نوشته‌ها

, , ,

مبانی رفتار گروهی: تعاریف، روش ها، مزایا و معایب

طوفان فکری : ایده ای احمقانه برای یافتن ایده ؟

روش کار را می دانید. عده ای را دور هم جمع می کنید. یک نفر را مسئول می کنید تا ایده ها را روی تخته بنویسید. به این کار می گویند طوفان فکری و مدت ها است از آن استفاده می کنند. بعضی از جلسات طوفان فکری به نتیجه ای نمی رسد، چرا که حاضرین دوست ندارند حرف های احمقانه بزنند. جو پولیدرو، مدیری که در چندین بانک کار کرده، در خصوص جلسات طوفان فکری می گوید : « هنگام حضور در این جلسات آنقدر شرمساریم که انگار تازه وارد جمع برهنگان شده ایم ». عده ای هم با ماهیت برنامه ریزی شده این جلسات مشکل دارند. برخی احساس می کنند که آنها را داخل اتاقی گذاشته اند و گفته اند : « خوب، حالا خلاق باشید ». گروهی فکر می کنند که ایده طوفان فکری به طور کلی اشکال دارد و به همین دلیل در چنین جلساتی به ندرت ایده های خلاقانه مطرح می شود. مارتا مک گایر، معاون ارشد بانک، معتقد است اکثر پیشنهاداتی که در جلسات طوفان فکری مطرح می شوند، مسائل بدیهی هستند. او می گوید : « ایده هایی که در پایان جلسه به دست می آورید آنقدر بی فایده است که پیش خود می گویید ای کاش اصلا جلسه ای برگزار نکرده بودم ». بعضی معتقدند که هدف واقعی جلسات طوفان فکری، خلق بهترین ایده ها نیست، بلکه فقط پوششی است تا تصمیماتی را که قبل از اتخاذ شده اند به اجرا درآوردند. کریستوفر هلند، تحلیلگر سیاسی دولت استرالیا، می گوید : « این چیزها را درست کرده اند تا وانمود کنند تصمیمات بر اساس آنچه از جلسه به دست آمده، اتخاذ شده است ». پژوهشگری معتقد است که مشکلات طوفان فکری، نشانگر همان مشکلات گروه هاست. او می گوید : « اگر گروه را به حال خود رها کنید، نتایج بسیار بدی خواهید گرفت ». شاید بر اساس آنچه در اینجا خواندید تصور کنید که گروه ها بی فایده اند، اما اینطور نیست. گروه ها جایگاه خود را دارند – و همینطور مشکلات خود را.

تصمیم گیری گروه ها

این باور که دو فکر از یکی بهتر است – و نمود آن تشکیل هیات منصفه می باشد، سالهاست که جزو اجزاء اساسی قضایی آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر است. این باور آنقدر گسترش یافته که امروزه بسیاری از تصمیمات در سازمان ها توسط گروه ها، تیم ها یا کمیته ها اتخاذ می شود. در این بخش تصمیم گیری گروهی را بررسی خواهیم کرد.

گروه در مقایسه با فرد

شاید سازمان ها به وفور از گروه های تصمیم گیری استفاده می کنند، اما آیا این بدان معنی است که تصمیم گیری گروهی بر تصمیم گیری فردی ارجح است ؟ پاسخ این پرسش به چند عامل بستگی دارد. اجازه دهید بحث را با بررسی نقاط قوت و ضعف تصمیم گیری گروهی را آغاز کنیم.

نقاط قوت تصمیم گیری گروهی

در گروه ها اطلاعات و دانش کاملتری تولید می شود. منابع افراد مختلف در گروه ها گردآوری شده و ورودی بیشتری برای تصمیم گیری دارند. گروه ها علاوه بر ورودی بیشتر، از یکنواختی فرآیند تصمیم گیری جلوگیری کرده و باعث گوناگونی دیدگاه ها می شوند. بدین ترتیب فرصت برای طرح رویکردها و راهکارهای متفاوت فراهم می شود. آخرین مورد اینکه تصمیم گیری گروهی، مقبولیت تصمیم را بالا می برد. بسیاری از تصمیمات به دلیل اینکه مردم راه حل را نمی پذیرند، به شکست منتهی می شوند. اعضای گروه که در تصمیم گیری شرکت کرده اند، شور و شوق بیشتری برای پشتیبانی از تصمیم داشته و دیگران را هم به پذیرش آن ترغیب می کنند.

