ناتوانی رفتار سازمانی در شناخت، پیش بینی و کنترل رفتار انسان در سازمان

/
مدیریت به عنوان یک علم سکولار زمانی در تاریخ تفکر بشری در غرب به وجود آمد که بشر مدرن خدا را کشته بود و خود جانشین خدا برای اداره جهان شده بود. این وضعیت در جمله زهرا گین نیچه که "خدا مرده است" به جدی ترین شکل ممکن نمود یافته بود.ذبه تعبیر زیبای آلفرد نورث وایتهد، پدر منطق ریاضی جهان، جهان بار دیگر تاریک شده بود چون علمای مدیریت از پیغمبران جلو افتاده بودند و روش تحقیق علمی که در هیچ یک از جهش های علمی جهان حضور نداشت، جایگزین عقل ناب بشری شده بود،

نزول شان انسان به سرمایه های سازمانی!

خداوند انسان را به عنوان اشرف مخلوقات، آزاد آفرید و مقام جانشینی خود را به او بخشید ولی انسان خیلی زود، آزادی خود را از خویشتن گرفت و جهان سازمانی را بنا کرد و به نیروی کار، نیروی انسانی، منابع انسانی تبدیل شد و این اواخر با کمال افتخار و توهم ارتقا، تبدیل به سرمایه انسانی شد. غافل از این که انسان خالق سازمان است و نه نیرو، نه منبع و نه سرمایه است، فقط و فقط انسان است؛  انسانی ساده، انسانی است که ساده بودنش، درجه بالایی از آزادگی و آزاداندیشی و مناعت طبع می خواهد و از این رو انسانهای ساده بسیار نادر هستند. نزول انسان به منابع انسانی و هم طراز شدن آن با منابع فیزیکی، تکنولوژیکی و مالی دلیل قطعی بر ناتوانی شرم آور بشر در احترام به شأن خود به عنوان انسان است

PDCA چیست؟ چرخه دمینگ

اولین بار درسال ۱۹۳۰ توسط والتر شوارت مطرح شد بعدها توسط شاگرد وی دمینگ درچهار مرحله عنوان شد، و در نهایت ژاپنی‌ها به تکمیل آن‌ پرداختند.  تفاوت اصلی مدل دمینگ و مدل ژاپنی‌ها این‌بود‌که دمینگ اهمیت تاثیر متقابل و مداوم برنامه ریزی، طراحی، تولید و فروش برای‌ جلب رضایت مشتریان می سنجید اما بعدها آن ‌را به تمامی بخش‌های مدیریتی تعمیم دادند.

بوروکراسی سازمانی و بروز حالت بی تفاوتی در سازمان

/
ایگزینی وسیله بجای هدف گلدنر استدلال می کند که قوانین و مقررات سازمان های بروکراتیک، علاوه بر اینکه رفتارهای غیر قابل قبول را تعیین می کنند، در همان حال حداقل سطح عملکرد قابل قبول را نیز مشخص می نمایند. اگر قوانین و مقررات نهادینه نشده باشند و به منزله ی جزئی از رفتارهای درونی کارکنان در نیایند، در آن صورت موجب تشویق بی تفاوتی می شوند . به عبارت بهتر کارکنان فقط در سطح، حداقل های قابل قبول کار می کنند. بنابراین قوانین به جای آن که به عنوان وسیله ای برای شناسایی رفتارهای قابل قبول تلقی شوند، در عوض به عنوان وسیله ای برای تنظیم حداقل استاندارد عملکرد تعبیر و تفسیر می شوند.(م...، ۱۳۸۳ ؛۵۵) ناکامی و ناتوانی و حداقل رضایت شغلی افرا د بسیاری احساس می کنند که جریان زندگی در یک بوروکراسی،ناکام کننده و ملال آور است. از جملهمنابع عجز و عدم رضایت شغلی، تشریفات زائد اداری و ناتوانی در اثرگذاری بر سازمان و از دست دادن هویت شخصی است. هر چند ویژگی های بوروکراسی بر سازمانی بیشتر حاکم شود، رضایت شغلی بیشتر کاهش می یابد.(رضائیان،۱۳۷۹ ؛۴۴۰) در سطح سازمانی، افرادی که علاقه شغلی نداشته باشند، به تدریج در کار خود دچار فرسودگی شغلی و در نهایت بی تفاوتی می گردند.(مهداد، ۱۳۸۱؛۳۱۲). آموزش های رسمی و شکل گیری بی تفاوتی سازمان