تلویزیونی است (آمریکا) که در آن افسران کاملا مصمم ارتش درصدد برمی آیند بخش های یک بیمارستان را که دز آن تکنولوژی پیچیده با موارد و مسائل ناهمانند رو به روست با یک ساختار بسیار مکانیکی و با رعایت مقررات دقیق اداره کنند. در واقع مسئولان امر نمی خواهند امور سازمان را بر اساس نوع تکنولوژی مورد نیاز آن انجام دهند.

داستان از آن جهت خنده دار می شود که تعدادی از افسران ارتش و کارکنان بیمارستان می کوشند امور نظامی را که باید طبق مقررات بسیار دقیق ارتش صورت گیرد، به میل خود انجام دهند.

در این سریال، واحد نظامی مورد بحث به صورت دایره ای از سازمان که روش مدیریت آن ارگانیک (پویا) است عمل می کند و نشان می دهد که نتیجه کار بسیار موثر است (البته در مقایسه با حالتی که همان واحد به صورت مکانیکی اداره می شد و افراد و اعضای سازمان مجبور بودند مقررات را دقیق اجرا کنند). کارکنان اتاق های بخش رویدادهای غیر منتظره (اورژانس) بیمارستان ها هم می توانند به همین صورت عمل کنند.

افراد و کارکنان این واحدها از مهارت های بالایی برخوردارند، و چنین اجازه یا اختیاری را دارند که به هتگام ضرورت و با توجه به نوع مساله ای که با آن رو به رو می شوند واکنش مناسب از خود نشان دهند و آن گونه که صلاح می دانند و مقتضی است عمل کنند. اگر بخواهند مقررات را به صورتی دقیق رعایت نمایند، هرگز نمی توانند در برابر مسائل غیر منتظره واکنش مناسب نشان دهند و آنها را حل کنند. از سوی دیگر، نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که در امور جاری بیمارستان باید مقررات را به صورتی دقیق رعایت کرد.

 
منبع:
مبانی تئوری و طراحی سازمان. تالیف؛ ریچارد آل دفت (۱۹۹۸). ترجمه پارسائیان و اعرابی (۱۳۸۶) چاپ چهارم

الگوی نوین شرکت خدمات عمومی آریزونا

شرکت های تولید برق از گذشته های دور در محیطی با ثبات و بدون رقیب کار کرده اند. ولی حذف قوانین و مقررات، رشد تولیدکنندگان برق کوچک و مستقل، دستورالعمل های دولتی و وسایل موجب افزایش عدم اطمینان محیط، برای بسیاری از شرکت های برق شده است.

شرکت خدمات عمومی آریزونا در طول عمر ۴۰ ساله خود دارای شیوه ای از مدیریت مبتنی بر اعمال کنترل شدید بوده است و همه تصمیمات به وسیله مقامات ارشد گرفته و به مقامات پایین تر داده می شده است. شرکت در یک اقدام سریع برای کم کردن هزینه ها، نیروی کار را کاهش داد که در نتیجه روحیه کارکنان خراب شد، ولی کماکان چون گذشته به دستورات مقامات ارشد گردن می گذاشتند و بر آنها کنترل های شدید اعمال می شد.

مدیر عامل جدید، مارک دومیشل، متوجه شد که برای سازش با عوامل نا مطمئن محیط باید دست به اقداماتی زد و با این تغییرات از در سازش درآمد. او تصمیم گرفت که کارکنان را در امور دخالت دهد. با گروه های بزرگی از کارکنان تشکیل جلسه داد و یادآور شد که بقای شرکت در گرو تغییرات اساسی است که باید صورت گیرد در همین زمان شرکت رقیب در صدد خرید این شرکت برآمد و همین امر باعث شد که برای کارکنان زنگ خطر به صدا درآید.

شرکت برای ایجاد فرهنگی که کارکنان در امور شرکت دخالت کنند، برنامه ای به نام « برنامه مشارکت » به اجرا درآورد که تیم هایی از افراد متخصص دوایر مختلف در طول هفته تشکیل شده، و گردهم می آمدند و هدف این بود که در مورد اقدامات استراتژی شرکت افراد را آگاه سازد و برای افزایش توان شرکت در محیط رقابتی اقداماتی به عمل آورد.