نقاط ضعف تصمیم گیری گروهی

تصمیم گیری گروهی علیرغم نقاط قوتی که مطرح شد، اشکالاتی هم دارد. این روش زمان بر است، چرا که گروه ها نسبت به یک فرد زمان بیشتری برای تصمیم گیری نیاز دارند. در گروه فشار هم نوایی وجو دارد. میل اعضای گروه به کسب مقبولیت و با ارزش تلقی شدن، باعث می شود جلوی هر مخالف آشکاری گرفته شود. ممکن است یک یا چند نفر از اعضای گروه بر بحث ها سیطره پیدا کنند. اگر این ائتلاف در دست اعضایی قرار گیرد که توانایی کم یا متوسطی دارند، اثر بخشی گروه کاهش خواهد یافت. مورد آخر اینکه در تصمیمات گروه ابهام مسئولیت وجود دارد. در تصمیم گیری فردی، مسئول پی آمدهای نهایی مشخص است، اما در تصمیم گیری گروهی هر عضو مسئولیت کمی بر عهده دارد.

اثر بخشی و کارآیی

این موضوع که اثر بخشی گروه بیشتر است یا فرد، بستگی به معیاری دارد که برای تعریف اثر بخشی به کار می بریم. از نظر دقت ( Accuracy )، تصمیمات گروهی از تصمیمات افراد متوسط گروه دقیق تر است، اما این تصمیمات دقیق ترین اعضای گروه دقت کمتری دارد. اگر منظور از اثر بخشی، سرعت باشد، افراد سریعتر تصمیم گیری می کنند. از منظر خلاقیت، گروه ها بهتر از افراد عمل می کنند. اگر هم منظور، میزان پذیرش راه حل نهایی باشد، گروه امتیازی بالاتری کسب می کند. البته اثر بخشی را بدون در نظر گرفتن کارآیی نمی توان ارزیابی کرد. گروه ها  از نظر کارآیی، نسبت به افراد همیشه در جایگاه دوم قرار می گیرند. در تصمیم گیری بر سر یک مساله مشخص، فرآیند تصمیم گیری گروهی، بجز چند استثناء، نسبت به تصمیم گیری فردی زمان بسیار بیشتری طلب می کند. یک حالت استثناء مربوط به زمانی است که باید بین درون داده های متنوع مقایسه صورت گرفته و یک تصمیم گیرنده مجوز است برای بررسی داده ها و مصاحبه با افراد وقت زیادی صرف کند. در این حالت هر یک از اعضای گروه می تواند بخشی از کار را بر عهده گرفته و بدین ترتیب زمان مورد نیاز کاهش پیدا می کند. البته همانطور که دیدید، برتری کارآیی تصمیم گیری گروه محدود به           حالت های استثنایی است. هنگام تصمیم گیری در خصوص استفاده از گروه های تصمیم گیرنده باید به این مساله توجه کرد که آیا افزایش اثر بخشی آنقدر قابل توجه هست که کاهش کارآیی را پوشش دهد یا خیر.

جمع بندی

در مجموع باید گفت که گروه ها ابزار بسیار خوبی برای به انجام بسیاری از مراحل فرآیند تصمیم گیری هستند. آنها منبعی غنی برای گسترش دامنه و عمق اطلاعات جمع آوری شده محسوب می شوند. اگر افرادی با پیشینه های متفاوت در گروه حضور داشته باشند، گزینه های متنوع تری را فراهم کرده و تحلیل های قوی تری مطرح خواهد شد. وقتی روی یک گزینه توافق حاصل می شود، افراد بیشتری در تصمیم گیری دخالت داشته و مقبولیت انتخاب بیشتر خواهد بود. البته ممکن است زمان بیشتری که تصمیم گیری گروه نیاز دارد، تضادهای داخلی که به وجود می آورد و فشاری که برای هم رایی ایجاد می کند، بر نکات مثبت آن چیره شود. بنابراین می توان انتظار داشت که در بعضی موارد، تصمیم گیری فردی نسبت به تصمیم گیری گروهی به نتایج بهتری منتهی شود.


 

منبع : رفتار سازمانی رابینز مهدی زارع جلد۱ ،استیفن رابینز, تیموتی جاج، ترجمه مهدی زارع

وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی

استفاده از مطلب فوق در دیگر سایت های اینترنتی مجاز و مورد تایید مدیر سایت نمی باشد. خواهشمند است رعایت امانت بفرمایید. با تشکر

درس سیزدهم: دیدگاه سیستمی به گروه

دیدگاه سیستمی به گروه

اگر به یک گروه به صورت سیستمی نگاه کنیم، شامل درونداد، فرایند و بروندادهایی به شرح ذیل است:

• دروندادها شامل: ویژگی های شخصی و شخصیتی مانند توانایی ها، علایق، نگرش ها و غیره/ ویژگی های موقعیتی / ساختار
• فرایند: شامل مراودات و تعاملات بین فردی، مشخص شدن وظایف و عملکرد بر اساس آن است.
• برونداد: اثر گروه بر افراد/ تحول و تغییر گروه/ عملکرد گروه

ویژگی های شخص (درونی):
از میان ویژگی های شخصی افرادی که به گروه وارد می شوند، متغیرهای ویژگی های شخصیت و نگرش ها، یش بین های ضعیفی برای عملکرد هستند. در صورتی این دو پیش بینی دقیقی از عملکرد نهایی فرد خواهند داشت که در ترکیب با متغیرهای موقعیتی و محیط عمل کنند و بررسی شوند. اما علایق و توانایی های حرفه ای و ویژه افراد پیش بین دقیق تری از عملکرد هستند. از این رو هر چه رفتارهای واقعی (توانایی های قابل مشاهده و سنجش پذیر) مورد نیاز مشاغل را مشخص تر کنیم پیش بینی های ما دقیق تر می شود.
ویژگی های موقعیتی (بیرونی):
ویژگی های شخصی از جمله خصیصه های درونی و ذاتی است که افراد با خود به گروه می آورند و به سختی قابل دستکاری است. اما ویژگی های موقعیت چیزهایی است که توسط شرایط و سازمان ایجاد شده است و قابل دستکاری یا بهبود است. مانند نوع تکلیف. تعداد افراد و حجم گروه. شرایط پاداش دهی به افراد. متغیرهای منطقه ای.
متغیرهای منطقه ای یا territorial variables شامل فضا و ابزارآلاتی است که افراد نسبت به آن حس مالکیت داشته باشند و یا در حدود و ثغور آنها قرار گرفته باشد مانند اتاق کار و وسایل درون آن مانند میز، صندلی و غیره. لذا اگر کسی بخواهد آنها را بگیرد و یا دستکاری بکند تعارض و درگیری بوجود می آید (منطقه گرایی). علاوه بر این در اطراف هر فرد فضایی وجود دارد به نام فضای شخصی که فرد آن را خصوصی تلقی می کند و دیگران نباید وارد آن شوند. افراد برای حفظ آرامش این فضا یا فاصله را نگه می دارند که در میان افراد مختلف (گروه دوستان و همسالان، مدیر و رئیس، بزرگترها) این فضا متغیر است.
علاوه بر این جای نشستن، ترتیب صندلی ها، کنار چه کسی نشستن، محل قرارگیری میز، همگی بر تعامل گروه و شناخت افراد از یکدیگر تاثیر دارد. بطور مثال افراد همکار در کنار هم می نشیند، رقبا رو به روی هم یا گوشه به گوشه، می نشینند، افرادی که فعالیت مستقل دارند در انتها و با فاصله می نشینند. همچنین میز یک حائل میان افراد است و عموما جوی رسمی ایجاد می کند و نشانگر فاصله و پایگاه فرد است.
تکلیف گروه:
نوه تکلیف یا وظیفه ای که بر عهده گروه است تعیین کننده ای فرایند گروهی، سبک رهبری و مدیریت گروه، سیستم پاداش دهی، و نوع روابط را مشخص می کند. تکلیف گروه یک متغیر تعدیل کننده یا واسط است و در خصوص آن لازم می باشد ۴ مورد بررسی گردد:
۱- relation برای انجام آن چه میزان نیاز به ارتباط میان افراد است.
۲- depedant چقدر افراد برای تکمیل آن نیازمند وابستگی متقابل دارند.
۳- way آیا تکلیف از یک راه مشخص انجام می شود یا برای انجام آن به طرق متعددی قابل انجام است.
۴- clarity تکلیف چقدر ساختمند، مشخص و واضح است و چقدر عدم ابهام دارد.

