نوشته‌ها

, , ,

مدل های تصمیم گیری در سازمان

معمولا در بیشتر دانشکده های مدیریت به دانشجویان می آموزند که از مدل تصمیم گیری منطقی پیروی کنند. با وجود اینکه این مدل ها ارزش زیادی دارند اما همیشه نمی توانند روش تصمیم گیری مردم را توضیح دهند. اینجاست که رفتار سازمانی قدم به میدان می گذارد: اگر می خواهیم تصمیم گیری در سازمان را بهبود بخشیم، باید خطاهایی که افراد در تصمیم گیری مرتکب می شوند را بشناسیم.

مدل منطقی، عقلانیت محدود و شهود

تصمیم گیری عاقلانه

معمولا تصور ما این است که بهترین تصمیم گیرنده فردی است معقول که با توجه به قیود مشخص شده، بهترین گزینه را انتخاب کرده و تصمیمی سازگار اتخاذ می کند. در مدل تصمیم گیری عاقلانه( Rational Decision – Making Model) تصمیمات طی یک فرآیند شش مرحله ای اتخاذ می شوند. مدل تصمیم گیری عاقلانه بر پایه ی چند فرضیه استوار است که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد ؛ تصمیم گیرنده اطلاعات کاملی در اختیار داشته، قادر است گزینه های مختلف را بدون جانب داری شناسایی کرده و سودمندترین گزینه را انتخاب کند. همانطور که حدس زده اید در دنیای واقعی بیشتر تصمیمات بر اساس مدل عاقلانه اتخاذ نمی شود. به عنوان نمونه مردم بجای اینکه برای حل مساله به دنبال بهترین راه حل باشند، گزینه ای قابل قبول و معقول را جستجو می کند. انتخاب ها هم به حواشی نشانه های مساله و گزینه های فعلی محدود می شود. همانطور که یکی از متخصصان تصمیم گیری بیان کرده، « بیشتر تصمیمات مهم براساس شهود اتخاذ می شوند، نه بر پایه مدلی تعریف شده و اصولی ». علاوه بر این مردم هم از بهینه نبودن تصمیمات خود بی اطلاع اند.

عقلانیت محدود

اغلب مردم در واکنش به یک مساله پیچیده، آن را آنقدر ساده می کنند که برایشان قابل فهم شود. توان محدود بشر در پردازش اطلاعات، تلفیق همه اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم گیری بهینه و درک کامل آنها را ناممکن می سازد. از این رو مردم راه حل هایی را جستجو می کنند که رضایت بخش و در عین حال کافی باشد. آیا زمانی که می خواستید دانشگاه خود را انتخاب کنید، همه گزینه های قابل قبول را بررسی کردبد؟ آیا تمام معیار های مهم در تصمیم گیری را به دقت شناسایی کردید؟ آیا برای انتخاب بهترین دانشگاه، همه گزینه ها را بر اساس معیارهای خود ارزیابی کردید؟ به احتمال زیاد پاسخ شما منفی است. خوب از این بابت ناراحت نباشید. افراد کمی دانشگاه خود را بدین شکل انتخاب می کنند. شما هم بجای اینکه بهترین گزینه را انتخاب کنید، گزینه رضایت بخش و در عین حال کافی را برگزیدید. از آنجایی که ذهن انسان نمی تواند مسائل پیچیده را با عقلانیت کامل فرموله کرده و حل نماید، بر اساس عقلانیت محدود( Bounded Rationality) عمل می کند. ذهن ما پیچیدگی مساله را کنار گذاشته و با استخراج جزئیات ضروری، مدل ساده ای از آن ایجاد می کند. پس از آن می توانیم در محدوده مدل ساده شده، بر اساس عقلانیت تصمیم گیری کنیم. عقلانیت محدود در ذهن یک فرد نوعی چطور عمل می کند ؟ همین که ما مساله ای را شناسایی می کنیم، ذهن مان جستجو به دنبال معیارها و گزینه ها را آغاز می کند، این فهرست معیار ها به هیچ عنوان کامل نیست. این فهرست شامل آشکارترین گزینه ها است که هم یافتن آنها ساده بوده و هم بسیار هویدا هستند. این گزینه ها معمولا معیارهای آشنا و راه حل هایی را در بر می گیرد که قبلا امتحان خود را پس داده اند. سپس بررسی آنها را آغاز می کنبم، اما این بررسی هم جامع نیست. کاری که در مقابل انجام می دهیم این است که روی گزینه هایی که با انتخاب های فعلی تفاوت های جزئی دارند، متمرکز می شویم. بعد با دنبال کردن مسیرهای آشنایی که قبلا امتحان خود را پس داده اند، بررسی گزینه ها را تنها تا زمانی ادامه می دهیم که یک مورد « به اندازه کافی مناسب » را بیابیم ؛ یعنی گزینه ای که کارآیی قابل قبول را داشته باشد. بدین ترتیب جستجو ما به پایان می رسد. این راه حل، به اندازه کافی رضایت بخش و در عین حال کافی است، اما گزینه بهینه نیست.