این تیم ها تشکیل می شد و هدف ارائه طرحی جهت اصلاح و بهبود عملیات بود. اجرای برنامه مشارکت کارکنان باعث شد که به افراد و اعضای سازمان اختیارات زیادی داده شود و همین امر موجب ایجاد انگیزه های قوی گردید.

این اقدام نه تنها روحیه کارکنان را تقویت نمود بلکه باعث شد آنان خدمات بهتری به مشتریان ارائه دهند و کارهای کاغذ بازی کاهش یافت.

در سال ۱۹۹۲ شرکت مفتخر به دریافت جایزه ادیسون شد، زیرا توانسته بود تحولی شگرف در افراد به وجود آورد و به جای توجه به افزایش نرخ برق برای مشتریان، کوشیده بود تا نیازهای مشتریان را برطرف نماید و رضایت آنها را جلب کند. ولی فعالیت های شرکت در آنجا خاتمه نیافت و مدیران می دانستند که برای باقی ماندن در صحنه رقابت باید همواره آماده تغییر و تحول باشند و بتوانند در برابر عوامل نامطمئن محیط سازش نمایند.

 شرکت سپس اقدام به اجرای برنامه دیگری به نام « رهبری موفقیت آمیز » نمود. در اجرای این برنامه ها از کارکنان همه سطوح سازمانی خواسته می شود در بحث درباره سیستم ها و ویژگی های سازمان مشارکت کنند و برای سازگاری با محیطی که به سرعت در حال تغییر است راه هایی ارائه نمایند.

 همچنین مدیران و مقامات اجرایی در صدد برنامه ریزی گسترده هستند تا تجدید سازمان نمایند و بازسازی فرآیند (مهندسی مجدد) را در سراسر شرکت به اجرا در آورند. در اجرای این برنامه همه کارکنان مشارکت خواهند تا جریان کارها از نو تعیین گردد و سازمان به صورت کامل متحول شود.


منبع:
مبانی تئوری و طراحی سازمان. تالیف؛ ریچارد آل دفت (۱۹۹۸). ترجمه پارسائیان و اعرابی (۱۳۸۶) چاپ چهارم
 

معتاد به کار

بیمار، وکیلی ۴۵ ساله است که به اصرار همسر خود برای درمان مراجعه کرده است. همسر او از زندگی با وی خسته شده است؛ او دیگر نمی تواند سردی عواطف شوهر خود، سخت گیری ها و رفتارهای قلدرمابانه او، عدم تمایل جنسی، ساعات کاری طولانی و مسافرت های کاری متعدد او را تحمل کند.

بیمار هیچ نارضایتی از زندگی مشترک خود ندارد و فقط برای راضی نگهداشتن همسر خود، با مشاوره موافقت کرده است. با این وجود، خیلی زود مشخص شد که بیمار دچار برخی مشکلات کاری است.

او یکی از بانفوذترین اعضای یک مؤسسه حقوقی معروف و پر کار است. او جوانترین شریک در تاریخ این مؤسسه محسوب می شود و به این موضوع مشهور است که می تواند در یک زمان، کارهای زیادی را انجام دهد. پس از مدتی او متوجه شد که دیگر نمی تواند خود را کنار بکشد. او از این که یک مورد جدید را به سرانجامی برساند، بیش از حد به خود مغرور است و کمال گراتر از آن است که از کارهایی که دستیاران او انجام می دهند، راضی باشد.

او از نحوه ی نگارش و جمله بندی آنها ناراضی است و اغلب کارهای آنها را تصحیح می کند و بدین ترتیب نمی تواند بر اساس برنامه زمان بندی که دارد، کار خود را انجام دهد. در سر کار، افراد معمولا از توجه او به جزئیات شاکی هستند و عدم توانایی او در محول کردن مسئولیت ها به دیگران، کارایی او را کاهش داده است. در مدت ۱۵ سال گذشته، او سالی ۲ یا ۳ منشی عوض کرده است. هیچ کس نمی تواند برای او مدتی طولانی کار کند زیرا از کوچکترین اشتباه دیگران، ایرادهای زیادی می گیرد. هنگامی که کارهای او با هم تلاقی می کنند، او نمی تواند تصمیم بگیرد که کدام یک را اول انجام دهد و به همین دلیل برای خودش و کارمندانش برنامه ریزی می کند ولی در نهایت نمی تواند کار را به آنها محول کند و به همین دلیل ۱۵ ساعت در روز کار می کند.