حجم گروه:
حجم گروه با توجه به نوع تکلیف می تواند بر عواملی موثر باشد از جمله نحوه تعاملات بین افراد، خشنودی و عمکلرد و باروری.
نتایج تحقیقات بیلز نشان می دهد که گروه های کوچک بیشتر در تنش ها به دنبال توافق هستند و جویای نظراتند در حالی که گروه های بزرگتر بیشتر به ارائه دادن پیشنهادات و اطلاعات مبادرت می ورزند. توافق در گروه های کوچک اهمیت بیشتری دارد. در گروه های بزرگ مجال سخن گفتن افراد کاهش می یابد (به دلیل تعداد نفرات زیاد) ولی افراد بی پرده تر و با جرات بیشتری اظهار نظر می کنند. گروه هایی با تعداد افراد فرد (۳ نفر ۷ نفر ) توافق بهتری نسبت به گروه های زوج بدست می آورند در گروه های زوج تنش بیشتر است. نتایج تحقیقات اسلاتر نشان داده است که گروه های کوچک آزادی فیزیکی توام با قیود روانی بیشتر دارند اما گروه های بزرگ مقیدند لیکن از لحاظ روانی تنش کمتری دارند و اینکه گروه های بزرگ ناخشنودترند.
باروری و حجم گروه :
رابطه میان باروری و حجم گروه مربوط به نوع تکلیف است و رابطه میان این دو حول صفر می باشد. در حقیقت برخی تکالیف نرخ واحد است اگر افراد را زیاد کنیم تولید هم بیشتر می شود ولی برخی نیاز به تعداد زیاد ندارد و مشکل ساز شود.
پاداش دهی :
در خصوص پاداش دهی به اعضای گروه باید سازمان ها در نظر داشته باشند که ساختار پاداش دهی را متناسب با وابستگی متقابل تکالیف انطباق دهند (تحقیقات میلر و هامبلین)
وابستگی متقابل از نظر کاری که انجام می دهند
(بین دو یا چند نفر)
اختلاف پاداش
(بین دو یا چند نفر) بالا پایین
بالا (۱) (۳)
پایین (۲) (۴)
باروری و عملکرد در موقعیت های ۲ و ۳ بیشتر از ۱ و ۴ است.

ساختار گروه:
ساختار گروه یعنی
۱- کی با کی حرف بزند (ارتباط> درس بعد)
۲- کی به کی علاقمند است (کشش و جاذبه و پذیرش)
۳- کی بر کی نفوذ دارد (قدرت / همرنگی)
۴- بایدها و نبایدها، انتظارات درباره رفتار مناسب (هنجارها)
۵- جایگاه افراد (نقش ها و پایگاه ها)
همرنگی در گروه:
همرنگی به معنای این است که فرد رفتاری را در گروه انجام دهد که در تنهایی انجام نمی دهد چرا که تحت تاثیر بودن در گروه و یا تحت فشار اعضا و سایرین انجام می دهد.
همرنگی هم خوب است هم بد. می تواند عملکرد گروه را افزایش دهد و تعهد را بالا ببرد از طرفی دیگر ممکن است منجر به خطا و اشتباه شود (مثال: آزمون خطوط نابرابر سولومن اش). همرنگی زمانی مطلوب است که با قواعد اجتماعی و هنجارها (یا اخلاق) متناسب و مطلوب باشد.
در مورد نفوذ چهار مورد موثر است:
الف: ویژگی تکلیف/ ب: ویژگی گروه/ ج: ویژگی های فرد/ ترکیبی ازهر سه
الف: در خصوص ویژگی های تکلیف
• هر چه شرایط مبهم تر باشد و راهنمایی یا نشانه ای وجود نداشته باشد (هر دو با هم رخ دهد) همرنگی بیشتر رخ می دهد.
• هر چه فرد نسبت به موضعی زودتر متعهد شود تغییر موضع بهدی وی دشوار تر است.
• اگر فرد جبور باشد موضع خود را علنی بیان کند بیشتر همرنگی می کند تا اینکه محرمانه انجام دهد.
• هر چه وابستگی متقابل میان افراد بیشتر باشد همرنگی بیشتر می شود.

ب: ویژگی های گروه
• یکپارچگی و همبستگی اعضا هر چه بیشتر باشد تمایل به همرنگی بیشتر است اما مخالفت یک نفر تنها به طور معناداری همرنگی را کاهش می دهد.
• هر چه تعداد افراد کمتر باشد فشار گروه بیشتر است و همرنگی بیشتر می شود.
• اگر اعضا بر روی پاسخ ها نظارت داشته باشند همرنگی بیشتر است تا زمانی که به تنهایی فرد پاسخ دهد.
• میان متابعت ظاهری و پذیرش درونی هم در همرنگی تفاوت است. هر دو همرنگی است اما در اولی تغییر نگرش بنیادی رخ نمی دهد در حالی که در پذیرش درونی نگرش واقعی فرد هم تغیر می کند.

ج: ویژگی های شخصی
• افراد باهوش، با عزت نفس بالا و بردبار کمتر همرنگی می کنند.
• استبدادگرایی و یا انعطاف ناپذیری (خشک بودن) با همرانگی رابطه مثبت دارد.

د: ترکیب ویژگیها
• دلبستگی اعضا به یکدیگر نفوذ بیشتر بر افراد وارد می کند.
• در گروه پیشینه فرد از لحاظ همرنگی و همراهی با سایرین مورد توجه است اگر فرد در گذشته فردی همرنگ بوده و هنجارها را رعایت کرده است اکنون می توانند برای ایجاد تغییر یا سوق دادن گروه در راستای جهتی تازه از این هنجارها به راحتی سر پیچی کنند. چون پذیرفته اند که وی فردی خیرخواه گروه بوده و فرد مورد پذیرش است و ترس از مطرود شدن ندارد (قبلا ثابت کرده که فردی وفادار است)

اما چه چیزی در گروه و میان افراد ایجاد کشش و جاذبه می کند؟
۱- نزدیکی فاصله فیزیکی/ک به دلیل فراوانی تعامل و یا انتظار تعامل در آینده
۲- سابقه موفقیت و پیروزی گروه: گروه هایی که در موضوعاتی موفق بوده اند به یکدیگر علاقمند هستند.
۳- هدف مشترک باعث پیوند مشترک می شود.
۴- علایق و ویژگی های مشابه مانند تحصیلات یکسان، اعتقادات مشابه و غیره

کشش و جاذبه چه کارکردی برای گروه دارد؟
ایجاد ارتباط می کند، تعاملات را سرعت می بخشد / هر چه علاقه و کشش بیشتر باشد نفوذ و تاثیر گذاری بر یکدیگر بیشتر است/ هر چه کشش و علاقه بین اعضا بیشتر باشد خشنودی شغلی بالاتر است/ کشش و جاذبه می تواند عملکرد را نیز افزایش دهد. نکته مهم این است که کشش و جاذبه زمانی می تواند باروری را افزایش دهد که افراد انگیزش بالا برای کار کردن داشته باشند اگر افراد انگیزش کافی برای کار ندارند کشش و گرایش بین فردی مخل عملکرد و باروری می شود.

گروه اندیشی چیست؟
اما چه میزان کشش و جاذبه میان افراد در گروه های کاری لازم و کافی است؟ جنیس در مورد گروه های بسیار منسجم در مورد تصمیمات سیاست های خارجی که توسط دولت های کندی و جانسون گرفته شده بود تحقیقاتی انجام داده است و فرایند تصمیم گیری آنان را گروه اندیشی نامیده است:
۱- در تصمیمات آنان خطایی از آسیب نا پذیری وجود داشت! یعنی اعضا احساس می کردند شکست ناپذیرند.
۲- تمایل برای رنگ اخلاقی دادن به تصمیمات شان داشتند (آمریکا رهبر جهان آزاد و پرچم دار مبارزه با تروریست است)
۳- بیش از حد احساس یکپارچگی داشتند. هریک احساس می کرد همگی توافق دارند و از رئیس جمهور حمایت می کردند.
۴- فشار اعضا در جهت همرنگی بود- همه می بایست یکجور فکر و رفتار می کردند و منتقدان حذف می شدند.
۵-انتقادات و استدلال های منطقی و درست نادیده گرفته می شد-به دلیل همبستگی گروه به هم و فشار همرنگی
بنابراین نتیجه این انسجام بیش از حد گروهی نا کارآمد شدن فرایند تصمیم گیری و جلوگیری از بیان انتقادات و جزئیات مهم بود.
جنیس چنین راهکارهایی را برای برون رفت از چنین وضعیتی مطرح نمود:
رهبر باید تلاش کند که بی طرف باشد.
رهبر انتقاد و اندیشه های تازه را ترغیب و تشویق کند.
از مشاورین بیرونی استفاده و نظرات آنها مورد بحث قرار گیرد.
افراد ترغیب گردند نظرات مخالف خود را بیان کنند تا همه دیدگاه ها ررسی شود حتی نظر مخالف

  • در نهایت یک گروه کارآمد باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟
    اعضای سخت کوشی داشته باشد
    افراد مناسب و شایسته با توجه به توانمندی هایشان در وظایف و نقش ها گمارده شوند.
    راهبردها و فرایندهای مربوط به کار مناسب شایسته و مقتضی باشد.

درس دوازدهم: افراد در گروه ها

درس داوزدهم : افراد در گروه ها

از سر فصل های اصلی در روانشناسی صنعتی و سازمانی و در رفتار سازمانی و  بویژه در روانشناسی اجتماعی، به موضوع گروه توجه ویژه ای شده است.

اما علت چیست؟

 همانطور که پیشتر گفتیم، تاکید علم روانشناسی بر مطالعه نحوه تفکر و و رفتار انسان ها است. اما این حقیقت عظیم وجود دارد که افراد به تنهایی بسیار بسیار متفاوت تر از افراد در گروه ها هستند، متفاوت از این نظر که یک فرد یکسان در گروه، رفتارها و تفکرات متفاوتی دارد تا در تنهایی خود!! علت این رویداد هم احتمالا به تمایل اجتماعی ذاتی انسان ها بر می گردد. این تاثیر گروه به حدی است که حتی افراد ممکن است بر خلاف میل درونی و نگرش درونی خود گاهی دست به اقداماتی بزنند که هیچگاه در تنهایی حتی به آن فکر نمی کرده اند و این تاثیر فوق العاده و اعجاب آور گروه است بر فرد. یک تاثیر بسیار مهم که در خصوص گروه ها در پژوهش های مختلف مشخص گردیده است این موضوع است که افراد در گروه ها تصمیمات مخاطره آمیزی تری می گیرند، آیا چیزی در مورد خودکشی های دسته جمعی شنیده اید؟