شهود

شاید نامعقول ترین روش تصمیم گیری، بر شهود باشد. تصمیم گیری شهودی( Intuitive Decision Making) فرآیندی است ناآگاهانه که از چکیده تجربیات نشات می گیرد. ویژگی مشخصه این روش آن است که در خارج از تفکر هوشیارانه شکل می گیرد ؛ بر کلی نگری یا رابطه میان قطعات منفصل اطلاعات تکیه داشته ؛ سریع بوده ؛ و تحت تاثیر احساسات قرار دارد، یعنی معمولا احساسات در آن دخیل است. شهود بر پایه عقل و منطق استوار نیست، اما این دلیل نمی شود که حتما اشتباه باشد. همچنین شهود همیشه با تحلیل منطقی در تضاد نیست ؛ حتی ممکن است مکمل هم باشند. شهود می تواند نیروی قدرتمندی در تصمیم گیری باشد. بررسی شطرنج بازان، تصویر بسیار خوبی در مورد چگونگی عملکرد شهود در اختیار ما قرار داده است. یک بازی شطرنج واقعی اما غیر معروف که ۲۵ مهره در آن وجود داشت به تعدادی بازیکن مبتدی و حرفه ای شطرنج نشان داده شد. پس از ۱۵ یا ۱۰ ثانیه مهره ها کنار گذاشته شد و از هر یک خواستند تا مهره ها را سر جایش بگذارد. شطرنج بازان حرفه ای به طور متوسط ۲۳ یا ۲۴ مهره را در جای درست قرار دادند. در حالیکه بازیکنان مبتدی تنها توانستند ۶ مهره را در جای خود قرار دهند. بعد آزمایش را تغییر دادند. این بار مهره ها به صورت تصادفی در صفحه جای گرفت. بازیکنان مبتدی این بار هم به طور متوسط ۶ مهره را در جای درست قرار دادند، اما تعداد مهره های درست بازیکنان حرفه ای نیز به همین تعداد کاهش پیدا کرد. آزمایش دوم نشان داد که حافظه استادان شطرنج از افراد مبتدی چندان قویتر نیست. توانایی استادان شطرنج به دلیل تجربه ای است که از هزاران بازی شطرنج به دست آورده اند و بر این اساس می توانند در بازی شطرنج مهره ها را در قالب گروه هایی دسته بندی کنند. مطالعات همچنین نشان داده است که بازیکنان حرفه ای می توانند به صورت همزمان ۵۰ بازی انجام دهند و ظرف چند ثانیه تصمیم گیری کنند. علاوه بر این تصمیم گیری ها آنها در این شرایط با زمان مسابقه های انفرادی که در آن هر تصمیم گیری نیم ساعت یا حتی بیشتر زمان می برد، تفاوت کیفی ناچیزی دارد. تجربه متخصص به او کمک می کند تا در هر موقعیت، الگویی را شناسایی کرده و بر اساس آموخته های قبلی خود در مورد آن مساله به سرعت تصمیم بگیرد. در نتیجه افرادی که بر اساس شهود تصمیم می گیرند می توانند با اطلاعاتی که به نظر بسیار محدود است، به سرعت تصمیم گیری کنند. در طول قرن بیستم، متخصصان بیشتر معتقد بودند که بکارگیری شهود در تصمیم گیری غیر منطقی یا ناکارآمد است. امروزه دیگر این تصور حاکم نیست. حالا دیگر نقش تحلیل شهودی بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفته و در برخی موارد حتی به بهبود تصمیم گیری نیز کمک می کند. البته با وجود اینکه ممکن است شهود در تصمیم گیری های مناسب ارزش فوق العاده ای داشته باشد، ولی نباید بیش از حد نیز به آن تکیه کرد. از آنجا که شهود قابل سنجش نیست، نمی توان به دقت مشخص کرد که احساس ما چه زمان درست است و چه زمان نادرست. نکته کلیدی این است که نباید صرفا به شهود تکیه کرد، بلکه آنرا باید با شواهد و دیگر قضاوت های صحیح تکمیل نمود.