برای او تصمیم گیری این روزها خیلی مشکل شده است زیرا کار آنها، به حیطه ای ورای کنترل مستقیم او توسعه یافته است. بیمار اغلب با بچه های خود بحث دارد، درست مثل اینکه آنها عروسک های مکانیکی هستند اما با این وجود به آنها علاقه و دلبستگی دارد. او همسر خود را جفت مناسبی توصیف می کند و نمی داند که او چرا از این وضع رضایت ندارد. او در رفتار و نحوه ی لباس پوشیدن خود بسیار دقیق و با نزاکت است و گفتاری آهسته، خشک و جدی دارد، در عقاید خود سرسخت است و آنها را تغییر نمی دهد. بیمار، پسر پدرو مادری بی نهایت سخت کوش و نوکیسه است. او با این احساس بزرگ شده که هیچ گاه به اندازه کافی کار نکرده و خیلی چیزها در پیش روی او قرار دارد که باید به آنها برسد و زمان خیلی کمی در اختیار دارد. او در دوران نوجوانی خود، دانش آموزی ممتاز و خوره ی کتاب بود که در جمع همسالان خود بدقلق و ناخوشایند به حساب می آمد. او همیشه در حال رقابت با دیگران بود و به موفقیت نیز دست می یافت. او برای استراحت کردن در تعطیلات احساس ناراحتی می کرد، برای هر یک از اعضای خانواده برنامه فعالیت تنظیم می کرد و اگر آنها از انجام برنامه وی خودداری می کردند، عصبانی و بی حوصله می شد. او به ورزش علاقه دارد ولی وقت کمی برای آن دارد و اگر نتواند در اوج آمادگی نباشد، از ورزش کردن خودداری می کند. او در زمین تنیس، خیلی سخت و بی امان بازی می کند و به ندرت می بازد.

بحث در مورد معتاد به کار

اگر چه مشکلات زناشویی عامل مراجعه این بیمار بوده ولی مشخص است که وی صفات شخصیتی بسیاری دارد که کاملا ناسازگارانه به شمار می آیند. او فردی سرد، خشک، بسیار آرمان گرا و دارای اشتغال ذهنی نسبت به جزئیات می باشد. او قدرت تصمیم گیری ندارد ولی اصرار دارد که دیگران هم راه او را پیش بگیرند؛ ارتباطات بین فردی او، به دلیل دلبستگی بیش از حد به کار لطمه دیده است. موارد فوق الذکر از ویژگی های مشخص اختلال شخصیت وسواسی – اجباری به شمار می آیند.

پی گیری

بیمار به مدت چندین سال توسط روان درمانگر ویزیت می شد ولی روند روان درمانی گاه و بیگاه با وقفه هایی همراه بود. هنگامی که وی با بحران های کاری یا مشکلاتی در منزل مواجه می گشت، برای درمان مراجعه می کرد ولی پس از پشت سرگذاشتن بحران، جلسات درمانی خود را ادامه نمی داد. او در یادگیری چگونه بازی کردن، پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشت (او در حال حاضر اسکواش بازی می کند) و محلی را برای تعطیلات خود فراهم کرده که اغلب تعطیلات آخر هفته را آنجا می گذراند. ارتباط او با همسر و فرزندانش بهتر شده و معمولا خوشحال تر از سابق است و احساس آرامش بیشتری دارد. علاوه بر آن، وی در کار خود به شدت موفق بوده و پول خیلی زیادی به دست آورده است.

منبع:
پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳
 
 

قهوه حین کار
منشی ۳۵ ساله ای به دلیل حملات اضطرابی تقاضای مشاوره کرده است. تاریخچه دقیق وی مشخص کرد که این حملات در اواسط تا اواخر عصر روی می دهد و در آن زمان او بی قرار و عصبی شده و به راحتی دچار تهییج می گردد؛ گاهی اوقات نیز احساس گرمای ناگهانی و تعریق می کند و طبق اظهارات همکارانش دقیقه ای هزار کلمه صحبت می کند. با پرس و جوی دقیق، بیمار اظهار داشت که قبل از بروز حملات، معمولا پنج یا شش فنجان قهوه در روز می نوشد.
بحث در مورد قهوه حین کار
تقارن زمانی مصرف زیاد قهوه و نشانه های اضطرابی، اهمیت سببی کافئین را مشخص می سازد. در نوشته های پزشکی، از این حالت تحت عنوان کافئینیسم نام برده می شود. در DMS-IV-TR، تشخیص مسمومیت با کافئین زمانی مصداق می یابد که    نشانه هایی مثل بی قراری، عصبانیت، احساس گرمی صورت، پرحرفی و تحریک پذیری وجود داشته باشند و حاصل مصرف اخیر قهوه، معمولا به مقادیر بیش از ۲۵۰ میلی گرم باشند (هر فنجان قهوه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلی گرم، یک فنجان چای نصف آن و یک لیوان کولا حدود یک سوم آن کافئین دارند). اگر چه نشانه های بیمار وجود اختلال اضطرابی را مطرح می کنند، اما هنگامی که عامل ارگانیک شناخته شده ای عامل اختلال باشد، تشخیص اختلال اضطرابی مطرح نمی گردد.
منبع:
پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳
 

دوربین دو چشمی

مرد ۲۵ ساله ای که مدیر تجاری است، در خواست مشاوره روان پزشکی کرده است؛ علت این درخواست، نیاز مکرر وی به دید زدن مخفیانه ی خانم های لخت یا خانم های در حال مقاربت جنسی است.

 بیمار مذکور در گذشته از انجام این کار بیم داشت و اداره پرسنلی محل کار وی متوجه این کار او شده بود. به او توصیه کرده بودن که حتما این مشکل خود را درمان کند و اگر بار دیگر این کار را تکرار کند، از کار اخراج خواهد شد.

او در جستجوی راه حلی برنیامد و به نظر بازی های خود ادامه داد. اخیرا وی مجددا لو رفته است و به همین علت درصدد مشاوره برآمده است.

 بیمار، مردی با ظاهر آراسته است که با وقار صحبت می کند و در جذب شریک جنسی برای خود مشکلی نداشته است. او به کرات با دیگران قرار گذاشته و یک یا دوبار در هفته با یکی از شرکای جنسی خود نزدیکی جنسی داشته است. علاوه بر آن، در برخی از موقعیت های خاص نیز به صورت منحصر به فرد دچار تحریک جنسی می شود.

وی دوربین دوچشمی قوی دارد که با استفاده از آن می تواند مخفیانه آپارتمان های مجاور را تحت نظر بگیرد. برخی اوقات این کار وی با شکار موفقیت آمیزی همراه است ولی در اغلب مواقع نیز چیزی شکار نمی کند. در چنین مواقعی آپارتمان خود را ترک کرده، به پشت بام می رود و آنقدر با دوربین خود جستجو می کند تا زنی لخت و یا زنی را در حین فعالیت جنسی بیابد.

 او هیچ تمایلی برای ورود به آپارتمان و دزدکی نگاه کردن از داخل آپارتمان ندارد و هرگونه تمایلی برای تجاوز را انکار می کند. اگر صحنه ای را بیابد که در آن زن لختی حضور داشته باشد و یا زنی حین مقاربت باشد، در حین نگاه کردن و یا بعد از آن خود ارضایی می کند تا به ارگاسم برسد و سپس به خانه خود باز می گردد. با اینکه چشم چرانی های او وضعیت خطرناکی را برایش پیش آورده اند ولی او لذت بی مانندی از این کار می برد.

چند بار نیز نزدیک بود که توسط ساکنان ساختمان یا پلیس به اتهام مظنون به سرقت یا قتل دستگیر شود؛ یک بار مردی خشمناک که در حال جوشکاری یک قطعه آهن بود، او را از محله ی فواحش بیرون انداخت؛ یک بار دیگر هم مشغول چشم چرانی از پنجره اتاق خوابی در منطقه ای روستایی بود، تحت تعقیب قرار گرفت و به سمت او شلیک کردند.

بیمار در خانواده ای بزرگ شده که سه خواهر بزرگتر از خود داشته است. پدر او فردی مذهبی و متعصب بود و اغلب پسر خود را تنبیه می کرد و نسبت به او سختگیری می نمود. مادر بیمار، زنی خون گرم و با احساس بوده که با مردها رفتاری اغواگرایانه و فریبنده داشته است اما چنین ارتباطی با پسر خود نداشته است. بیمار احساس می کند که فرزند محبوب مادرش بوده و نمی داند که آیا تا به حال عاشق زنی با خصوصیات او بوده است یا خیر؛ او هرگز عاشق نبوده و یا تمایلی عمیق یا طولانی مدت نسبت به هیچ زنی نداشته است.

خانواده بیمار از لحاظ جنسی متعصب بودند؛ به عنوان مثال، اعضای خانواده در حضور یکدیگر لباس خود را عوض نمی کرده اند و یا والدین از انجام هر کاری که محتوای شهوانی داشته باشد، در حضور دیگران اجتناب می ورزیدند.

با این حال، بیمار به یاد می آورد که در سنین ۷ تا ۱۰ سالگی بیش از حد مادر و خواهران خود را به صورت لخت و بدون لباس دیده است. بیمار در سن ۱۰ سالگی، همراه با بسیاری از پسران دیگر، در اردوهای تابستانی چشم چرانی های خود را شروع کرده است. او نمی تواند توضیح دهد که چرا این تحریک خاص به لذتی بی همتا برای او تبدیل شد، در صورتی که بقیه پسرها با شروع تجارب مربوط به نزدیکی های جنسی، علاقه ی خود به چشم چرانی و نگاه های دزدانه را از دست می دادند.

 از سن ۱۱ سالگی بیمار برای شکار صحنه های شهوانی از دوربین دوچشمی استفاده نمود، اما تا سن ۱۷ سالگی خانه را ترک نکرد. بیمار ارتباطی بین استرس های روانی خود و چشم چرانی ها یافته است؛ به عنوان مثال، در هنگام تغییرات عمده زندگی، مثل ترک منزل دوران کودکی و جدا شدن از والدین و یا خاتمه ترم های دانشکده، چشم چرانی های او بیشتر می شود. با این حال، نمی داند که آیا رابطه ای بین اضطراب حاصل از مقاربت جنسی و تمایل به چشم چرانی وجود دارد یا خیر. او احساس می کند که اغلب در هنگام نگاه های دزدانه خود دچار احساس گناه یا شرمساری درباره این عادت خود ندارد و آن را بی ضرر می داند. با این وجود، نگران است که اگر نتواند این رفتار جنسی خود را تغییر دهد، به زندان بیافتد؛ به همین علت نیز درصدد برآمده تا تحت درمان قرار گیرد.

بحث در مورد دوربین دو چشمی

شکی وجود ندارد که این بیمار به دفعات، برای رسیدن به هیجان جنسی، چشم چرانی می کند.

 هنگامی که شخصی تمایل شدیدی برای این کار دارد و به دفعات به آن مبادرت می ورزد و یا در اثر این کار دچار تشویش شده یا مشکلات فردی پیدا می کند، تشخیص نظر بازی برای وی قطعیت می یابد. بسیاری از افراد تمایلاتی برای چشم چرانی و نگاه های دزدانه دارند اما تشخیص نظر بازی در مورد آنها صدق نمی کند؛ زیرا در کسانی که گاه به گاه از طریق نگاه کردن به فرد لختی در همسایگی خود و یا نگاه کردن به   فیلم ها و صحنه های محرک جنسی (که در آن هنرپیشه وانمود می کند که متوجه نیست کسی او را نگاه می کند)، دچار تهییج جنسی می شوند، چنین تشخیصی به کار نمی رود. در مورد این بیمار، چنین تمایلاتی به صورت تکانه های راجعه و شدید بروز کرده و حتی با این که بیمار از عواقب ناگوار چنین رفتاری آگاه بوده، اما مقاومت در برابر آن برایش مقدور نبوده و به رفتار خود ادامه داده است.

مورد این بیمار، نمونه ای از انواع پارافیلیا است که فرد از روش دیگری به جز مقاربت جنسی با جنس مخالف، به لذت جنسی دست می یابد.

جنرال الکتریک

جک ولش در نخستین سال های دهه ۱۹۸۰ ریاست هیات مدیره شرکت جنرال الکتریک را بر عهده گرفت و به عنوان مدیر عامل شرکت انجام وظیفه نمود. در آن سال ها شرکت عظیم جنرال الکتریک به میزان زیادی به شرکت های صنعتی و اتحادیه های کارگری وابسته بود و این در حالی بود که امواجی سهمگین سواحل سیستم اقتصادی ایالات متحده آمریکا را در هم می کوبید.