در این درس با طرح سوالات متعدد و ضروری در مورد گروه، گروه ها را توصیف می کنم:

 

سوال اول: ویژگی های گروه چیست؟

  • یک گروه معمولا اعضای مشخص با تعداد معنی دارد. (مثلا گروه کوچک به تعداد ۲ تا ده نفر گفته می شود.)
  • این افراد معمولا مکان تجمع و یک تاریخچه مشخص دارند.
  • همچنین اعضای گروه دارای علایق مشابه و مشترکی هستند.
  • بطور حتم اعضا با یکدیگر تعاملات و روابط دوطرفه دارند.
  • اعضای گروه به منظور هدفی مشترک و هویت جمعی به دور هم جمع شده اند و احساس “ما بودن” (احساس ما آنهایی) دارند.
  • در ابتدا ممکن است همه افراد وظایف و نقش مشخصی نداشته باشند اما به مرور نقش ها و وظایف تمایز می یابند و هر روز فرد نقش خود را بیشتر می فهمد و درک می کند.

سوال دوم: در سازمان ها و محیط های کار چند نوع گروه وجود دارد؟

به طور عمده ۲ گروه مهم در سازمان ها و محیط های شغلی حضور دارند:

۱- گروه های رسمی: گروه های کاری هستند که می تواند شامل یک کمیته با حضور سرپرست و رئیس واحد باشد که در چارت سازمانی مطابق با وظایف مشخص شده مشغول به فعالیت هستند (مانند گروه یا واحد منابع انسانی)

۲- گروه های غیر رسمی: گروه هایی که در محل کار بوجود می آیند ولی هدف کاری ندارند. جمع دوستان که علایق مشترکی باهم پیدا می کنند و قواعد و هنجارهای مدونی هم ندارند. فقط مشخص می شود چه کسی خودی است و چه کسی بیگانه است. مانند تیم های ورزشی در شرکت ها.

سوال سوم:آیا افراد کارآمد تر هستند یا گروه ها؟

نمی توان به طور دقیق و مشخص بیان کرد، چرا که شدیدا بستگی به موقعیت و همچنین نوع وظیفه دارد.

توضیح اینکه به دلایلی که بعدا در بخش تصمیم گیری مطرح می کنیم، گروه سرعت کمتری در تصمیم گیری دارند، و ممکن است دچار خطاهای فاحشی شود. در تصمیم گیری فردی نیز ممکن است جنبه هایی از کار نادیده گرفته شود چرا که از یک فکر بجایچند فکر استفاده می شود.

سوال چهارم: با توجه به ماهیت و خاصیت گروه،‌چه عواملی عملکرد گروه (یا عملکرد افراد در گروه) را متاثر می سازد؟

۱- آسان سازی اجتماعی یا  اثر مخاطبان (social facilitation or  audience effect)  به این معنا که افراد در حضور دیگران از رفتارهای پرتمرین (بیشتر تمرین شده) و مسلط استفاده می کنند – در حضور دیگران کارهای ساده و تمرین شده را بهتر و کارهای پیچیده و جدید را بدتر انجام می دهند- که دلیل آن ترس از ارزشیابی دیگران است (دفاع از خود) که من نباید ابله یا متفاوت یا ناتوان جلوه کنم.

Social facilitation, or the audience effect, is the tendency for people to perform differently when in the presence of others than when alone. Compared to their performance when alone, when in the presence of others, they tend to perform better on simple or well-rehearsed tasks and worse on complex or new ones

۲- وزن دهی weighting

در این فرایند برخی افراد در گروه مسلط تر می شوند و بیشتر نظر می دهند و بیشتر حرف می زنند. گروه در صورتی کارآمدتر می شود که افراد وزین، صاحب نظر، هوشمند و لایق، افراد مسلط بر گروه باشند. لذا وزن دهی میتواند مشکلاتی را برای گروه ایجاد کند بویژه زمانی که افراد مسلط کفایت لازم را نداشته باشند (بطور مثال اگر در واحد منابع انسانی مدیر واحد شایستگی لازم را نداشته باشد به دلیل جایگاه خود بر گروه مسلط است لذا سایرین کمتر فرصت اظهارنظر خواهند داشت و این به نفع گروه و واحد نیست)