منبع : رفتار سازمانی رابینز مهدی زارع جلد۱ ،استیفن رابینز, تیموتی جاج، ترجمه مهدی زارع

وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد. خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر

, , ,

رابطه بین ادراک و تصمیم گیری فردی

اشخاص در سازمان ها تصمیم گیری می کنند، بدین صورت که از میان دو یا چند گزینه یکی را بر می گزینند. به عنوان نمونه مدیران ارشد در مورد اهداف سازمان، محصولات یا خدماتی که باید عرضه شود، بهترین روش تامین مالی عملیات یا محل احداث واحدهای جدید تصمیم گیری می کنند. مدیران میانی و سطوح پایین، جدول زمانی تولید را مشخص کرده، گزینش کارمندان را انجام داده و درباره اینکه افزایش دستمزد چطور تخصیص داده شود تصمیم گیری می کنند. البته تصمیم گیری تنها در اختیار مدیران نیست. کارمندانی که سمت مدیریتی ندارند هم تصمیماتی می گیرند که شغل خودشان و آینده سازمانی که در آن کار می کنند را تحت تاثیر قرار می دهد. آنها هر روز صبح تصمیم می گیرند که آیا در محل کار حاضر بشوند یا خیر، چقدر برای انجام کارها تلاش کنند، و اینکه آیا درخواست رئیس را اجابت بکنند یا نه. در سال های اخیر سازمان ها تلاش کرده اند اختیار تصمیم گیری در مورد مسائل مربوط به شغل را که پیش از این در انحصار مدیران بوده، به کارمندان واگذار کنند. از این رو، تصمیم گیری، در رفتار سازمانی اهمیت دو چندانی پیدا کرده است. مساله اینجاست که تصمیمات افراد در سازمان ها و کیفیت انتخاب نهایی آنها به شدت تحت تاثیر ادراکشان قرار دارد. تصمیم گیری در واکنش به یک مشکل( Problem) رخ می دهد ؛ بدین معنی که تفاوت میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب ما را مجبور می کند راه کار دیگری بیاندیشیم. به عنوان مثال اگر خودرو شما خراب شود و برای رسیدن به محل کار روی آن حساب کرده باشید، با مشکلی رو به رو شده اید که نیازمند تصمیم گیری از سوی شماست. متاسفانه اکثر مشکلات با خود نشانه ای ندارند که مشخص کند « مشکل » هستند. مشکل یک نفر ممکن است برای فردی دیگر وضعیت مطلوب باشد. از نظر یک مدیر، کاهش ۲ درصدی در فروش، مشکلی حاد تلقی شده و مستلزم تصمیم گیری فوری است ؛ در مقابل برای مدیری دیگر، کاهش ۲ درصدی فروش کاملا قابل قبول و طبیعی است. بنابراین آگاهی داشتن از وجود مشکل و اینکه آیا لازم است تصمیمی گرفته شود یا خیر، موضوعی ادراکی می باشد.

علاوه بر این برای هر تصمیم گیری باید اطلاعات را تفسیر کرده و مورد ارزیابی قرار دهیم. معمولا ما اطلاعات را از منابع مختلفی دریافت کرده و باید آنها را غربال نموده، مورد پذیرش قرار داده و تفسیر نماییم. مثلا باید مشخص کنیم که کدام اطلاعات به تصمیم گیری مرتبط بوده و کدامیک نیست. پاسخ این سوال به ادراک تصمیم گیرنده ارتباط دارد و همچنین باید گزینه های دیگری را هم مشخص کرده و نقاط قوت و ضعف آنها را تعیین کنیم. با توجه به اینکه نقاط قوت و ضعف هم در نگاه اول قابل شناسایی نیستند، فرآیند ادراکی بر تصمیم گیری تاثیر بسزایی می گذارد. مساله آخر اینکه معمولا در طول فرآیند تصمیم گیری، انحرافات ادراکی خود را به شکل تعصب در تحلیل و نتیجه گیری ها نشان می دهند.


منبع : رفتار سازمانی رابینز مهدی زارع جلد۱ ،استیفن رابینز, تیموتی جاج، ترجمه مهدی زارع

وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد. خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر