درباره رفتار شهروندی سازمانی

/
رفتار شهروندی سازمانی[۱] شهروندان به عنوان افرادی که تشکیل دهندۀ اجتماعات مختلف بشری هستند، هر چند در سال هایی نه چندان دور مورد بی مهری و بی توجهی حاکمان و مدیران بودند، امروزه کانون توجه همه کسانی هستند که می خواهند به نوحی در زندگی انسان نقش داشته باشند، قدرتمندان برای مشروعیت خود محتاج رأی شهروندان اند. بازرگانان، تجار، صاحبان صنایع و به طور کلی همه تولیدگران عصر حاضر در صحنه زندگی بشر، نیازمند توجه به دغدغه های ذهنی و مطالبات شهروندان هستند(زارع، ۱۳۸۳). شهروندی معمولاً به صورت عضویت در یک قلمرو سرزمینی و یک اجتماع سیاسی تعریف می شود. مارشال[۲] به عنوان کسی که برای نخستین بار شهروندی را به عنوان یک چارچوب تببینی برای توضیح حقوق قانونی، سیاسی و اجتماعی بکار برد شهروندی را به این صورت تعریف می کند: «یک شأن اعطا شده به کسانی که عضو کامل یک جامعه می باشند». همه آن هایی که این شأن را بدست می آوردند، به واسطۀ حقوق و وظایفی که با آن شأن همراه می باشند برابر هستند تعدادی دیگر از تعاریف شهروندی بر شهروند خوب بودن متمرکزند که شامل شناخت حقوق شهروندی و البته تمایل به داوطللب شدن در فعالیت ها می باشد این تمایل به داوطلبی به معنای تمایل به انجام تعهدات شهروندی است. یک شهروند خوب، شهروندی با فضیلت است. شهروند بافضیلت، شهروندی است که منفعت و خیر عمومی را بر منفعت و خیر خصوصی خود ترجیح می دهد به نظر می رسد که برای پیشبرد امور جامعه شهروند خوب بودن باید تبدیل به هدف تمام اعضای جامعه گردد (احمدی، ۱۳۸۳). از جمله عواملی که در بقای سازمان ها بسیار مؤثر است و همواره مدنظر مسئولان و مدیران سازمان ها می باشد. نیروی انسانی وفادار است(طالب پور و امامی، ۱۳۸۶). نیروی انسانی وفادار، و سازگار با اهداف و ارزش های سازمان و متمایل به حفظ عضویت سازمانی که حاضر می باشد فراتر از وظایف مقرره در شرح شغل فعالیت کند می تواند در اثربخشی سازمانی مؤثر باشد. وجود چنین نیرویی در سازمان توأم با بالا رفتن سطوح عملکرد و پایین آمدن نرخ غیبت و تأخیر و ترک خدمت کارکنان می باشد و وجهه سازمان را در اجتماع مناسب جلوه داده و زمینه را برای رشد و توسعه سازمان فراهم می آورد (ساروقی، ۱۳۷۵).