۳- ذهن انگیزی یا توفان مغزی (brain storming)

در این فرایند همه اندیشه ها بدون توجه به کیفیت آن ابراز می شود- در حین ابراز اندیشه ها افراد نظرات را ارزشیابی نمی کنند بلکه زمانی که همه نظرات بیان شد آنگاه ارزیابی می شود. افراد باید با دقت بر روی نظرات دیگران کار کنند. (گرچه مطالعاتی نشان داده این روش بسیار هم کارآمد نیست و می بایست در شرایط کنترل شده ای اجرا گردد)

۴- تغییر موضع مخاطره آمیز risky shift : گروه ها اغلب به علت حمایت اجتماعی که از یکدیگر دریافت می کنند تصمیمات مخاطره آمیز تری می گیرند تا در تنهایی.

۵- گروه گرایی: احساس یگانگی و یکپارچگی در گروه و انسجام افراد-گروه به عنوان یک موجودیت واحد مطرح می شود. افراد با گروه همانندسازی می کنند- احساس ما آنهایی در افراد ایجاد می گردد- که بیشترین نمود را در گرایشات سیاسی و مبارزات سیاسی نشان می دهد (بالاترین احساس ما انهایی)

بنابراین متغیرهای بسیاری وجود دارد که عملکرد گروه را متاثر می سازد. بطور مثال داشتن اهداف ویژه (نظریه هدفگذاری) نگرانی از ارزشیابی شدن توسط دیگران (آسان سازی اجتماعی) نشانه های اجتماعی و نفوذ دیگران (پویایی گروه) می تواند به شدت عملکرد گروه را تغییر دهد. لذا زمینه بسیار پیچیده است.

 

شکل گیری گروه

سوال پنجم: چرا مردم به گروه ها می پیوندند؟

۱- نیاز به وابستگی به دیگران-نفس بودن با دیگران و جذابیت ذاتی ارتباط- میل به ایجاد روابط اجتماعی را تضمین و ارضا می کند.

۲-دریافت بازخورد از دیگران- سایرین در خصوص خودمان و جهان اطراف منبعی از اطلاعات هستند-برای مقایسه خود با دیگران-استفاده از تجارب متفاوت افراد

۳- گروه منبعی از پاداش برای افراد است-دوستی، رفاقت، باهم بودن، حمایت پایگاه و شناسایی منافع مادی و روانی و غیره

۴- عضویت در گروه اهدافی را برای ما محقق می کند که به تنهایی نیل به ان دشوار است-استفاده از توانایی جمعی.

سوال ششم: گروه چگونه شکل می گیرد و تحول می یابد؟

هنگام تشکیل یک گروه جایگاه افراد در آن و وظایف و سمت ها مشخص می گردد. افراد به زودی می فهمند که چه کسی بلند پایه و چه کسی نیست. چه کسی نفوذ بیشتری دارد و چه کسی کمتر.

حیات اولیه گروه با تغییر و دگرگونی شدید مشخص می شود و بعد از مدتی همه چیز ثبات پیدا می کند. به هر حال در مرحله ثبات باز روابط، تعاملات، تعارضات و نقش ها شدیدا دست خوش دگرگونی و تشخیص است.

اما پس از طی شدن مرحله نخستین تحول، فرایند گروهی آسان تر می شود و وقت کمتری صرف تحول می گردد و فعالیت ها به وظیفه در دست انجام و مسئولیت ها و عملکرد وظیفه ای معطوف می شود.

اگر مراحل اولیه و تحولی گروه به خوبی و با توافق همه صورت بگیرد، افراد از مناصب و مسئولیت های خود در گروه رضایت خواهند داشت.