این مدیر عامل به سرعت وارد عمل شد و خواست شرکت را در صحنه رقابت جهانی وارد عرصه کارزار کند. به گفته یکی از مقامات او توانست به هدف خود برسد. یکی از کارهایی که انجام داد این بود که مجموعه ای از خدمات و محصولات مورد نیاز بازارهای جهانی را عرضه نماید، مثل ماشین آلات تولید نیرو، موتور هواپیما، خدماتی در زمینه امور مالی و سایر محصولات و خدماتی که مورد نیاز کشورهایی بود که در زمینه ساختارهای زیربنایی سرمایه گذاری می کردند.

امروزه، فروش جهانی شرکت برابر با ۴۰% کل فروش آن است و به زودی این مبلغ به ۵۰% خواهد رسید. مبارزه های ولش در زمینه تولید و بهره وری باعث شد که شرکت جنرال الکتریک بتواند میزان بدهی های خود را به ۱۱% سرمایه برساند و جریان نقد سالانه به شش میلیارد برسد و شرکت بیشتر این پول ها را در بازارهای رو به گسترش هندوستان و چین تزریق می کند. این حرکت ها باعث شد که شرکت جنرال الکتریک نسبت به شرکت های رقیب، در سراسر دنیا، پیشی بگیرد، ولی ولش به خوبی آگاه است که مسابقه های جهانی هرگز برنده نهایی نخواهد داشت.

او همواره فعالیت های شرکت های رقیب را در سراسر جهان مورد توجه قرار می دهد، شرکت های رقیب عبارتند از : زیمنس، توشیبا، براون باوری و میتسوبیشی. ولش می گوید : « ما باید بر سرعت خود بیفزاییم، هر روز صبح کار را به گونه ای شروع کنیم که در صحنه مبارزه های رقابتی بر لبه ی تیغ قرار گرفته ایم ».

جک ولش متوجه این واقعیت می شود که محیط جهانی به صورت دائم در حال تغییر است و شرکت ها باید پیوسته آماده باشند که واکنش های مناسب از خود نشان دهند. شرکت ها در داخل و خارج با وضعی نامطمئن رو به رو هستند.

منبع:
مبانی تئوری و طراحی سازمان. تالیف؛ ریچارد آل دفت (۱۹۹۸). ترجمه پارسائیان و اعرابی (۱۳۸۶) چاپ چهارم

فلاش بک

یک سرباز با تجربه و ۲۳ ساله، یک سال پس از خاتمه جنگ ویتنام، به در خواست همسرش در بیمارستان بستری شد؛ وی دچار افسردگی، بی خوابی و فلاش بک تجارب زمان جنگ شده بود.

او مدت یک سال را در جبهه گذرانده بود و ۲ سال قبل، با افتخار ، از خدمت ترخیص شده بود. وی هنگامی که به زندگی عادی خود باز می گشت، مشکلات مختصری داشت؛ تحصیلات خود را در کالج از سر گرفته بود و ۶ ماه پس از بازگشت از جنگ، ازدواج کرده بود. همسرش متوجه شده بود که او دوست ندارد راجع به تجارب جنگی خود صحبت کند، اما همسرش این را به حساب نوعی واکنش طبیعی نسبت به خاطرات ناخوشایند گذاشته بود.

با این حال، نشانه های فعلی بیمار، حوالی زمان سقوط سایگون شروع شد. تماشای اخبار مربوط به این واقعه در تلویزیون، باعث اشتغال فکری او شده بود. او به تدریج دچار مشکل در خوابیدن شد، به گونه ای که شب ها در نیمه های کابوسی از خواب بیدار می شود که در آن خود را در دوران تجارب جنگی خود تجسم می کرد.

 همسرش زمانی نگران او می شود که روزی در حیاط خلوت خانه، دچار فلاش بک می شود؛ هواپیمایی بر روی سر آنها و در ارتفاعی پایینتر از حد معمول در حال پرواز بود که بیمار خود را بر روی زمین پرت می کند، به دنبال پوشش و سنگر مناسبی می گردد و چنین خیال می کند که توسط هلی کوپتر های دشمن مورد تهاجم واقع شده است.

او هر چه که بیشتر اخبار تلویزیون را نگاه می کرد، بیشتر دچار اضطراب و گرفتگی می شد. اخبار با شرح فجایع رقت باری شروع می شدند که همانند تجربیات خود او بوده اند؛ پس از آن وی دچار احساس گناه شده که چرا زنده مانده در حالی که بسیاری از دوستانش از دست رفته اند.

