بوروکراسی سازمانی و بروز حالت بی تفاوتی در سازمان

, ,
ایگزینی وسیله بجای هدف گلدنر استدلال می کند که قوانین و مقررات سازمان های بروکراتیک، علاوه بر اینکه رفتارهای غیر قابل قبول را تعیین می کنند، در همان حال حداقل سطح عملکرد قابل قبول را نیز مشخص می نمایند. اگر قوانین و مقررات نهادینه نشده باشند و به منزله ی جزئی از رفتارهای درونی کارکنان در نیایند، در آن صورت موجب تشویق بی تفاوتی می شوند . به عبارت بهتر کارکنان فقط در سطح، حداقل های قابل قبول کار می کنند. بنابراین قوانین به جای آن که به عنوان وسیله ای برای شناسایی رفتارهای قابل قبول تلقی شوند، در عوض به عنوان وسیله ای برای تنظیم حداقل استاندارد عملکرد تعبیر و تفسیر می شوند.(م...، ۱۳۸۳ ؛۵۵) ناکامی و ناتوانی و حداقل رضایت شغلی افرا د بسیاری احساس می کنند که جریان زندگی در یک بوروکراسی،ناکام کننده و ملال آور است. از جملهمنابع عجز و عدم رضایت شغلی، تشریفات زائد اداری و ناتوانی در اثرگذاری بر سازمان و از دست دادن هویت شخصی است. هر چند ویژگی های بوروکراسی بر سازمانی بیشتر حاکم شود، رضایت شغلی بیشتر کاهش می یابد.(رضائیان،۱۳۷۹ ؛۴۴۰) در سطح سازمانی، افرادی که علاقه شغلی نداشته باشند، به تدریج در کار خود دچار فرسودگی شغلی و در نهایت بی تفاوتی می گردند.(مهداد، ۱۳۸۱؛۳۱۲). آموزش های رسمی و شکل گیری بی تفاوتی سازمان

درباره رفتار شهروندی سازمانی

, ,
رفتار شهروندی سازمانی[۱] شهروندان به عنوان افرادی که تشکیل دهندۀ اجتماعات مختلف بشری هستند، هر چند در سال هایی نه چندان دور مورد بی مهری و بی توجهی حاکمان و مدیران بودند، امروزه کانون توجه همه کسانی هستند که می خواهند به نوحی در زندگی انسان نقش داشته باشند، قدرتمندان برای مشروعیت خود محتاج رأی شهروندان اند. بازرگانان، تجار، صاحبان صنایع و به طور کلی همه تولیدگران عصر حاضر در صحنه زندگی بشر، نیازمند توجه به دغدغه های ذهنی و مطالبات شهروندان هستند(زارع، ۱۳۸۳). شهروندی معمولاً به صورت عضویت در یک قلمرو سرزمینی و یک اجتماع سیاسی تعریف می شود. مارشال[۲] به عنوان کسی که برای نخستین بار شهروندی را به عنوان یک چارچوب تببینی برای توضیح حقوق قانونی، سیاسی و اجتماعی بکار برد شهروندی را به این صورت تعریف می کند: «یک شأن اعطا شده به کسانی که عضو کامل یک جامعه می باشند». همه آن هایی که این شأن را بدست می آوردند، به واسطۀ حقوق و وظایفی که با آن شأن همراه می باشند برابر هستند تعدادی دیگر از تعاریف شهروندی بر شهروند خوب بودن متمرکزند که شامل شناخت حقوق شهروندی و البته تمایل به داوطللب شدن در فعالیت ها می باشد این تمایل به داوطلبی به معنای تمایل به انجام تعهدات شهروندی است. یک شهروند خوب، شهروندی با فضیلت است. شهروند بافضیلت، شهروندی است که منفعت و خیر عمومی را بر منفعت و خیر خصوصی خود ترجیح می دهد به نظر می رسد که برای پیشبرد امور جامعه شهروند خوب بودن باید تبدیل به هدف تمام اعضای جامعه گردد (احمدی، ۱۳۸۳). از جمله عواملی که در بقای سازمان ها بسیار مؤثر است و همواره مدنظر مسئولان و مدیران سازمان ها می باشد. نیروی انسانی وفادار است(طالب پور و امامی، ۱۳۸۶). نیروی انسانی وفادار، و سازگار با اهداف و ارزش های سازمان و متمایل به حفظ عضویت سازمانی که حاضر می باشد فراتر از وظایف مقرره در شرح شغل فعالیت کند می تواند در اثربخشی سازمانی مؤثر باشد. وجود چنین نیرویی در سازمان توأم با بالا رفتن سطوح عملکرد و پایین آمدن نرخ غیبت و تأخیر و ترک خدمت کارکنان می باشد و وجهه سازمان را در اجتماع مناسب جلوه داده و زمینه را برای رشد و توسعه سازمان فراهم می آورد (ساروقی، ۱۳۷۵).