او هنگامی که عصبانی و هیجان زده به نظر می رسید، در عین حال احساس می کرد که او و دیگران بیهوده قربانی شده اند. همسر او نگران بود که اشتغال ذهنی شوهرش در مورد ویتنام به حدی شدید شده است که به نظر می رسد به هیچ چیز دیگری علاقه ندارد و از نظر عاطفی، از همسر خود دور افتاده است. هنگامی که همسر بیمار سعی داشت برنامه هایی برای آینده ترتیب دهد و مثلا خانواده ای تشکیل دهند، بیمار پاسخ می داد، زندگی فعلی وی آنچنان آکنده از جنگ و تجربیات دو سال اخیر است که دیگر او آینده ای ندارد.

بحث در مورد فلاش بک

ذهن این کهنه سرباز، به طور کامل، مشغول تجربه دردناک وی در سال های جنگ ویتنام می باشد.

تجربه او از جبهه جنگ، به وضوح شامل حوادثی دردناک است که در آنها، او و دیگران در معرض تهدید به مرگ بوده و احساس ترس و وحشت داشته اند. او این احساس ناراحت کننده را در خواب ها و فلاش بک های خود، دوباره تجربه می کرد.

واکنش بیمار نسبت به محیط معمولی اطراف خود کاهش یافته بود (او به چیزی علاقه نشان نمی داد، از لحاظ عاطفی از همسر خود فاصله گرفته گرفته بود و احساس می کرد که آینده کوتاهتر شده است). علاوه بر این، وی نشانه هایی دال بر افزایش برانگیختگی داشت (اختلال خواب، عصبانیت انفجاری و تشدید واکنش از جا پریدن). این موارد، تصویر کامل اختلال استرس پس از تروما می باشند.

این اختلال تحت عنوان مزمن طبقه بندی می شود زیرا نشانه های بیمار بیش از ۳ ماه تداوم یافته اند و شروع تاخیری برای آن در نظر گرفته می شود زیرا شروع نشانه ها حداقل ۶ ماه پس از تروما رخ داده است. در این بیمار نشانه ی شایعی به چشم می خورد که در تمامی افراد دیگری که به صورت جمعی در معرض تروماهای تهدید کننده زندگی قرار گرفته اند، نیز دیده می شود : احساس گناه که چرا او زنده مانده و دیگران از دست رفته اند.

منبع:

پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳

کارمند اداره پست

اندی مرد ۲۵ ساله و مجردی است که با برادر و مادر خود زندگی می کند. او در اداره پست وظیفه جدا کردن بسته های پستی را بر عهده دارد؛ وی از زمانی که پس از دو سال دانشکده را ترک کرد، به همین کار مشغول بوده است. او به یک درمانگاه اختلالات اضطرابی مراجعه کرده که آگهی آن را در روزنامه دیده بود؛ در آن آگهی ذکر شده بود که اگر در مطالعه ی تحقیقاتی اختلالات اضطرابی شرکت کند، درمان وی رایگان خواهد بود. شکایت اصلی اندی عصبی بودن می باشد.

 او می گوید که در حال حاضر انگیزه پیدا کرده و می خواهد که به زندگی طبیعی بازگردد و به دانشکده برود. اندی در دوران نوجوانی و بزرگسالی خود، هیچ دوست صمیمی نداشته و معمولا ترجیح می دهد که تنها باشد. هنگامی که وارد دانشکده شد، دوستان صمیمی زیادی پیدا کرد اما هنگامی که با افراد ناآشنا یا هم کلاس هایش و حتی دوستانش صحبت می کند، بیش از حد دستپاچه و عصبی می شود.

در چنین مواقعی احساس عصبی بودن به او دست می دهد و صورت او چنان سفت و خشک می شود که به زحمت صحبت می کند. او صدای وزوز در سر خود احساس می کند، احساس می کند که از بدن خود خارج می شود، گر می گیرد و عرق می کند. این حملات پانیک{ اصطلاحی که خود او به کار برد }، ناگهانی و در عرض چند ثانیه رخ می دهند؛ آن هم فقط در مواقعی که با دیگران سر و کار دارد. هنگامی که یکی از هم کلاس ها با او صحبت می کند، او گاهی صحبت وی را نمی تواند بشنود زیرا به شدت عصبی است. در خارج از کلاس نیز، اندی دچار ناراحتی پیشرونده در موقعیت های اجتماعی شد. “فکر می کنم از گفتن چیزی نامربوط و یا انجام کاری احمقانه ترس دارم” او به تدریج از رفتن به مهمانی و یا شرکت در فعالیت های اجتماعی (مثل مسابقات بولینگ) کناره گیری کرد. سرانجام به طور کامل دانشکده را ترک کرد.اندی می گوید که علت انتخاب کردن شغلی در اداره پست، سر و کار نداشتن با دیگران است.

 هنگامی که از او سوال می شود که چه چیز دیگری باعث بروز اضطراب در وی می گردد، اظهار می دارد که سعی  می کند از استفاده از توالت های عمومی پرهیز کند و به دستشویی عمومی می رود که لامپ کم نوری داردو افراد کمی در آنجا هستند و هنگامی که از یک کابین خصوصی محفوظ استفاده می کند، احساس بهتری به او دست می دهد.

اندی دو دوست قدیمی دارد که بهترین دوستان او محسوب می شوند و اغلب با هم بیرون می روند و با آنها احساس راحتی می کند. با این حال، از زمان دانشکده تا به حال با دختری قرار نگذاشته و به طور کلی از مراسم جمعی مثل مجلس عروسی و مجالس رقص دوری می کند. او با افراد بالاتر از خود هیچ مشکلی ندارد و حتی از انتقادهای سازنده رئیس خود در اداره پست استقبال می کند. “مشکل من عصبیت است نه لجاجت و یا سرسختی”.

بحث در مورد کارمند اداره پست

اندی ادعا می کند که حملات پانیک دارد و در واقع دچار حملاتی از اضطراب شدید می گردد. چنین حملاتی همیشه در موقعیت هایی روی می دهند که برای او دلهره آور به حساب می آیند. بدین ترتیب، این حملات به طور کلی با حملات غیر منتظره اختلال پانیک فرق دارند. اضطراب اندی در موقعیت های اجتماعی گوناگونی روی می دهد که در آنها او از انجام دادن کاری می ترسد که موجب تحقیر یا شرمساری وی گردد. این ویژگی، علامت اصلی فوبیای اجتماعی، نوع فراگیر به شمار می رود.

همانند مورد اندی، این تشخیص فقط زمانی مطرح می گردد که اضطراب بیمار، اثر قابل توجهی بر روی زندگی طبیعی و عادی وی عملکرد شغلی و اجتماعی یا ارتباطات او بگذارد. تشخیص فوبیای اجتماعی زمانی قطعیت می یابد که ترس بیمار به هیچ اختلال دیگری مربوط نباشد. به عنوان مثال، این تشخیص برای یک بیمار مبتلا به پارکینسون کاربرد ندارد که از لرزش در حضور جمع می ترسد. شکایت اصلی اندی عصبی بودن است و بدین ترتیب ارزیابی وی بر روی تشخیص های افتراقی نشانه های اضطرابی تمرکز می یابد. از آنجایی که علت مراجعه او مشکلات ارتباطی بوده که زندگی وی را با محدودیت روبرو کرده است، بررسی مشکل وی بیشتر بر روی عملکرد شخصیتی وی تمرکز یافته و تشخیص اختلال شخصیت اجتنابی برای وی مطرح می گردد.

 در حقیقت، نشانه های اندی به احتمال زیاد منطبق با معیارهای تشخیصی اختلال می باشند زیرا وی از فعالیت های اجتماعی دوری می کند که مستلزم تماس با افراد دیگر هستند، درباره ی مورد انتقاد واقع شدن و یا طرد شدن توسط دیگران اشتغال ذهنی دارد و احساس کمبود و ضعف می کند. اغلب کسانی که مبتلا به نوع فراگیر فوبیای اجتماعی هستند، اظهار می دارند که مشکلات آنها، کم و بیش از کودکی یا نوجوانی تداوم داشته است. به همین علت، شاید بهتر باشد که فوبیای اجتماعی فراگیر و اختلال شخصیت اجتنابی را دو روی یک سکه به حساب آورد.

منبع:
پرونده واقعی بیماران روانپزشکی، تالیف؛ اسپیتزر، رابرت ال و دیگران؛ ترجمه،صفرزاده، ستوده، امینی و آشتیانی؛ چاپ دوم. ۱۳۹۳